@---------------> WE LOVE TEEN TITANS - مطالب طنز
قهرمانان جوان،به پیش!

ویدیو تولد جیسون تاد!

شنبه 28 مرداد 1396 11:34 ق.ظ

نویسنده : ✨zatanna✨
ارسال شده در: اخبار ، طنز ، کلیپ ،
چند روز پیش تولد جیسون بود:|
دیگه بتمن مارو دعوت کرد بریم خونه شون تولد:|
یه تیکه براتون فیلم گرفتم از تولد لذت ببرید:|

[http://www.aparat.com/v/ztZmX]

به به چقدر لذت بردیم:|
اعصاب نداره ها:|
بیان نظر بدید تا نزده شمارو نکشته:|



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 28 مرداد 1396 11:37 ق.ظ

بدون عنوان

شنبه 28 مرداد 1396 11:11 ق.ظ

نویسنده : ✨zatanna✨
ارسال شده در: عکس ، طنز ،
یه عالمه عکس دارم ولی نمیدونم چه عنوانی براشون بذارم:|
مخم کار نمیکنه خو:|








خب من چه عنوانی میذاشتم؟:|
اصلا عنوان مهمنیست نظر مهم است:|
نظر بدید:|



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 28 مرداد 1396 11:15 ق.ظ

بتمن و شله مشهدی !!!!!!!!! . قسمت هفتم

سه شنبه 24 مرداد 1396 12:06 ب.ظ

نویسنده : SuperMan
ارسال شده در: طنز ، داستان ،
سلام به همه 
گفتم اول داستانم رو بزارم که خیلی مشتاق شنیدنش بودین بعد برم سراغ کارای دیگه . 
رسیدیم به اون جا که رابین تصمیم گرفت با بت وینگ بره دنبال بتمن و ....... 
__________________________________________________________

رابین دوباره برگشت سمت خونه بتمن و در زد 
آلفرد : بله ، صبر کنید دارم می یام . 
قژژژ 
( چیه ؟! صدای باز شدن دره دیگه ) 
نکته _ در خونه بتمن به روغن کاری نیاز داره 
بله کجا بودم ؟ 
آها . در باز شد . 
آلفرد : چی شده ارباب چرا برگشتید ؟ 
رابین در حالی که لبخند گنده ای زده بود 
هیچی با خودم گفتم آخه چرا من هیچ وقت با تو حرف نزدم ؟ بیا با هم خلوت کنیم . 
آلفرد : چه جالب . بفرمایید ارباب بریم تو باغ حرف بزنیم . 
رابین با صدای بلند می گه : 
نهههههههههه 
منظورم اینه که من پام درد می کنه . 
هه هه هه 
آلفرد : خوب می شینیم روی صندلی های باغ 
رابین : نه . من تازه آمپول زدم باید یه جای نرم بشینم . 
آلفرد : شما که ناز نازی نبودی !!!!! 
رابین : هنوزم نیستم . 
آلفرد : پس بیاید بریم تو باغ هوای تازه بخوریم . 
رابین : اه . آلفرد ، آدمو پشیمون می کنی می خاد باهات حرف بزنه هااااااا
آلفرد : چشم ارباب بریم داخل . 
رابین وقتی رفتن داخل سریع گفت : 
خوب حالا چی بخورم ؟؟؟؟؟؟ 
آلفرد : مگه نیومدین با من حرف بزنین ؟! 
رابین : با شکم خالی که نمی شه 
آلفرد : مطمئن هستین که گرسنه نبودین که اومدین این جا ؟
رابین : اه . آلفرد ، آدمو پشیمون می کنی می خاد باهات حرف بزنه هااااااا
آلفرد : چشم ارباب چی میل دارین ؟ 

خوب حالا می ریم تو ذهن رابین . از زاتانا خواهش می کنیم ما رو به ذهن رابین ببره 
زاررررررت 
( صدای جادوی زاتانا ست .  به من چه اصن ) 

رابین تو ذهنش می گه : 
الان یه چیزی سفارش بدم که سر آلفرد بند شه و من برم به کارم برسم . 

