@---------------> WE LOVE TEEN TITANS - مطالب طنز
قهرمانان جوان،به پیش!

عیدانه تیتانی ( رد ایکس مشکوک )

چهارشنبه 25 اسفند 1395 10:38 ق.ظ

نویسنده : جوکر
ارسال شده در: عکس ، طنز ، داستان ،
رابین رد ایکسو همین طور توی کوچه پس کوچه ها تعقیب می کرد تا اینکه رد 
ایکس به گیزمو رسید.
رد ایکس : بیا اینم چیزایی که می خواستی .
گیزمو : عالیه بده ببینم .
رد ایکس : صب کن ، اول شیتیل .
گیزمو : شیتیلتم بهت میدم اما اول باید تو کیسه رو ببینم .
رد ایکس : باشه اما تو دسته خودم .
گیزمو کلشو کرد تو کیسه و گفت : اوهوم اوهوم ، خوبه خوبه ، همه نوعش هست ؟
رد ایکس : همه چی از کپسولی گرفته تا نارنجک .
گیزمو : خوبه اما باید یکیشو امتحان کنم .
رد ایکس : دیگه داری پررو میشی .
گیزمو : نه انگار معاملمون نمیشه .
رد ایکس : باشه بابا مزخرف یکیشو امتحان کن .
درست همین لحظه رابین اومد جلو و گفت : صب کن ، من بهت اجازه نمی دم ترقه بازی کنی .
گیزمو : وای رد ایکس رابین اومد دیگه کارمون تمومه .
رد ایکس : بابا رابین می‌خواد مارو تنبیه کنه .
رابین : آره بهتون پیشناهاد می‌کنم تسلیم شین وگرنه همه ی اون ترقه هارو می کنم تو دماغتون .
گیزمو : اگه می تونی جلو مو بگیر .
رابین به سمتش حمله کرد اما..............
۲۵ اسفند ماه ، ساعت ۱۰ در بیمارستان
رابین : آخ.........آی
استار فایر : داره به هوش میاد .
رابین : آی......چی شده ؟ من کجام ؟گیزمو و رد ایکس کجان ؟
استار فایر : آروم باش تو الان تو بیمارستانی اون دو تا هم همینطور .
رابین : بیمارستان !
استار فایر : آره تو اونا رو داغون کردی اونا هم تورو آشو لاش کردن , تو اونا رو کتک زدی اونا هم سیگاری کردن تو دماغت .
رابین : چرا هر چی با بی سیم بهتون در خواست کمک کردم نیومدین ؟
سایبورگ : نفهمیدیم .
ریون : حقیقتو بگو .
سایبورگ : خوب راستش ما همه با هم رفته بودیم ترقه بازی .
رابین : ترقه بازی ! نکنه با.....
ریون : آره با پوله سفر .
رابین : باز خوبه من یکم پس انداز دارم .
بیست بوی : اون پولو که دادیم برا بیمارستانت .
رابین : ینی الان هیچی پول نداریم ؟
ریون : داریم اما برای سفر کمه .
سایبورگ : من ی ایده دارم بیاین سفر نریم بجاش امسال بریم عید دیدنی .
رابین : باید همین کارو کنیم ، اخماتونو باز کنین من مطمئنم این عید بهترین عید میشه .
ریون : من صورتم همینطوریه اما بقیه رو نمی دونم .
........................
خوب من نتونستم تبریک بگم چهارشنبه سوری رو پس بنابر چهارشنبه سوری تون مبارک .



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 25 اسفند 1395 10:43 ق.ظ

عیدانه تیتانی ( آماده برای سفر )

