مشورت کردن خانواده خفاشی|:

جمعه 20 اسفند 1395 03:25 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ✨zatanna✨
موضوع: عکس ? طنز ?
روزی روزگاری بتمن به رابین ها گفت که باید با هم صحبت کنن|:



و داشتن با هم صحبت میکردن|:
اما چند بعد...../:



همیشه میگن تو انجام کار های مهم باید با هم دیگه صحبت کرد و مشورت گرفت|:
از خانواده خفاشی بیایید بیاموزیم|:
خاکسپری این بزرگواران بعد از عید میباشد|:
نایت هم اینقدر حرص خورد مرد|:
نظر ندی میام میزنمت|:




دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 20 اسفند 1395 03:31 ب.ظ

داستان های پند آموز . شماره ۲

یکشنبه 15 اسفند 1395 08:30 ب.ظ

نویسنده این مطلب: SuperMan
موضوع: طنز ? داستان ?
روزی روزگاری ریون نشسته بود داشت مدی تیشن می کرد که یه دفعه گووووووووووووووووووم صدای در اومد .  ریون ترسید . رابین گفت : در رو بچه ها نبستن باد زد محکم بسته شد ریون جان . ریون دوباره رفت تو حس که یه دفعه دوباره گووووووووووووم صدا اومد . رابین گفت : ای بابا از دست این بچه ها در رو باز می زارن خخخخخخخ . ریون کلی سعی کرد خودشو آروم کرد تا دوباره رفت تو حس که گووووووووووووووم . 
رابین تا اومد حرف بزنه ریون کتاب کلفت دم دستشو پرت کرد تو مخ رابین . بیچاره الان کله اش بخیه شده . 
نتیجه : رابین جان خوب می رفتی در رو می بستی عوض حرف زدن . از بخیه که بهتره . والا. عمل کن حرف نزن .





دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 15 اسفند 1395 08:45 ب.ظ

دوربین مخفی سوپرمن و بتمن

یکشنبه 15 اسفند 1395 04:12 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ✨zatanna✨
موضوع: طنز ? کلیپ ?
بسیار زیبا/=

[http://www.aparat.com/v/rYHom]


یعنی تک تکشون منو داغون کرد/:
حالا ایران بود سلفی میگرفتن|:
اون یارو چه عربده ای زد در رفت|:
هه|:
نظر بده|:



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 15 اسفند 1395 04:14 ب.ظ

کمیک: غذا|:

جمعه 13 اسفند 1395 01:47 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ✨zatanna✨
موضوع: طنز ? کمیک ?
قدر خانوم ها چقدر زیاده|:
سه تا قهرمان پیشش کم آوردن|:


نظر بدید|:
وگرنه میندازمتون تو اسید|:



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 13 اسفند 1395 01:51 ب.ظ

گفتگو با سوپر هیرو ها /2

جمعه 13 اسفند 1395 10:38 ق.ظ

نویسنده این مطلب: جوکر
موضوع: طنز ?
با سلام با یه گفتگوی دیگه در خدمته شما هستیم ( گرچه کم برا قبلی نظر دادید )
این بار با یکی از پیش کسوت های دیسی قراره گفتگو کنیم کسی که قدرت ماورائی نداره اما بار ها مقام بهترین قهرمان رو بدست آورده و کلی طرفدار داره.
خوب فک کنم فهمیده باشید مهمونه این دفه یه گفتگو کیه پس بی درنگ مصاحبه رو شروع میکنیم.
_سلام بتمن حالت چطوره
_خدارو شکر حالم خوبه Im batman
_ببخشید من که اسمتو نپرسیدم.
_همین طوری دلم خواست بگم
_این روزا غیر از نجات دادنه مردم دیگه چیکار میکنی؟
_خیلی کارا ، با جیسون سرو کله می زنم ، سعی میکنم دیمینو ادب کنم ، برا دیک آستین بالا می زنم ، هفته ای سه روز میرم باربارا رو ترو خشک میکنم و خیلی کارای دیگه
_کدوم یکی از دستیاراتونو بیشتر دوست دارین؟
_به خدا فقط یه ذره دیکو بیشتر دوست دارم.
_چرا؟
_شما چیکار داری چرا سوالاتو بپرس.
_خوب سواله بعدیم همینه.
_آقا اشتباه کردم همه رو یه اندازه دوست دارم خوبه؟
_نه خوب چرا بینه بچه ها فرق می‌کند زارین؟
_آقا اصلا به تو چه باید این طوری باهات حرف زد حتما؟!
_تا حالا به ازدواج فک کردی؟
_نه.
_ولی کت وومن تو توییترش یه چیزه دیگه گفته.
_خوب.....چیزه....اصلا اینا چه سوالاییه که می پرسی!
_خوب چی بپرسم؟
_مثلا بپرس اسمم چیه.
_خوب ما که میدونیم اسمت چیه.
_کاری که میگم بکن
_باشه اسمتون چیه؟
_Im batman
_ما شما رو دیگه خسته نمیکنیم بعنوان جمله ی پایانی چی داری بگی؟
_اگه کسی به کمکه من احتیاج داشت بره همون چراغو رو به ماه بگیره بعد اون شاستیشو فشار بده من سریع میام.
_اگه روز کمک خواست چی؟
_اه تو اگه شبم کمک بخوای عمرا بیام فهمیدی!! خدافظ
_خدافظ
خوب دوستان اینم گفتگوی امروزه ما تا یه پسته  دیگه خدا یارو نگه دار.



