داستان "جادو زندگی" - قسمت چهارم

چهارشنبه 22 فروردین 1397 04:44 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ✨ʓαтαииα✨
موضوع: داستان ?
بعد از سالها:|
قسمت چهارم!
آنچه گذشت:زاتانا با اصرار وارد تیم شد و با تیم همراه شد تا از قضیه ردتورنادو سر در بیارن و ماجرا های پیچیده اتفاق افتاد و تیم با خانواده رباتی ردتورنادو آشنا شدن!اما وقتی به کوه عدالت برگشتن زاتارا بخاطر به خطر افتادن جون زاتانا عصبانی بود و...
(توی داستان رابین(دیک گریسون) و زاتانا هم رو از قبل میشناختن) 


برید ادامه مطالب

ادامه مطلب

دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 22 فروردین 1397 06:00 ب.ظ

داستان "تیتان ها و عید نوروز" . قسمت هفتم : چه اتفاقی افتاده؟!

چهارشنبه 1 فروردین 1397 05:38 ب.ظ

نویسنده این مطلب: Levin
موضوع: داستان ? طنز ?
حتما کلی منتظر این قسمت بودین.
ها ها ها
اهم اهم......میدونم که کنجکاوین که چه اتفاقی افتاد
خب . پس بدوین بیاین ادامه

ادامه مطلب

دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 1 فروردین 1397 05:57 ب.ظ

داستان "تیتان ها و عید نوروز" . قسمت ششم : سال تحویل همراه با شلوغی فراوان

سه شنبه 29 اسفند 1396 05:27 ب.ظ

نویسنده این مطلب: Levin
موضوع: طنز ? داستان ?
واسه عیدی بهتون داستان میدم :) خیلیم دلتون بخواد :)
فک کنم این قسمت داستان هم جزو باحال ها و به یادموندنی هاست
خب خب . میخواین ببینین سال تحویل تو دی سی چجوریه؟
من هیچی نمیگم. فقط هرچیزی رو که میخونین تو ذهن تون هم تصور کنین.
و البته امیدوارم سال تحویل شما مثل اینا نباشه

حالا بیا ادامه


ادامه مطلب

دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 29 اسفند 1396 06:00 ب.ظ

داستان "تیتان ها و عید نوروز" . قسمت پنجم : بدبختی و فقر :|

دوشنبه 28 اسفند 1396 07:18 ب.ظ

نویسنده این مطلب: Levin
موضوع: طنز ? داستان ?
باحالترین قسمت داستانم اومد :|
کلا همیشه قسمت 5 داستانام خوب از آب در میان. البته بقیشونم خوبن :|
اصلا خیلی هم داستانام خوبه رو حرف منم حرف نزنین :|
خیلیم دلتون بخواد :|
حالا بگذریم :|
برین داستانو بخونین
آخراش هم باحاله ها

بیا که بخندی :)

دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 28 اسفند 1396 07:27 ب.ظ

داستان "تیتان ها و عید نوروز" . قسمت چهارم : هرکسی باید چیکار کنه؟

یکشنبه 27 اسفند 1396 07:13 ب.ظ

نویسنده این مطلب: Levin
موضوع: داستان ? طنز ?
از اونجایی که عید نزدیکه تصمیم گرفتم امروزم قسمت بعدی داستانمو بذارم
آخیییییییی . سال داره تموم میشه.
اهم ......بیخیال ربطی نداره:|
بدو بیا ادامه برای خوندن داستان

ادامه مطلب

دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 27 اسفند 1396 07:18 ب.ظ

داستان"آرسنال کجاست؟"_قسمت6(پایانی)