خوب زاتانا ما رو ببر بیرون . 
زاتانا ؟ 
ها . رفته آب بخوره الان می یاد . صبور باشین 
اومد ، ما رو ببر بیرون از ذهن رابین 
زاتانا : بار آخرت باشه ها مگه من دستیار تو ام . 
خودم : باشه باشه 

قیسشبلاد 
( مجدد بابت افکت ها ی جادو عذر می خام ) 

رابین : آلفرد من ........ فسنجون می خام . 
بعدم یه لب خند گنده زد رابین 
آلفرد : از همون اول می دونستم شما ناهار می خای نه هم صحبت . 
و با ناراحتی رفت 
رابین با خودش زیر لبی گفت : ......... 
خودم : اجازه بدین یه لحظه من لب خونیم ضعیفه یه کم . 
ها ها فهمیدم 
رابین زیر لبی گفت : تا اون سرش بنده من برم بت وینگ رو بلند کنم . 

خوب فعلا تمام 
راستی نظرتون رو راجع به داستان بگین . ادامه بدم یا نه ؟ 

در نهایت از عوامل پشت صحنه تشکر می کنم که به ما کمک کردن .
زاتانا : خواهش 


تا سلامی دیگر بدرود .






دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 24 مرداد 1396 02:10 ب.ظ

مخفیگاه جدید اسلید

دوشنبه 23 مرداد 1396 11:21 ب.ظ

نویسنده : Starfire
ارسال شده در: عکس ، طنز ،



قدرت تفکر رو برم

یعنی جایی آخه بهتر از اینجا نبود؟

چی بگم 

اسلیده دیگه:\

عادت داره تو بحرانی ترین مواقع با رابین بجنگه

من فقط واسه ی رابین آرزوی موفقیت می کنم:\




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 23 مرداد 1396 11:24 ب.ظ

یه عکس از هارلی:\

جمعه 20 مرداد 1396 04:07 ق.ظ

نویسنده : Artemis
ارسال شده در: عکس ، طنز ، متفرقه ،
یه عکس از هارلی:|

همین دیگه:|
ببخشید یکم کیفیتش بده:|
داشت فکر میکرد کودومو برداره که عروسکشو دید:|
توهم فکر نکن نظر بده:|



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 20 مرداد 1396 04:14 ق.ظ

چت آرتمیس و زاتانا/:

سه شنبه 17 مرداد 1396 02:40 ب.ظ

نویسنده : ✨zatanna✨
ارسال شده در: عکس ، طنز ،
از بی کاری کارمون به کجا کشیده شد:|
مسخره هم خودتی:|










خیلی بامزه بود:|
ایــــش:|
بیا نظر بده یالا:|



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 17 مرداد 1396 02:46 ب.ظ

چند تا کمیک بسی زیبا /:

دوشنبه 16 مرداد 1396 04:59 ب.ظ

نویسنده : damian wayne
ارسال شده در: عکس ، کمیک ، طنز ،
خودتون تماشا کنید /:
جونم در اومد تا پیداشون کردما /:

احضار روح به سبک بتمن /:
از راست به چپ بخونید کمیک بالا رو /:
یه چیزی گذاشتم ولی همین الان پاک کردم /: فهمیدم مورد سانسوری داره /:
#بی پولی  /:
# اسپایدر من را جدی بگیریم /:
تقلب و گذاشتن واسه چی ؟؟
خخخخخخخخخخخخخخخخخ/:

این خیلی خنده دار بود /:
کلا نباید با سوپرمن رفت چیزی خورد /:





وایی این خیلییییییی خنده دار بود /: پاچیدم از خنده !!