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 13 اسفند 1395 11:24 ق.ظ

بتمن و لید باگ و کت نویر|:

پنجشنبه 12 اسفند 1395 03:47 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ✨zatanna✨
موضوع: عکس ? کمیک ? طنز ?
همین نمون کم مونده بود مارینت بشه بتگرل|:
لیدی باگ و بتگرل؟
لیدی گرل؟ بت باگ؟ باگ بت؟
چه میدونم اصلا/:



کت نویر هم کلا نقش مهمی نداره|:

و در آخر شما رو به یک کمیک کوتاه و بدون ترجمه دعوت میکنم/:


تو محل کت نویر دستمال کاغذی اختراع نشده|:
با شنل بتمن از این کارا میکنن/:



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 12 اسفند 1395 03:51 ب.ظ

بتمن و شله مشهدی !!!!!!!!! . قسمت چهارم

پنجشنبه 12 اسفند 1395 12:45 ب.ظ

نویسنده این مطلب: SuperMan
موضوع: طنز ? داستان ?
درود و سلام 
با قسمت جدید داستان درخدمتم. 



بتمن که از پرواز جا مونده بود . تصمیم گرفت با ماشین خودش سفر کنه پس اومد خونه . آلفرد که انتظار دیدن بتمن رو نداشت با تعجب پرسید :
 قربان شما مگه الان نباید سوار هواپیما می بودین ؟! 
بتمن : آلفرد همین مونده که به تو ام جواب پس بدم بورو یه چایی بریز بابا . 
بعدم رفت سمت غار که ماشینو آماده حرکت کنه . 
آلفرد حدود ۴۰ دقیقه بعد با چایی اومد تو غار 
بتمن : چه عجب فکر کردم داری اتم می شکافی . چرا انقدر لفت می دی . 
آلفرد : تازه دم کردم خوب . قربان چرا اعصاب ندارین امروز شما ؟ 
اصلا چرا با جت نمی رین ؟ 
بتمن : اون حیفه . مال سفر نیست که . از سکه می یوفته . 
آلفرد : قربان اون برای مسافت طولانی طراحی شده که . بتموبیل که داغون می شه با این مسافت . تا مشهد کلی راهه . 
بتمن که دید خوب راست می گه ولی چون نمی خواست ضایع بشه گفت :
خوب ..............‌ چیزه ........... ها . اونو قراره بدم رابین ببره نمایندگی سرویس شه . 
آلفرد : باشه . چایی تون سرد نشه . راستی قربان  ماشینو نمی برین معاینه فنی ؟ 
بتمن : من خودم دست به آچارم . وقتم ندارم چون یکی الان با من در رقابته برای رسیدن به مشهد . درضمن من اینو ببرم تعمیر گاه هوشمند . 
در این لحظه بتمن خیلی خوش حال شد چون حس کرد که عجب جوابی بهش داد . دندون شکن . 
خلاصه بتمن بعد دو ساعت ور رفتن با ماشین و یه کم استراحت آماده حرکت شد و راه افتاد . 
توی راه حوصله اش سر رفته بود . داشبورد رو باز کرد دید یه CD اون جاست . 
گذاشتش تو ضبط یه دفعه شروع کرد به خوندن که ......... 
او او اشکین دو صفر نود و هشت 
ع ع علیشمس 
بتمن سریع قطعش کرد . 
تلفن رو برداشت زنگ زد به رابین 
رابین : الو . سلام 
بتمن : کوفت سلام . درد سلام . این CD توی ماشین مال تویه پدر سوخته ؟ 
رابین : نه به خ...... 
تا اومد ادامه بده بتمن گفت :
 ساکت شو . بیام خونه باهات حرف می زنم . 
بعدم زارت گوشی رو قطع کرد . 