دوشنبه 23 اسفند 1395 03:47 ب.ظ

نویسنده : جوکر
ارسال شده در: طنز ، داستان ،
همه ی اعضای گروه سره میزه صبونه مشغول خوردن بودن و راجبه سفر حرف می زدن .
بیست بوی : وای بچه ها فکرشو بکنین ، گروهه تیتان ها برای خوش گذرونی می خواد بره مسافرت ، من که از همین حالا هیجان دارم شما چطور ؟
استار فایر : منم دارم از خوشحالی بال در میارم آخه تا حالا برای تفریح نرفتیم مسافرت .
سایبورگ : آره منم کیفم کوکه کوکه .
رابین : خوب خوشحالم که همتون هیجان دارین ، البته به جز بعضیا که همیشه ضد حال می زنن به ما .
ریون : من ضد حال نمی زنم .
رابین : در هر صورت برای اینکه بریم سفر قبلش باید ی کارایی انجام بدیم و من برای هر کی ی وظیفه ای در نظر گرفتم .
بیست بوی : وواایی اینم از تنها بخشه بده سفر ینی وظایف .
رابین : غر نزن ، من میرم دنباله گرفتنه مرخصی ، سایبورگ ماشینو می‌بره معاینه فنی ، ریون و استار فایر میرن برا سفر خرید می کنن و بیست بوی میره برامون ویلا جور می کنه .
بیست بوی : واستا ببینم مگه قرار نبود تو ویلارو جور کنی ؟
رابین : خوووبب بتمن کیلیداشو نداد .
ریون : عجب !
رابین : خوب چرا همتون اینجا واستادین برین دیگه .
و بعد همه رفتن پی کارایی که بهشون سپرده شده بود .
در لیگ عدالت
واندر وومن با خونسردی با تلفن : شما با لیگ عدالت تماس گرفتین امرتونو بفرمایین .......... که این طور موجودات فضایی بهتون حمله کردن خوب لطف کنین آدرستونو بفرمایین ...... چند لحظه صبر کنین خودکارم رنگ نمی‌ده .... آها رنگ داد ، آدرستون ....... خیل خوب تا سی دقیقه ی دیگه که سره سوپرمن خلوت شد می فرستیمش ...... الو..... الو .... ( تلفنو قط کرد ) حتما یادش رفته قبضشه پرداخت کنه .
رابین : سلام خانوم .
واندر وومن : به ، سلام رابین خوبی ؟
رابین : ممنون خوبم می خواستم اگه میشه برا ما این عید ی مرخصی رد کنی .
واندر وومن : رد کردم .
رابین : به همین سرعت !!!
واندر وومن : آره آخه می دونی بتمن امروز نیست منو جای خودش گذاشته منم که حوصله ی کاغذ بازی رو ندارم .
رابین : آهااا دستت درد نکنه .
سرت سلامت .
رابین از لیگ عدالت خارج شد که ناگهان رد ایکسو دید که با ی کیسه ی مرموز وارده ی کوچه شد و ...
................................
نظر بده



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 23 اسفند 1395 04:40 ب.ظ

عیدانه تیتانی ( چیکار کنیم ؟ )

یکشنبه 22 اسفند 1395 04:13 ب.ظ

نویسنده : جوکر
ارسال شده در: طنز ، داستان ،
رابین از توی بلندگو : همه توجه کنین ! همه توجه کنین ! وضعیت قرمزه ! تکرار می‌کنم وضعیت قرمزه ! ازتون می‌خوام خونسرد باشین و به زیر زمین بیاین .
طولی نکشید که همه ی اعضای گروه سراسیمه به زیر زمین اومدن و شروع کردن به سوال پرسیدن .
استار فایر : چی شده رابین ؟ کی بهمون حمله کرده ؟
رابین : کسی بهمون حمله نکرده .
بیست بوی : اگه کسی بهمون حمله نکرده پس کی قراره بهمون حمله کنه ؟
رابین : کسی قرار نیست حمله کنه .
سایبورگ : کی تحدیدمون کرده که بهمون حمله می کنه ؟
رابین : کسی تحدیدمون نکرده می زارین حرف بزنم !
ریون : خودت بگو چی شده .
رابین : اگه اینا بزارن میگم .
بیست بوی : ما دیگه حرف نمی زنیم بگو دیگه .
رابین : امروز داشتم تو زیر زمین دنباله ی چیزی می گشتم .
بیست بوی : دنباله چی ؟
رابین با عصبانیت : اصلا این مهم نیست که دنباله چی می گشتم !
بیست بوی : باشه داداش آروم باش .
استار فایر : ادامه بده .
رابین : بله همون طور که گفتم داشتم دنباله ی چیزی می گشتم که اینو پیدا کردم .
ریون : ی تقویم ! خوب که چی ؟
رابین : بعدش تصمیم گرفتم ببینم امروز چندمه ، وقتی تقویمو باز کردم دیدم امروز ۲۲ اسفنده و بعد فهمیدم که ....
استار فایر : فهمیدی امروز تولدته ؟
رابین : نه .
سایبورگ : فهمیدی امروز با یکی قرار داری ؟
رابین : نه .
ریون : فهمیدی امروز چک باید پاس کنی ؟
رابین : نه نه نه نه ، فهمیدم چیزی دیگه تا عید نمونده و ما هنوز نمی دونیم باید چیکار کنیم .
ریون ، بیست بوی و سایبورگ : آهههاااااا .
استار فایر : این عید اصا چی هست ، مگه باید کاره به خصوصی انجام بدیم ؟
بیست بوی : صب کن صب کن ینی تو نمی دونی عیده نوروز چیه ! وای دختر نصفه عمرت بر فناس .
استار فایر : خوب مگه چیه ؟
سایبورگ : نوروز ی تعطیلیه معرکه با کلی خوردنیو ، پولو ، دیدو باز دیدو ، سفرو کلی چیزای باحاله .
استار فایر : واااییی چه باحال .
رابین : بله و از اون جایی که یه تعطیلیه طولانیه باید برای لحظه لحظش برنامه ریزی کنیم ، خوب حالا پیشناهاد بدین عیدو چیکار کنیم .
ریون : من میگم خونه بمونیم .
رابین : تو نظر ندی سنگین تری ، من میگم بریم شمال ، من کیلیدای ویلای بتمنو می گیرم .
بیست بوی : با شمال پایم .
سایبورگ : من با بیست بوی موافقم .
استار فایر : منم با سایبورگ موافقم .
رابین : خوب پس تصویب شد میریم مسافرت ، فردا میرم دنباله گرفته مرخصی .
...................................
این قسمت زیاد طنز نبود چون مقدمه بود از قسمته بعدی بهتر میشه .
نظر بده .







دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 22 اسفند 1395 05:25 ب.ظ

مشورت کردن خانواده خفاشی|:

جمعه 20 اسفند 1395 03:25 ب.ظ

نویسنده : ✨zatanna✨
ارسال شده در: عکس ، طنز ،
روزی روزگاری بتمن به رابین ها گفت که باید با هم صحبت کنن|:



و داشتن با هم صحبت میکردن|:
اما چند بعد...../:



همیشه میگن تو انجام کار های مهم باید با هم دیگه صحبت کرد و مشورت گرفت|:
از خانواده خفاشی بیایید بیاموزیم|:
خاکسپری این بزرگواران بعد از عید میباشد|:
نایت هم اینقدر حرص خورد مرد|:
نظر ندی میام میزنمت|:




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 20 اسفند 1395 03:31 ب.ظ

داستان های پند آموز . شماره ۲

یکشنبه 15 اسفند 1395 08:30 ب.ظ

نویسنده : SuperMan
ارسال شده در: طنز ، داستان ،
روزی روزگاری ریون نشسته بود داشت مدی تیشن می کرد که یه دفعه گووووووووووووووووووم صدای در اومد .  ریون ترسید . رابین گفت : در رو بچه ها نبستن باد زد محکم بسته شد ریون جان . ریون دوباره رفت تو حس که یه دفعه دوباره گووووووووووووم صدا اومد . رابین گفت : ای بابا از دست این بچه ها در رو باز می زارن خخخخخخخ . ریون کلی سعی کرد خودشو آروم کرد تا دوباره رفت تو حس که گووووووووووووووم . 
رابین تا اومد حرف بزنه ریون کتاب کلفت دم دستشو پرت کرد تو مخ رابین . بیچاره الان کله اش بخیه شده . 
نتیجه : رابین جان خوب می رفتی در رو می بستی عوض حرف زدن . از بخیه که بهتره . والا. عمل کن حرف نزن .





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 15 اسفند 1395 08:45 ب.ظ

دوربین مخفی سوپرمن و بتمن

یکشنبه 15 اسفند 1395 04:12 ب.ظ

نویسنده : ✨zatanna✨
ارسال شده در: طنز ، کلیپ ،
بسیار زیبا/=

[http://www.aparat.com/v/rYHom]


یعنی تک تکشون منو داغون کرد/:
حالا ایران بود سلفی میگرفتن|:
اون یارو چه عربده ای زد در رفت|:
هه|:
نظر بده|:



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 15 اسفند 1395 04:14 ب.ظ

کمیک: غذا|:

جمعه 13 اسفند 1395 01:47 ب.ظ

نویسنده : ✨zatanna✨
ارسال شده در: طنز ، کمیک ،
قدر خانوم ها چقدر زیاده|:
سه تا قهرمان پیشش کم آوردن|:


نظر بدید|:
وگرنه میندازمتون تو اسید|:



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 13 اسفند 1395 01:51 ب.ظ

گفتگو با سوپر هیرو ها /2

جمعه 13 اسفند 1395 10:38 ق.ظ

نویسنده : جوکر
ارسال شده در: طنز ،
با سلام با یه گفتگوی دیگه در خدمته شما هستیم ( گرچه کم برا قبلی نظر دادید )
این بار با یکی از پیش کسوت های دیسی قراره گفتگو کنیم کسی که قدرت ماورائی نداره اما بار ها مقام بهترین قهرمان رو بدست آورده و کلی طرفدار داره.
خوب فک کنم فهمیده باشید مهمونه این دفه یه گفتگو کیه پس بی درنگ مصاحبه رو شروع میکنیم.
_سلام بتمن حالت چطوره
_خدارو شکر حالم خوبه Im batman
_ببخشید من که اسمتو نپرسیدم.
_همین طوری دلم خواست بگم
_این روزا غیر از نجات دادنه مردم دیگه چیکار میکنی؟
_خیلی کارا ، با جیسون سرو کله می زنم ، سعی میکنم دیمینو ادب کنم ، برا دیک آستین بالا می زنم ، هفته ای سه روز میرم باربارا رو ترو خشک میکنم و خیلی کارای دیگه
_کدوم یکی از دستیاراتونو بیشتر دوست دارین؟
_به خدا فقط یه ذره دیکو بیشتر دوست دارم.
_چرا؟
_شما چیکار داری چرا سوالاتو بپرس.
_خوب سواله بعدیم همینه.
_آقا اشتباه کردم همه رو یه اندازه دوست دارم خوبه؟
_نه خوب چرا بینه بچه ها فرق می‌کند زارین؟
_آقا اصلا به تو چه باید این طوری باهات حرف زد حتما؟!
_تا حالا به ازدواج فک کردی؟
_نه.
_ولی کت وومن تو توییترش یه چیزه دیگه گفته.
_خوب.....چیزه....اصلا اینا چه سوالاییه که می پرسی!
_خوب چی بپرسم؟
_مثلا بپرس اسمم چیه.
_خوب ما که میدونیم اسمت چیه.
_کاری که میگم بکن
_باشه اسمتون چیه؟
_Im batman
_ما شما رو دیگه خسته نمیکنیم بعنوان جمله ی پایانی چی داری بگی؟
_اگه کسی به کمکه من احتیاج داشت بره همون چراغو رو به ماه بگیره بعد اون شاستیشو فشار بده من سریع میام.
_اگه روز کمک خواست چی؟
_اه تو اگه شبم کمک بخوای عمرا بیام فهمیدی!! خدافظ
_خدافظ
خوب دوستان اینم گفتگوی امروزه ما تا یه پسته  دیگه خدا یارو نگه دار.



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 13 اسفند 1395 11:24 ق.ظ

بتمن و لید باگ و کت نویر|:

پنجشنبه 12 اسفند 1395 03:47 ب.ظ

نویسنده : ✨zatanna✨
ارسال شده در: عکس ، کمیک ، طنز ،
همین نمون کم مونده بود مارینت بشه بتگرل|:
لیدی باگ و بتگرل؟
لیدی گرل؟ بت باگ؟ باگ بت؟
چه میدونم اصلا/:



کت نویر هم کلا نقش مهمی نداره|:

و در آخر شما رو به یک کمیک کوتاه و بدون ترجمه دعوت میکنم/:


تو محل کت نویر دستمال کاغذی اختراع نشده|:
با شنل بتمن از این کارا میکنن/:



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 12 اسفند 1395 03:51 ب.ظ

بتمن و شله مشهدی !!!!!!!!! . قسمت چهارم

پنجشنبه 12 اسفند 1395 12:45 ب.ظ

نویسنده : SuperMan
ارسال شده در: طنز ، داستان ،
درود و سلام 
با قسمت جدید داستان درخدمتم. 