اندازه کل عمرتون کمیک گذاشتما /:
بسه دیگه /:
نظر بده 



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 16 مرداد 1396 05:16 ب.ظ

عکس خانواده خفاشی

دوشنبه 16 مرداد 1396 11:57 ق.ظ

نویسنده : ✨zatanna✨
ارسال شده در: عکس ، طنز ،
دو تا عکس:|



 
جوکرش خیلی خوشتیپه:|
اصلا چرا منو نگاه میکنی بیا نظر بده!



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 16 مرداد 1396 12:00 ب.ظ

تایتانز فان:|

یکشنبه 15 مرداد 1396 01:14 ب.ظ

نویسنده : Elena
ارسال شده در: عکس ، طنز ،
های گایز
فکر کنم سالیانی هست که هیچی پست نزاشتم:|
راجب اسم هم چیزی به ذهنم نرسید:|
بپرید ادامه:|
صبر کنید بصبرید:|
قبلا اینا رو توی کانال بی بی ری گزاشتم حالا تبلیغ نکنم بهتره پ نیاید بگید تو کپی کردی و فلان فلان:|
نظر بدید اگه راضی بودید سری های دیگش هم میزارم
خودم این دوتای پایینی رو میدوستم
حالا برید ادامه:|



ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 15 مرداد 1396 01:34 ب.ظ

عکس هایی از ارباب جوکر /:

شنبه 7 مرداد 1396 12:23 ب.ظ

نویسنده : damian wayne
ارسال شده در: عکس ، کمیک ، طنز ،
/:
چرا من الان /: گذاشتم ؟؟
/: 
اصن عکسارو ببینید بابا /:
/:
/:
/:


اینجا صورت خودشو بریده ها /:
/:
اینجا هم صورتشو بریده رفته تو مفازه ببر دزدیده /:
/:
/:
اینجا هم به زور صورتشو تن صورت بتمن کرده /: خب سایزش نیست ول کن دیگه /:
/:
یعنی تفاوت سایز تو عکسای من موج می زنه /:
/:
/:

این عکسه رو بیشتر از همه دوست دارم /:
/:
بسه ؟؟ اره دیگه /: بسه /:
/:
/:
/:
/:
/:
/:
/:



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 7 مرداد 1396 12:43 ب.ظ

جیسون باربارا |:

شنبه 24 تیر 1396 04:55 ب.ظ

نویسنده : -|NightStar|-
ارسال شده در: عکس ، طنز ،
بنده در مقابل هر گونه اسیب های روحی و جسمی هیچ گونه مسئولیتی قبول نمیکنم |:

حالا برو پائین تر |=






































































































































































بازم پائین تر |:


















































































































مطمئنی داری درست میای ؟ |:


























































یکم دیه برو پائین بهش میرسی |=





























































اصن برو ادامه |:

ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: ردهود ، بتگرل ، دیسی کمیک ،
آخرین ویرایش: شنبه 24 تیر 1396 05:04 ب.ظ

سایبرگ |:

شنبه 24 تیر 1396 04:03 ب.ظ

نویسنده : -|NightStar|-
ارسال شده در: عکس ، طنز ،

چی بگم ؟ |=
نظر بده .-.




دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: سایبرگ ، تیتان های جوان ، دیسی کمیک ،
آخرین ویرایش: شنبه 24 تیر 1396 04:06 ب.ظ

اینبار جدی

شنبه 24 تیر 1396 03:29 ب.ظ

نویسنده : جوکر
ارسال شده در: اخبار ، طنز ، داستان ،
سلام به همه
ی خبر دارم
ی داستانه طنزه جدید می خوام بنویسم و اینبار از وسطه داستان ولش نمی کنم
جدی میگم
اسمه داستانم تحته تعقیبه که ایدش از چت با دوستان در تلگرام گرفته شده و انتظاره خودم ازش بالاس
خوب دیگه تا اخباره بیشتر در مورده داستان خدا یارو نگهدار