دوستان عزیز امید به خدا بقیش وقتی دیگر 
منتظر انتقاد و پیشنهاد هستم . 




دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 12 اسفند 1395 01:36 ب.ظ

سوپرمن ایرانی

چهارشنبه 11 اسفند 1395 09:12 ق.ظ

نویسنده این مطلب: SuperMan
موضوع: طنز ? کلیپ ?
حواستون باشه بعد پلی کردن باید ویدئو رو از حالت سکوت در بیارین 
[http://www.aparat.com/v/2kPRK]


خیلی باحاله . 
دم آپارات گرم شادم کرد . 



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 11 اسفند 1395 10:56 ق.ظ

بتمن و شله مشهدی !!!!!!!!! . قسمت سوم

یکشنبه 8 اسفند 1395 12:13 ب.ظ

نویسنده این مطلب: SuperMan
موضوع: طنز ? داستان ?
سلام و روز بخیر . و اما ادامه داستان 

یه مامور بتمن رو تا بازداشتگاه برد تا در موردش تصمیم گیری کنن . داخل بازداشتگاه چند نفر دیگه هم بودن که با ورود بتمن همه بهش زل زدن و تا محل نشستنش با چشم دنبالش کردن . یکی شون که خیلی خودشو قبول داشت . پاشد اومد کنار بتمن بهش گفت : داداش چرا انداختنت این جا ؟ 
بتمن : اشتباه شده . من کاری نکردم . مطمئنم اونام به این مسئله پی می برن و منو آزاد می کنن . تو چی ؟ 
طرف یه لبخند زد و گفت : داشتو که می بینی به اندازه موهای سر آدم کشته .
بتمن : تو که کچلی ! 
یارو عصبانی شد و گفت : هرهر بانمک . دیشب تو آب نمک خوابیدی ؟ 
بتمن : نه . روی صندلی انتظار فرودگاه خوابیدم . 
کچل : الان کاری می کنم که برای همیشه بخوابی دلقک . 
در همین زمان یه مامور اومد و گفت : آقا شما آزادی می تونی بری . 
بتمن رو به مرد کچل کرد و گفت : خداحافظ . انقدر به اعصابت فشار نیار اون یه ذره موی ریشاتم می ریزه در نمی یاد ها . 
بتمن اومد بیرون دید که کمیسر گوردن اون طرف وایستاده . خواست کمیسر رو بپیچونه و در بره بعد با خودش گفت : زشته 
رفت جلو گفت : سلام 
کمیسر گوردن : علیک . بتمن جان سخت که بهت نگذشت ؟ 
بتمن : نه بابا . با یه یارو دیوانه ای حرف می زدم . ولی کمیسر چرا با وجود این که گفتم الکی زنگ زدم بازم اومدی ؟
گوردن : یکی بعد تو بهم با گوشیت زنگ زد . گفت دوست تو یه . 
مامور : قربان وسایل شما نیست نمی دونم چی شده . تورو خدا منو ببخشید آقای بتمن 
بتمن : خیلی خوب . بورو بازم بگرد . از تو هم متشکرم گوردن . من باید دنبال وسایلم بگردم . خداحافظ 
گوردن : خداحافظ 
بتمن داشت دور و بر رو نگاه می کرد که یه دفعه کت وومن رو دید و چشاش ۴ تا شد . رفت دنبالش تا رسیدن به یه کوچه خلوت و کت وومن وایستاد . 
بتمن گفت : تو اینجا چی کار داری ؟ 
کت وومن : وسایلت دست منه بیا بگیرشون . 
بتمن : تو به گوردن زنگ زدی !!!!! 
کت وومن : بله من بودم . آخه دیدم بازی داره بی نمک می شه . 
بتمن : کدوم بازی ؟! چی می گی ؟! 
کت وومن : من می خام دستور پخت شله مشهدی رو بدزدم و بفروشم . اما دوست دارم که توی این کار با تو مبارزه کنم و شکستت بدم و برتری خودمو ثابت کنم . 
بتمن : عمرا بذارم . 
در همین لحظه کت وومن که یکی از بمب های دود زای بتمن رو برداشته بود می زنه به زمینو و در می ره 