بتمن که از پرواز جا مونده بود . تصمیم گرفت با ماشین خودش سفر کنه پس اومد خونه . آلفرد که انتظار دیدن بتمن رو نداشت با تعجب پرسید :
 قربان شما مگه الان نباید سوار هواپیما می بودین ؟! 
بتمن : آلفرد همین مونده که به تو ام جواب پس بدم بورو یه چایی بریز بابا . 
بعدم رفت سمت غار که ماشینو آماده حرکت کنه . 
آلفرد حدود ۴۰ دقیقه بعد با چایی اومد تو غار 
بتمن : چه عجب فکر کردم داری اتم می شکافی . چرا انقدر لفت می دی . 
آلفرد : تازه دم کردم خوب . قربان چرا اعصاب ندارین امروز شما ؟ 
اصلا چرا با جت نمی رین ؟ 
بتمن : اون حیفه . مال سفر نیست که . از سکه می یوفته . 
آلفرد : قربان اون برای مسافت طولانی طراحی شده که . بتموبیل که داغون می شه با این مسافت . تا مشهد کلی راهه . 
بتمن که دید خوب راست می گه ولی چون نمی خواست ضایع بشه گفت :
خوب ..............‌ چیزه ........... ها . اونو قراره بدم رابین ببره نمایندگی سرویس شه . 
آلفرد : باشه . چایی تون سرد نشه . راستی قربان  ماشینو نمی برین معاینه فنی ؟ 
بتمن : من خودم دست به آچارم . وقتم ندارم چون یکی الان با من در رقابته برای رسیدن به مشهد . درضمن من اینو ببرم تعمیر گاه هوشمند . 
در این لحظه بتمن خیلی خوش حال شد چون حس کرد که عجب جوابی بهش داد . دندون شکن . 
خلاصه بتمن بعد دو ساعت ور رفتن با ماشین و یه کم استراحت آماده حرکت شد و راه افتاد . 
توی راه حوصله اش سر رفته بود . داشبورد رو باز کرد دید یه CD اون جاست . 
گذاشتش تو ضبط یه دفعه شروع کرد به خوندن که ......... 
او او اشکین دو صفر نود و هشت 
ع ع علیشمس 
بتمن سریع قطعش کرد . 
تلفن رو برداشت زنگ زد به رابین 
رابین : الو . سلام 
بتمن : کوفت سلام . درد سلام . این CD توی ماشین مال تویه پدر سوخته ؟ 
رابین : نه به خ...... 
تا اومد ادامه بده بتمن گفت :
 ساکت شو . بیام خونه باهات حرف می زنم . 
بعدم زارت گوشی رو قطع کرد . 



دوستان عزیز امید به خدا بقیش وقتی دیگر 
منتظر انتقاد و پیشنهاد هستم . 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 12 اسفند 1395 01:36 ب.ظ

سوپرمن ایرانی

چهارشنبه 11 اسفند 1395 09:12 ق.ظ

نویسنده : SuperMan
ارسال شده در: طنز ، کلیپ ،
حواستون باشه بعد پلی کردن باید ویدئو رو از حالت سکوت در بیارین 
[http://www.aparat.com/v/2kPRK]


خیلی باحاله . 
دم آپارات گرم شادم کرد . 



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 11 اسفند 1395 10:56 ق.ظ

بتمن و شله مشهدی !!!!!!!!! . قسمت سوم

یکشنبه 8 اسفند 1395 12:13 ب.ظ

نویسنده : SuperMan
ارسال شده در: طنز ، داستان ،
سلام و روز بخیر . و اما ادامه داستان 