یکشنبه 27 اسفند 1396 10:13 ق.ظ

نویسنده این مطلب: Oliver Queen
موضوع: داستان ?
داستان آرسنال کجاست؟_قسمت6(پایانی)
اسکله سیاتل
گرین ارو:یچیزیو اصلا نمیفهمم!راس حتی تاحالا روی رو از نزدیک هم ندیده اونوقت چرا اونو دزدیده؟
زاتانا:دشمن کوچیک و بزرگ یا جوون و پیر نمیفهمه ارو.دشمن بی رحمه.
بلک کنری:این بحث هارو ولش کنید بچها ما باید خیلی زودبریم اونجا(قصر راس الغول).
گرین ارو:چطور؟قراره چندتا اسپیدسترمارو اونجا ببرن؟یا قراره با جت پرواز کنیم اونجا؟صبرکن.زی تو جادوی تلپورت میتونی بکنی؟مگه نه؟
زاتانا:خب آره ولی قدرتام تا اون حد قوی نیستش.نمیدونم شاید موفق نشم.
گرین ارو:ببین زاتانا تا سال پیش من میگفتم من نمیتونم  دختربازی هام و آدمکشی هام رو بزارم کنار.چون نباید کسی بفهمه الیورکویین گرین ارو هست.اما یه زن به من اینو خوب فهموند که تو میتونی اُلی.خواستن توانستن است.پس بعد یه سری ماجرا منم تونستم.حالا توهم همینطورنگو نمیتونم بگو میتونم بگو من میتونم تلپورت کنم.
زاتانا:ازحمایتت هات ممنونم الیور.مرسی که بهم روحیه دادی.منم حالا میخوام جبرانش کنم;).خب تیم ارو آماده باشین چون قراره برین به تبت.
بتمن:الیور مطمئنی که میتونی با تیمت ازپس این بربیای؟
گرین ارو:مطن باش بروس.اگه به کمک نیازداشتم خبرمیدم بهتون.
بتمن:باشه.موفق باشی رفیق.
گرین ارو:ممنون.زی ما آماده ایم.
زاتانا:*خوندن ورد برای بازکردن دریچه برای تلپورت*خب رفقا برین.
گرین ارو:تیم همگی بیاین.از توهم ممنونیم زی.
بلک کنری:ممنون زی.
*تیم اروبه قصرراس الغول در تبت رسیدن*
گرین ارو:(باصدای آروم)خیلی خب تیم  آماده باشین چون میخوایم یه مشت قاتل رو به باد بدیم.حالا.حمله میکنیم.
یکی از آدمکش ها:هی تو هم شنیدی اون صدارو؟
گرین ارو:آره.اون صدای گرین ارو هست که اومده تا شاگردش رو آزاد کنه*پرتاب سه تیر به آدمکش ها*
ردارو:*با لگدزدن**با مشت زدن*هی تو احمق بی ریخت بگیر بمیر*پرتاب تیر*
بلک کنری:هی اینجا اینا یه دیواردفاعی تشکیل دادن تا مانع رفتنمون بشن.ولی مهم نیست*جججججججیییییییغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ*
آدمکش ها:آیییی  گووووشششاااممممممم.
دیگل:*با مشت زدن یکی آدمکش ها*هی تو بی ریخت*شلیک از سر یکی از آدمکش ها*بگیر بمیر|:
گرین ارو:همینطوری پیش برین بچها خوب رفیتم.کنری این در لعنتی رو بشکن.
بلک کنری:پس بکش کنارارو.*جیییییغغغغغغغغغ*
گرین ارو:همه از پله ها بیاین بالا.
راس الغول:خوب بود آقای کویین.واقعا شما یک کاراگاه عالی هستین.فکر نمیکردم بتونین اینجا برسین.مرلین احمق بهش گفتم یه بی عرضست اما قبول نکرد.
گرین ارو:راس بگو آرسنال کجاست؟
راس الغول:آقای کویین من به یه شرط روی هارپر رو برگردونم باید با من مبارزه کنی.اونم با شمشیر!
بلک کنری:هی عوضی آشغال این ناجوان مردانس.
