قهرمانان جوان،به پیش!

DC و ماه رمضون ( بازی جرئت یا حقیقت )

شنبه 27 خرداد 1396 11:33 ق.ظ

نویسنده این مطلب: جوکر
موضوع: طنز ? داستان ?
بی درنگ بریم سراغه ادامه ی داستان
بتمن پشت تریبون : سلام و خیره مقدم خدمت یکایکه شما حضاره عزیز ، خوب همون طور که مستحضر هستید......
کت وومن از بینه جمعیت : ایول ، اینه ، کارت درسته بتمن
تالیا رو به کت وومن : دهنتو می بندی یا خودم برات ببندمش
کت وومن : خفه بابا !
بتمن : آروم باشین
کت وومن : شانس آوردی که بتمن پادرمیونی کرد
تالیا : خودت شانس آوردی
بتمن : بله داشتم عرض می کردم که ....
فلش : ای بابا چقد رسمی حرف می زنی ، حوصلمون سر رفت
کت وومن : چرا وسطه حرفه بتمن می پری !
تالیا : بیام حالیت کنم !
بتمن : بله انگار نمیشه اینجا حرف زد پس بنابراین بیاین بازی ای که زاتانا ایدشو بهم دادو انجام بدیم پس از خودش دعوت می کنم که پشته تریبون بیاد
زاتانا : مخلصم ، من متعلق به همتونم ، جونم براتون بگه که این بازی جرئت یا حقیقته که فک کنم همتون بلد باشین اما ی فرقی که داره اینه که چون ما زیادیم از گردونه ی شانس استفاده می کنیم ، ی نکته ی دیگه ام اینه که نمی تونین دروغ بگین چون ما از شلاقه واندر وومن استفاده می کنیم ، سوالی نیست ؟
جوکر : من ی سوال دارم
زاتانا : حالا که کسی سوالی نداره گردونه رو می چرخونم ؛ کسی که باید سوال بپرسه........... ریونه و کسی که باید جواب بده دیکه
ریون : خوب جرئت یا حقیقت ؟!
دیک : جرئت
ریون : برو یدونه محکم بزن تو گوشه بتمن
بتمن : دیک تو اینکارو نمی کنی !
کت وومن : تو بزن ببین چیکارت می کنم !
زاتانا : و یادتون نره هرکی کاری که بهش گفتنو انجام نده مجازات میشه
دیک با ترسو لرز بلند شد و رفت پیشه بتمن
دیک : منو ببخش بتمن !
و یکی محکم زد تو گوشش
کت وومن رو به تالیا : بیا فعلا اختلافاتمونو کنار بزاریمو بریم دیکو ادب کنیم
تالیا : موافقم
و بعد دوتایی افتادن دنباله دیک
زاتانا : کسی که باید سوال بپرسه من بته و کسی که باید جواب بده آرتمیسه
من بت : اپلسپتلدلممغ تلفعمفذب
آرتمیس : چی ؟
من بت : اپلسپتلدلممغ تلفعمفذب
آرتمیس : چییی ؟!
زاتانا : بی‌خیال ؛ جوکر باید از بتمن بپرسه !
جوکر : هر هر هر
بتمن : یا خدا !
جوکر : جرئت یا حقیقت هه هه هه !!
بتمن : حقیقت 
جوکر : ساعت چنده !!!
همه متعجب به جوکر نگاه می کردن
جوکر : چیه !؟ من غیره قابله پیش بینیم دسته خودم نیست
بتمن : ساعت پنجه
زاتانا : و حالا آخرین چرخش ببینیم چی رقم می زنه ؛ دیمین از دث استورک باید بپرسه
دیمین : جرئت یا حقیقت ؟
دث استورک : جرئت
دیمین : تا آخره امروز باید ادای سگارو در بیاری تا دیگه به من نگی سگ
بتمن : این بخشه مراسم تموم شد بخشه بعدی انشالله در قسمته بعدی
صبر کن بتمن اینو باید راوی که من باشم می گفت
بتمن : حالا چه فرقی می کنه ، راستی نظر بدین
ای بابا ، بتمنه دیگه چه میشه کرد تا قسمته بعدی خدا نگهدار