یه مامور بتمن رو تا بازداشتگاه برد تا در موردش تصمیم گیری کنن . داخل بازداشتگاه چند نفر دیگه هم بودن که با ورود بتمن همه بهش زل زدن و تا محل نشستنش با چشم دنبالش کردن . یکی شون که خیلی خودشو قبول داشت . پاشد اومد کنار بتمن بهش گفت : داداش چرا انداختنت این جا ؟ 
بتمن : اشتباه شده . من کاری نکردم . مطمئنم اونام به این مسئله پی می برن و منو آزاد می کنن . تو چی ؟ 
طرف یه لبخند زد و گفت : داشتو که می بینی به اندازه موهای سر آدم کشته .
بتمن : تو که کچلی ! 
یارو عصبانی شد و گفت : هرهر بانمک . دیشب تو آب نمک خوابیدی ؟ 
بتمن : نه . روی صندلی انتظار فرودگاه خوابیدم . 
کچل : الان کاری می کنم که برای همیشه بخوابی دلقک . 
در همین زمان یه مامور اومد و گفت : آقا شما آزادی می تونی بری . 
بتمن رو به مرد کچل کرد و گفت : خداحافظ . انقدر به اعصابت فشار نیار اون یه ذره موی ریشاتم می ریزه در نمی یاد ها . 
بتمن اومد بیرون دید که کمیسر گوردن اون طرف وایستاده . خواست کمیسر رو بپیچونه و در بره بعد با خودش گفت : زشته 
رفت جلو گفت : سلام 
کمیسر گوردن : علیک . بتمن جان سخت که بهت نگذشت ؟ 
بتمن : نه بابا . با یه یارو دیوانه ای حرف می زدم . ولی کمیسر چرا با وجود این که گفتم الکی زنگ زدم بازم اومدی ؟
گوردن : یکی بعد تو بهم با گوشیت زنگ زد . گفت دوست تو یه . 
مامور : قربان وسایل شما نیست نمی دونم چی شده . تورو خدا منو ببخشید آقای بتمن 
بتمن : خیلی خوب . بورو بازم بگرد . از تو هم متشکرم گوردن . من باید دنبال وسایلم بگردم . خداحافظ 
گوردن : خداحافظ 
بتمن داشت دور و بر رو نگاه می کرد که یه دفعه کت وومن رو دید و چشاش ۴ تا شد . رفت دنبالش تا رسیدن به یه کوچه خلوت و کت وومن وایستاد . 
بتمن گفت : تو اینجا چی کار داری ؟ 
کت وومن : وسایلت دست منه بیا بگیرشون . 
بتمن : تو به گوردن زنگ زدی !!!!! 
کت وومن : بله من بودم . آخه دیدم بازی داره بی نمک می شه . 
بتمن : کدوم بازی ؟! چی می گی ؟! 
کت وومن : من می خام دستور پخت شله مشهدی رو بدزدم و بفروشم . اما دوست دارم که توی این کار با تو مبارزه کنم و شکستت بدم و برتری خودمو ثابت کنم . 
بتمن : عمرا بذارم . 
در همین لحظه کت وومن که یکی از بمب های دود زای بتمن رو برداشته بود می زنه به زمینو و در می ره 


آقا خسته شدم .
بقیش بعدا 
انتقاد و پیشنهاد یادتون نره 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 10 اسفند 1395 02:24 ب.ظ

کمیک لو رفتن

جمعه 6 اسفند 1395 01:22 ب.ظ

نویسنده : terra
ارسال شده در: طنز ، عکس ، کمیک ،

بیست بوی : او اره 
ازارات متریون 

زین اِوا سلام ریون خوبی 
ریون : با نمک ¬_¬



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 6 اسفند 1395 01:24 ب.ظ

بتمن و شله مشهدی !!!!!!!!! . قسمت دوم

جمعه 6 اسفند 1395 09:56 ق.ظ

نویسنده : SuperMan
ارسال شده در: طنز ، داستان ،
و اما ادامه داستان 
جونم براتون بگه که بتمن بی چاره رو بردن توی یه اتاق و یه مامور رفت ازش سوال کنه . 
مامور : خوب . بگو ببینم چه قصدی داشتی از آوردن این همه سلاح با خودت ؟
بتمن : بابا به خدا قسم من عجله ای اومدم یادم نبود اینا تو کمربند و جیبامه . 
مامور : عجب ! جناب عالی نزدیک ۲۰ کیلو سلاح داشتی بعد می گی یادم نبوده . خوب اشکال نداره می تونی بری 
بتمن : ممنون 
مامور : بشین سر جات بینیم بابا . شما فعلا بازداشت می شی . 
بتمن : بابا بزار یه زنگ حداقل بزنم . 
مامور : باشه . فقط یکی . 
خلاصه بتمن تلفن می زنه به کمیسر گوردن و بهش می گه ... 
بتمن : الو . کمیسر .  منم بتمن . جون عمت بیا فرودگاه منو نجات بده . 
کمیسر : چی شده مگه ساعت ۴ صبح زنگ زدی . درضمن مگه تو بتمن نیستی ؟! بتمن که دنبال پارتی نیست که !!! 
بتمن تا می بینه سه شد زود می گه : آفرین کمیسر من یکی دیگه ام می خاستم امتحانت کنم ببینم زود گول می خوری یا نه . آفرین . خداحافظ
بعدم زارت گوشی رو گزاشت . 
مامور : زنگت رو زدی بیا بورو بازداشتگاه .


بازم خسته شدم . بقیش زمانی دیگر . 
راستی انتقادی یا پیشنهادی دارین ممنون می شم بگین . 



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 10 اسفند 1395 02:26 ب.ظ

عکسی از استار فایر

پنجشنبه 5 اسفند 1395 12:52 ب.ظ

نویسنده : damian wayne
ارسال شده در: عکس ، طنز ،
ببینید
خیلی هم باحال 
نظر بده 



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -



تعداد کل صفحات : 26 ... 2 3 4 5 6 7 8 ...