راس الغول:خانوم لنس یا آقای کویین اصلا شما ها نمیدونید چا اتفاقی افتاده!من مرلین رو مامور کردم روی رو بدزده بهش گفتم از عمد چندتا تیر سیاه رو تو میدون جنگ بزاره بمونه تا سرنخ باشه.بعدش بهش دستور دادم تا اونو بده به کنت ورتیگو  که کنت ورتیگو ازمن بابت خریدش2000دلار گرفت!سپس به کنت ورتیگو گفتم یه دوهزاری دیگه میدم به شرط اینکه  بفروشتش به کشتی استارشیپس.به صاحب اون کشتی10هزار دلار دادم تا اونوببره به دوردست ها ولی اون (کنت ورتیگو)نه تنها نفروخت به استارشیپس بلکه اون مستقیما داد به من چون نمیدونست شما میتونید اینجارو پیدا کنید.حالا آقای کویین باید با من شمشیر بازی کنی.برنده کسیه که قویتره اقای کویین. و بازنده ی ضعیف هم به خاک میشینه.
دیگل:هما هنگیشون تو حلقم|:
گرین ارو:قبوله.منتظرم تا به خاک بشینی .
راس الغول:یکی از شمشیر هارو بردادر.
گرین ارو:*برداشتن یک شمشیر*
راس الغول:اوههه تا یادم نرفته لباستم دربیار!
ردارو:هی این نامردی.
گرین ارو:اشکال نداره امی.*درآوردن لباس خود**حمله کردن و شمشیرشو از بالا به سمت راس بردن*
راس الغول:*کنار رفتن و شمشیر رو از پهلو به سمت الیور بردن. *
گرین ارو:*ااز جا پریدن و با یه چرخش دوباره به راس حمله ور شدن*من برای برگشت روی هرکاری میکنم راس *لگد زدن به راس الغول*
راس الغول:باورم نمیشه اقای کویین. انگار واقعا فرق شمشیر و چوب کبریت رو بلدی ها. *حمله عمودی با شمشیر*
گرین ارو:*جا خالی دادن شمشیر*هه.من چندسال تو یه جزیره موندم واونجا از مبارزه تن به تن گرفته تا شمشیر بازی و کمانداری رو یاد گرفته ام راس!
راس الغول:هه!میگم آخه.از یه بچه پولدار دختر باز انتظار زیادی نباید داشت ولی تو استثنایی هستی کویین.ولی من باز ازت انتظاری ندارم!*حمله دوباره به صورت عمودی*
گرین ارو:*گرفتن شمشیر راس الغول*آییییی.*
راس الغول:چییی!!!!*تعجب کردن*
گرین ارو:*حمله با شمشیر به راس الغول و زخمی کردن اون**لگد زدن به صورت راس الغول ومشت زدن به شکم او و با سر زدن به سر راس الغول*
راس الغول:*بی جان شدن و زمین افتادن*نه نه نه این غیر ممکنه.نه نه.این محاله من شکست خوردم
گرین ارو:*با حالت عصبانی*راس تو باختی  حالا آرسنال رو تحویل بده.
راس الغول:نه هنوز نباختم!
*نا گهان دوتا تیر به پاهای راس الغول فرو رفت*
راس الغول:آیییییییییییی.
آرسنال:ولی حالا باختی راس.گیم اور شدی.
گرین ارو:روی تو خوبی باورم نمیشه تو خوبی.
آرسنال:ممنون الی.ممنون که فه کرم بودی دو ثابت کردی هنوزم دوستم داری ممنونم ازت.
گرین ارو:*با اشک ذوق*وایی خدااایاا ممنونم ازت.روی من همیشه دوست دارم.
آرسنال:ممنونم الی:).
بلک کنری:خب اگه لاو ترکونیاتون تموم شد دیگه برگردیم زاتانا گفت همین حالا دریچه برای تلپورت رو باز میکنه.راستی روی خوشحالیم که برگشتی.
رد ارو:روی این عالییهه که تو برگشتی و هنوزسالمی.
دیگل:روی بیا بغلم اشک من رو هم تو درآوردی پسر.*بغل کردن روی هارپر*
آرسنال:خخخخ^_^خوشحالم که برگشتم پیشتون رفقا.
گرین ارو,ردارو,دیگل و بلک کنری:ماهم خوشحالیم روی^_^
_______________________________________
اسم من اُلیورکویین من نگهبان سیاتل هستم.من گرین ارو هستم.امروز سرنوشت به من یچیزیو خوب فهموند.اینکه باید قدر آدمای خوب زندگیمون رو باید بدونیم چون ممکنه خیلی زود دیربشه...وهنوزم این ماجرا تا ابد ادامه دارد.اینکه سرنوشت مارو تغییر بده و گاهی به ما درس عبرت بده یا زندگی بده تا ابد ادامه دارد....