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 27 خرداد 1396 01:13 ب.ظ

DC و ماه رمضون ( روز موعود )

پنجشنبه 25 خرداد 1396 12:59 ب.ظ

نویسنده این مطلب: جوکر
موضوع: طنز ? داستان ?
کجا بودم.....آها یادم اومد
آری دوستان خانواده ی خفاشیه ما دیگه آماده ی وروده مهموناشون شده بودن و بتمن داشت قبله هرچیز با دستیاراش حرف می زد تا گند نزنن : دیمین نبینم بی ادبی کنی ، دیمین نبینم به سمته مهمونا غذا پرت کنی ، دیمین .....
دیمین : اااهههه ، تو که فقط به من گیر دادی !
دیک : خوب دلیلش اینه که تو بیشعوری
بتمن : دیک نبینم بیشعور بازی در بیاری
دیمین : هه هه هه
دیک : کوفته هه هه !
بتمن : دعوا نکنین !
که ناگهان زنگه در به صدا در اومد
دیک : دیمین برو درو واکن
دیمین : خودت برو
باربارا : اصلا نه حرفه تو نه حرفه تو بتمن بره
بتمن : بابا هرکی هست خودشو کشت یکیتون بره دیگه
آلفرد : من باز می کنم
و رفت که درو باز کنه
بتمن : کیه ؟
آلفرد : سوپرمنه
دیمین : وای نه باز این اومد
سوپرمن در حالی که دسته سوپربوی و سوپرگرلو گرفته بود وارد شد و دیکو بارباراو دیمین وقتی این منظره رو دیدن زدن زیره خنده
سوپرمن : جمعیا سلام ، شما به چی دارین می خندین عزیزای دلم ؟
سوپربوی در حالی که از عصبانیت سرخ شده بود دره گوشه سوپرمن گفت : دارن به ما می خندن دستمونو ول کن !
سوپرمن : عزیزای دله عمو به همدیگه نخندین ، این کاره خوبی نیست ، بیاین اینجا رو پای من بشینین براتون توضیح بدم
اینبار سوپربویو سوپرگرل زدن زیره خنده
دیمین : من باید برم به مهمونا خیره مقدم بگم
دیک : منم که مریضم
باربارا : شرمنده آلفرد داره صدام می کنه باید برم
و همشون جیم شدن
دیمین دمه در واستاده بودو به مهمونا مثلا خیره مقدم می گفت تا اینکه جیسون تادو دید
دیمین : تو اینجا چیکار می کنی ! باز سره خرو کج کردی !
ردهود : عوضه سلامته نیم وجبی 
دیمین : تو به کی گفتی نیم وجبی !
ردهود : به تو !
دیمین : الان بهت ی نیم وجبی ای نشون بدم خودت حظ کنی !
بتمن که صدای دادو بیداده دیمینو ردهودو شنید اومد دمه در و به دیمین گفت : بزار بیاد تو
دیمین : چی !
بتمن همین که شنیدی ، برای اینکه تو مسابقه اول بشیم باید به همه ی اعضای DC افطاری بدیم
ردهود : آره نیم وجبی برو ی جا دیگه وق وق کن
دیمین : باشه برو گمشو تو بزغاله
و دوباره شرایط آروم شد که ناگهان ترایگون با لشکرش اومد
دیمین در حالی که چشاش گرد شده بود گفت : اینم باید را بدیم
بتمن : همه
خلاصه طولی نکشید که همه ی مهمونا اومدن و مراسم داشت شروع می شد
ادامه دارد





دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 25 خرداد 1396 01:52 ب.ظ

سوپرمن و پیشی:|

شنبه 20 خرداد 1396 10:29 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ✨zatanna✨
موضوع: عکس ? طنز ?
خودتون ببنید:|