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 24 تیر 1396 03:35 ب.ظ

DC و ماه رمضون ( بازی جرئت یا حقیقت )

شنبه 27 خرداد 1396 11:33 ق.ظ

نویسنده : جوکر
ارسال شده در: طنز ، داستان ،
بی درنگ بریم سراغه ادامه ی داستان
بتمن پشت تریبون : سلام و خیره مقدم خدمت یکایکه شما حضاره عزیز ، خوب همون طور که مستحضر هستید......
کت وومن از بینه جمعیت : ایول ، اینه ، کارت درسته بتمن
تالیا رو به کت وومن : دهنتو می بندی یا خودم برات ببندمش
کت وومن : خفه بابا !
بتمن : آروم باشین
کت وومن : شانس آوردی که بتمن پادرمیونی کرد
تالیا : خودت شانس آوردی
بتمن : بله داشتم عرض می کردم که ....
فلش : ای بابا چقد رسمی حرف می زنی ، حوصلمون سر رفت
کت وومن : چرا وسطه حرفه بتمن می پری !
تالیا : بیام حالیت کنم !
بتمن : بله انگار نمیشه اینجا حرف زد پس بنابراین بیاین بازی ای که زاتانا ایدشو بهم دادو انجام بدیم پس از خودش دعوت می کنم که پشته تریبون بیاد
زاتانا : مخلصم ، من متعلق به همتونم ، جونم براتون بگه که این بازی جرئت یا حقیقته که فک کنم همتون بلد باشین اما ی فرقی که داره اینه که چون ما زیادیم از گردونه ی شانس استفاده می کنیم ، ی نکته ی دیگه ام اینه که نمی تونین دروغ بگین چون ما از شلاقه واندر وومن استفاده می کنیم ، سوالی نیست ؟
جوکر : من ی سوال دارم
زاتانا : حالا که کسی سوالی نداره گردونه رو می چرخونم ؛ کسی که باید سوال بپرسه........... ریونه و کسی که باید جواب بده دیکه
ریون : خوب جرئت یا حقیقت ؟!
دیک : جرئت
ریون : برو یدونه محکم بزن تو گوشه بتمن
بتمن : دیک تو اینکارو نمی کنی !
کت وومن : تو بزن ببین چیکارت می کنم !
زاتانا : و یادتون نره هرکی کاری که بهش گفتنو انجام نده مجازات میشه
دیک با ترسو لرز بلند شد و رفت پیشه بتمن
دیک : منو ببخش بتمن !
و یکی محکم زد تو گوشش
کت وومن رو به تالیا : بیا فعلا اختلافاتمونو کنار بزاریمو بریم دیکو ادب کنیم
تالیا : موافقم
و بعد دوتایی افتادن دنباله دیک
زاتانا : کسی که باید سوال بپرسه من بته و کسی که باید جواب بده آرتمیسه
من بت : اپلسپتلدلممغ تلفعمفذب
آرتمیس : چی ؟
من بت : اپلسپتلدلممغ تلفعمفذب
آرتمیس : چییی ؟!
زاتانا : بی‌خیال ؛ جوکر باید از بتمن بپرسه !
جوکر : هر هر هر
بتمن : یا خدا !
جوکر : جرئت یا حقیقت هه هه هه !!
بتمن : حقیقت 
جوکر : ساعت چنده !!!
همه متعجب به جوکر نگاه می کردن
جوکر : چیه !؟ من غیره قابله پیش بینیم دسته خودم نیست
بتمن : ساعت پنجه
زاتانا : و حالا آخرین چرخش ببینیم چی رقم می زنه ؛ دیمین از دث استورک باید بپرسه
دیمین : جرئت یا حقیقت ؟
دث استورک : جرئت
دیمین : تا آخره امروز باید ادای سگارو در بیاری تا دیگه به من نگی سگ
بتمن : این بخشه مراسم تموم شد بخشه بعدی انشالله در قسمته بعدی
صبر کن بتمن اینو باید راوی که من باشم می گفت
بتمن : حالا چه فرقی می کنه ، راستی نظر بدین
ای بابا ، بتمنه دیگه چه میشه کرد تا قسمته بعدی خدا نگهدار