آقا خسته شدم .
بقیش بعدا 
انتقاد و پیشنهاد یادتون نره 




دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 10 اسفند 1395 02:24 ب.ظ

کمیک لو رفتن

جمعه 6 اسفند 1395 01:22 ب.ظ

نویسنده این مطلب: terra
موضوع: طنز ? عکس ? کمیک ?

بیست بوی : او اره 
ازارات متریون 

زین اِوا سلام ریون خوبی 
ریون : با نمک ¬_¬



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 6 اسفند 1395 01:24 ب.ظ

بتمن و شله مشهدی !!!!!!!!! . قسمت دوم

جمعه 6 اسفند 1395 09:56 ق.ظ

نویسنده این مطلب: SuperMan
موضوع: طنز ? داستان ?
و اما ادامه داستان 
جونم براتون بگه که بتمن بی چاره رو بردن توی یه اتاق و یه مامور رفت ازش سوال کنه . 
مامور : خوب . بگو ببینم چه قصدی داشتی از آوردن این همه سلاح با خودت ؟
بتمن : بابا به خدا قسم من عجله ای اومدم یادم نبود اینا تو کمربند و جیبامه . 
مامور : عجب ! جناب عالی نزدیک ۲۰ کیلو سلاح داشتی بعد می گی یادم نبوده . خوب اشکال نداره می تونی بری 
بتمن : ممنون 
مامور : بشین سر جات بینیم بابا . شما فعلا بازداشت می شی . 
بتمن : بابا بزار یه زنگ حداقل بزنم . 
مامور : باشه . فقط یکی . 
خلاصه بتمن تلفن می زنه به کمیسر گوردن و بهش می گه ... 
بتمن : الو . کمیسر .  منم بتمن . جون عمت بیا فرودگاه منو نجات بده . 
کمیسر : چی شده مگه ساعت ۴ صبح زنگ زدی . درضمن مگه تو بتمن نیستی ؟! بتمن که دنبال پارتی نیست که !!! 
بتمن تا می بینه سه شد زود می گه : آفرین کمیسر من یکی دیگه ام می خاستم امتحانت کنم ببینم زود گول می خوری یا نه . آفرین . خداحافظ
بعدم زارت گوشی رو گزاشت . 
مامور : زنگت رو زدی بیا بورو بازداشتگاه .


بازم خسته شدم . بقیش زمانی دیگر . 
راستی انتقادی یا پیشنهادی دارین ممنون می شم بگین . 



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 10 اسفند 1395 02:26 ب.ظ

عکسی از استار فایر

پنجشنبه 5 اسفند 1395 12:52 ب.ظ

نویسنده این مطلب: damian wayne
موضوع: عکس ? طنز ?
ببینید
خیلی هم باحال 
نظر بده 



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: - -

گیف از کنستانتین

پنجشنبه 5 اسفند 1395 12:50 ب.ظ

نویسنده این مطلب: damian wayne
موضوع: عکس ? طنز ?
چه اسم طولانی داره 
مچم گرفت /:



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 5 اسفند 1395 12:50 ب.ظ

بچگیای سوپرمن !!!

پنجشنبه 5 اسفند 1395 12:48 ب.ظ

نویسنده این مطلب: damian wayne
موضوع: عکس ? طنز ?
خودتون ببینید 





دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 5 اسفند 1395 12:48 ب.ظ

یک عدد گیف از جوکر

پنجشنبه 5 اسفند 1395 12:26 ب.ظ

نویسنده این مطلب: damian wayne
موضوع: عکس ? طنز ?
آیا اون کمیک جوکرو خوندین که پوست صورتشو می بره ؟
اگه نخوندین قیافشاین شکلی میشه 

بعله 
نظر بده 



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 5 اسفند 1395 12:27 ب.ظ



تعدادکل صفحات : 27 ... 3 4 5 6 7 8 9 ...