خوبی سوپرمن؟|:
یه گربه هستااا/:
میو میو میکنه:|
هعی...سوپر من هم سوپر من های قدیم:|
نظر بده:|



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 20 خرداد 1396 10:32 ب.ظ

سوپر من..../:

شنبه 20 خرداد 1396 09:49 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ✨zatanna✨
موضوع: عکس ? طنز ?
خودتون ببنید:|


/:
نظر بدید/:



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 20 خرداد 1396 09:50 ب.ظ

رابین های دریایی:|

شنبه 20 خرداد 1396 08:10 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ✨zatanna✨
موضوع: عکس ? طنز ?
خیلی عنوانم خوبه:|


نظر بده بچه/:



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 20 خرداد 1396 08:43 ب.ظ

DC و ماه رمضون ( آماده شدن برای مراسم )

شنبه 20 خرداد 1396 02:55 ب.ظ

نویسنده این مطلب: جوکر
موضوع: طنز ? داستان ?
آلفرد : سلام عزیزان ، عزیزان سلام ، دوستون دارم عاشقتونم وسلام
دیمین : آلفرد امیدوار بودم دست از این خنک بازیات برداشته باشی اما می بینم هنوزم دلقکی
دیک و باربارا در حالی که سعی می کردن جلوی خندشونو بگیرن : سلام آلفرد
آلفرد : خوب حالا نوبته اینه که وظیفه هاتو نو بهتون بگم ، دیک تو مسئوله خرید کردنی ، دیمین تو مسئوله پذیرایی از مهمونایی ، باربارا منو تو هم مسئوله درست کردنه آشیم و قربان شما هم مسئوله سرگرمیه مهمونایین ، خوب بهتره از همین حالا شروع کنیم ، دیک بیا برو این لیستو تهیه کن
دیک وقتی دید لیست چقدر بلند بالاست می خواست اعتراض کنه که بتمن با تشر بهش گفت : چرا واستادی برو دیگه !
و دیک با سرعت از اونجا دور شد و تو راه داشت فکر می کرد که چطوری همه ی مواده توی لیستو بخره که ی فکری به ذهنش رسید پس مسیرشو به سمته برجه T تغییر داد و رفت اونجا
دیک با هیجان پرید تو برجو با فریاد : تیتانا وضعیت اظطراری ، وضعیت اظطراری !
استار فایر : دیک عزیزم چرا داد می زنی نایت استارو تازه خوابوندم
دیک : شرمنده
بیست بوی در حالی که از اتاقش خارج می شد : چی شده !
استار فایر : هیس بچه رو تازه خوابوندم !
بیست بوی : شرمنده
سایبورگ که از خواب پریده بود : همه سالمن !
استار فایر : بابا عزیزای دلم نایت استار خوابه
سایبورگ : شرمنده
ریون با بی تفاوتی و آرامش : بزارین بگه چی شده
استار فایر : نایت خوابه هیییسسسس
ریون : منکه داد نزدم
استار فایر : اووو ، شرمنده
دیک : بابا بزارین حرف بزنم
ریون : بگو دیگه
دیک : تیتانا ! ما ی ماموریته ویژه داریم و اون ماموریت اینه که باید بریم...
بیست بوی : تو دله خطر ؟!
دیک : نه بریم خرید
ریون : حیف که روزم وگرنه بهت ی چیزی می گفتم که بری معنیشو تو گوگل ترنسلیت سرچ کنی
دیک : من به عنوانه رهبر بهتون دستور میدم ، و بر اساسه قانون اساسی ابر قهرمانان ماده ی ۱۲ شما باید به حرفه رهبرتون گوش کنین پس بجنبین بریم خرید
ذهنه شیطانیه ریون : قانون رو می کنی ! نامرد باشم اگه حالتو نگیرم
و راهیه بازار شدن و......
ادامه دارد
راستی ی نکته ای که باید بگم به علته زیاد بودنه شخصیت ها همه هستن اما بعضیا حضوره کوتاه دارن
نظرم که اگه بدین ممنون میشم




دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 20 خرداد 1396 02:55 ب.ظ

DC و ماه رمضون ( افطاری خونه بتمن )

جمعه 19 خرداد 1396 12:27 ب.ظ

نویسنده این مطلب: جوکر
موضوع: طنز ? داستان ?
روزی روزگاری دیک در برج T مشغول چرت زدن بود تا اینکه تلفنش شروع به زنگ زدن کرد
دیک در خواب و بیداری : بله دیک صحبت می کنه .
بتمن : سلام im batman .
دیک به محضه شنیدنه صدای بتمن خوابش پرید و گفت : سلام بتمن !! خوبی !؟ سلامتی !؟
بتمن : تو تا حالا خواب بودی !؟
دیک : چی نه بابا راستش ....
بتمن : خیله خوب فعلا این مهم نیست بعدا به حسابت می رسم ، گوش کن همین الان خودتو می رسونی به غاره من هیچ سوالیم نباشه .
و تلفنو قطع کرد اما در جایی دیگه دیمین در حاله گشت زنی در شهر بود که : الو چیه !
بتمن : اولا سلام دوما im batman سوما زهره ماره چیه !
دیمین : زنگ زدی اینارو بهم بگی !
بتمن : نه بعدا به حسابت می رسم فعلا خودتو با سرعته هر چه تمام تر برسون به غاره من هیچ سوالیم نباشه .
و دوباره تلفنو قطع کرد و این بار به باربارا زنگ زد اما جیم گوردون جواب داد : الو ؟
بتمن : سلام im batman تلفنه باربارا دسته تو چیکار می کنه ؟
جیم : غریبه که نیستم باباشم
بتمن : گوشی رو بده به خودش
جیم : فعلا که داره تمرینای فیزیوتراپی شو انجام میده تا الان تونسته شصته پای چپشو تکون بده ، کاری داری بگو من بهش میگم
بتمن : دختره تو همین الان وردار بیار غاره من شرایط اورژانسیه
و سه باره تلفنو قطع کرد
خلاصه بعد از ی مدته نچندان کوتاه سه تا دستیارای بتمن رسیدن به غار
بتمن : سلام سه کله پوک تا حالا کجا بودین !؟
دیک : من که تو ترافیک گیر کرده بودم
دیمین : دلیلی نمی بینم که برای تو توضیح بدم !
باربارا : منم که بابام با سرعته حلزون رانندگی می کنه
دیمین : حالا می خوای بگی چیکار داری یا می خوای مارو سیم جیم کنی !
در همین حین بتمن ی پس کلگیه محکم نثاره دیمین کرد و گفت : به شما سه تا گفتم بیاین اینجا چون ی ماموریت براتون دارم
باربارا : ماموریت ! بتمن توجه داری که من فلجم !
دیمین : از اون مهم تر ما روزه ایم خیره سرمون
دیک : چقدر غر می زنین شما دوتا
دیمین : خود شیرین !
دیک : بیشین بینم باو ، حالا ماموریت چی هست ؟
بتمن : خوب راستش چند روز پیش که منو سوپرمن داشتیم باهم حرف می زدیم بینمون بحث پیش اومد که اون بهتر مهمونی می‌گیره یا من ، بنابراین قرار شد که ی مسابقه برگزار کنیم و هر دوتامون کله اعضای DC رو افطاری بدیم ، از این رو من از شما سه تا خواستم که بیاین اینجا و به منو آلفرد کمک کنین ، حالا بهمون کمک می کنین ؟
دیمین : می تونیم بگیم نه ؟
بتمن : نه
دیمین : پس آره کمک می کنیم
بتمن : خوبه حالا بیاین بریم طبقه ی بالا که آلفرد تقسیمه وظایف کنه
ادامه دارد البته اگه نظر بدین




دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 19 خرداد 1396 01:28 ب.ظ

تیم دریک.../:

پنجشنبه 18 خرداد 1396 09:59 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ✨zatanna✨
موضوع: عکس ? طنز ?
من هی بگم تیم شبیه دختراست بعضیاتون میگید نه|:


سکوت من از رضایتم نیست:|
از بی حوصلگی هم نیست:|
سکوتم برای مثل جواب ابلهان خاموشی است هم نیست:|
سکوت من از نظر ندادن شماست:|
آخ چقدر هم ساکتم:|
بیان نظر بدید دیگ:|



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 18 خرداد 1396 10:02 ب.ظ

یه گروه خل و چل:|

سه شنبه 16 خرداد 1396 05:52 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ✨zatanna✨
موضوع: عکس ? طنز ?
واقعا چی بگم؟


بتمن بسته/:
بدبخت مرد/:
نظر بده/:



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 16 خرداد 1396 05:53 ب.ظ

پس گردنی زدن واندروومن به سوپرمن:|

یکشنبه 7 خرداد 1396 08:36 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ✨zatanna✨
موضوع: عکس ? طنز ?
آخر نفمیدم این قسمت رو کجا دانلودش کنم/:


من این قسمتو میخوام میفهمی میخوام|:
نظر بده/:



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 7 خرداد 1396 08:38 ب.ظ

مگان و کیدفلش|:

چهارشنبه 3 خرداد 1396 05:09 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ✨zatanna✨
موضوع: عکس ? طنز ?
خودتون ببنید/:
هاهاها/:


والی سکته کرد|:
و همچنین مگان..../:
نظر بده|:



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 3 خرداد 1396 05:11 ب.ظ

تیتان ها به سبک لاک پشت های نینجا|:

چهارشنبه 3 خرداد 1396 04:35 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ✨zatanna✨
موضوع: عکس ? طنز ?
سکوت من از رضایت نیست:|


با بقیه کنار میام ولی...
استار اپریله؟
و سایبورگ داناتلو؟؟
بعد زوج اپریلتلو(دانی + اپریل) قضیه اش این وسط چیه؟|:
هان؟
هااان؟
اصلا همون سکوت بهتره:|
نظر بده|:



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 3 خرداد 1396 04:38 ب.ظ

بتمن فضانورد:|

چهارشنبه 3 خرداد 1396 02:45 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ✨zatanna✨
موضوع: عکس ? طنز ? کمیک ?
سکوت کنم بهتره:|

نظر بدید:|



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 3 خرداد 1396 02:45 ب.ظ

سوپر من و بتمن و واندر وومن|:

چهارشنبه 3 خرداد 1396 02:31 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ✨zatanna✨
موضوع: عکس ? طنز ?
خودتون ببنید دیگه:|



و بتمن... 


دیسک کمر بتمن گرفت الان ما بیمارستانیم:|
واسش کمپود آوردم بخوره خوب شه:|
هی میگیم چیز سنگین بلند نکن باز میکنه|:
نظر بدید بتمن خوب شه:|



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 3 خرداد 1396 02:33 ب.ظ

واندر وومن...نه...واندر من....اصلا واندر آدم:|

دوشنبه 1 خرداد 1396 04:38 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ✨zatanna✨
موضوع: عکس ? طنز ?
خدایی چی بگم به این یارو؟|:


.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
بخشید...
کمیسر گوردون داشتن ازم بازجویی میکردن|:
میگه انگیزه ات از قتل اون یارو چی بود؟|:
عکسشو نشونش دادم کمیسر سکته زد:|
بردنش بیمارستان:|
حالا باربارا افتاده دنبالم:|
میگه باباشو کشتم:|
...عه واندروومن هم دنبالمه:|
بهش بر خورده به خاطر اون عکسه|:
به من چه اصلا؟|:
شما هم منو همش نیگاه نکنید:|
بیان نظر بدید:|
من محاصره شدم...فعلا|:



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 1 خرداد 1396 04:43 ب.ظ



تعدادکل صفحات : 25 1 2 3 4 5 6 7 ...

هدایت به بالای صفحه