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 27 خرداد 1396 01:13 ب.ظ

DC و ماه رمضون ( روز موعود )

پنجشنبه 25 خرداد 1396 12:59 ب.ظ

نویسنده : جوکر
ارسال شده در: طنز ، داستان ،
کجا بودم.....آها یادم اومد
آری دوستان خانواده ی خفاشیه ما دیگه آماده ی وروده مهموناشون شده بودن و بتمن داشت قبله هرچیز با دستیاراش حرف می زد تا گند نزنن : دیمین نبینم بی ادبی کنی ، دیمین نبینم به سمته مهمونا غذا پرت کنی ، دیمین .....
دیمین : اااهههه ، تو که فقط به من گیر دادی !
دیک : خوب دلیلش اینه که تو بیشعوری
بتمن : دیک نبینم بیشعور بازی در بیاری
دیمین : هه هه هه
دیک : کوفته هه هه !
بتمن : دعوا نکنین !
که ناگهان زنگه در به صدا در اومد
دیک : دیمین برو درو واکن
دیمین : خودت برو
باربارا : اصلا نه حرفه تو نه حرفه تو بتمن بره
بتمن : بابا هرکی هست خودشو کشت یکیتون بره دیگه
آلفرد : من باز می کنم
و رفت که درو باز کنه
بتمن : کیه ؟
آلفرد : سوپرمنه
دیمین : وای نه باز این اومد
سوپرمن در حالی که دسته سوپربوی و سوپرگرلو گرفته بود وارد شد و دیکو بارباراو دیمین وقتی این منظره رو دیدن زدن زیره خنده
سوپرمن : جمعیا سلام ، شما به چی دارین می خندین عزیزای دلم ؟
سوپربوی در حالی که از عصبانیت سرخ شده بود دره گوشه سوپرمن گفت : دارن به ما می خندن دستمونو ول کن !
سوپرمن : عزیزای دله عمو به همدیگه نخندین ، این کاره خوبی نیست ، بیاین اینجا رو پای من بشینین براتون توضیح بدم
اینبار سوپربویو سوپرگرل زدن زیره خنده
دیمین : من باید برم به مهمونا خیره مقدم بگم
دیک : منم که مریضم
باربارا : شرمنده آلفرد داره صدام می کنه باید برم
و همشون جیم شدن
دیمین دمه در واستاده بودو به مهمونا مثلا خیره مقدم می گفت تا اینکه جیسون تادو دید
دیمین : تو اینجا چیکار می کنی ! باز سره خرو کج کردی !
ردهود : عوضه سلامته نیم وجبی 
دیمین : تو به کی گفتی نیم وجبی !
ردهود : به تو !
دیمین : الان بهت ی نیم وجبی ای نشون بدم خودت حظ کنی !
بتمن که صدای دادو بیداده دیمینو ردهودو شنید اومد دمه در و به دیمین گفت : بزار بیاد تو
دیمین : چی !
بتمن همین که شنیدی ، برای اینکه تو مسابقه اول بشیم باید به همه ی اعضای DC افطاری بدیم
ردهود : آره نیم وجبی برو ی جا دیگه وق وق کن
دیمین : باشه برو گمشو تو بزغاله
و دوباره شرایط آروم شد که ناگهان ترایگون با لشکرش اومد
دیمین در حالی که چشاش گرد شده بود گفت : اینم باید را بدیم
بتمن : همه
خلاصه طولی نکشید که همه ی مهمونا اومدن و مراسم داشت شروع می شد
ادامه دارد





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 25 خرداد 1396 01:52 ب.ظ



تعداد کل صفحات : 26 1 2 3 4 5 6 7 ...