                                                                                                                                       پایان













دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 27 اسفند 1396 05:05 ب.ظ

داستان "تیتان ها و عید نوروز" . قسمت سوم : خواستۀ بتمن و تقسیم وظایف

شنبه 26 اسفند 1396 06:24 ب.ظ

نویسنده این مطلب: Levin
موضوع: طنز ? داستان ?
میدونم همتون میخواین خفم کنین تا بدونین بتمن بالاخره چی از جون تیتانا میخواد :|
فک کنم تو این قسمت بالاخره گفته میشه :|
بیا ادامه

ادامه مطلب

دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 26 اسفند 1396 06:33 ب.ظ

داستان"آرسنال کجاست؟"_قسمت پنجم

جمعه 25 اسفند 1396 01:38 ب.ظ

نویسنده این مطلب: Oliver Queen
موضوع: داستان ?
داستان آرسنال کجاست؟_قسمت5
گرین ارو:خب,بتمن تو چه نقشه ای داری؟چطوری میخوای بی سرو صدا مارو ببری اون کشتی؟
بتمن:اُمِن مارو تلپورت کن به اون کشتی.
اُمِن:باشه بتمن تمام تلاشم رو میکنم.ولی نمیتونم همه رو ببرم.
بتمن:باشه.فقط گرین ارو و تمیش و زاتانا وجان رو تلپورت کن.
اُمِن:باشه.
بتمن:آکوامن.توهم ازدریا با تمسپت مراقب همچی باش.
آکوامن:باشه بتمن.
بتمن:اُمِن حالا.
اُمِن:*تلپورت گرین ارو,بلک کنری,جان دیگل,ردارو,زاتانا و جان کنستاتین به کشتی*
زاتانا:خب رفقا ما رسیدیم.
گرین ارو:همه به دنبال من آروم بیاین.
بلک کنری:ارو,فکر نمیکنی داری راه رو اشتباه میری؟!همه از این طرف.
گرین ارو:اَه.هرچی که بلک نری بگه.
زاتانا:خب 5تا مرد با اسلحه و هرکدومشون انگار یدونه نارنجک دارن.اونا بامن^_^.*خوندن ورد پرنده شدن*
گرین ارو:اوه.اونا کبوتر شدن یا من دارم اشتباه میبینم:/؟
جان کنستاتین:نه اونا کبوتر شدن ارو.
بلک کنری:انگاری مهمون داریم.
آدمکش ها:لیگ آدمکش ها با شما صحبت میکنه یا خودتون رو تسلیم کنید و یا هرچی تیر که به سمت شماست رها میشه.از حالا5ثانیه وقت دارین.5
گرین ارو:چه غلطی کنیم؟
آدمکش ها:4.
بلک کنری:زاتان وردی داری که بتونه این کشتی رو تکون بده؟
آدمکش ها:3.
زاتانا:یعنی ازم میخوای...؟
بلکک کنری:*با سرش میگ هآره*
آدمکش ها:2.
دیگل و ردارو:تصمیم گرفتین چی میکنین ؟یا قراره به فنا بریم؟
آدمکش ها:1.
بلک کنری:*جیییییییییییییییییییغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ*
زاتانا:*خوندن ورد مواج کردن دریا*
آدمکش های لعنتی دریا های مواج شد.آیی مراقب باشین.
گرین ارو:*پرتاب تیر*ممنون زی.هی تو احمق از این تیر من هم یکم بچش*پرتاب تیر*
زاتانا:خواهش میکنم ارو^-^.
جان کنستاتین:زی نظرت درباره عوض کردن جو هوا چیه؟
زاتانا:موافقم!
دیگل:*شلیک کردن*چی تغییر جو هوا؟
جان کنستاتین:به ما اعتماد کن دیگ.
جان کنستاتین و زاتانا:*خوندن ورد تغییر جو هوا*
گرین ارو:ایول.این همون چیزیه که نیاز داشتم بارون خودشه.یه فکر به ذهنم زد.ردارو تو با من بیا.از هردوتون ممنونیم.
جان کنستاتین:کاری نکردیم که!
بلک کنری:*با لگد زد ن به  آدمکش ها*هی ارو کجا دارین میرین؟
گرین ارو:به من اعتماد کن کنری.
دیگل:*شلیک کردن,شلیک کردن*بهشون اعتماد داشته باش داینا.
گرین ارو:اِمی دستم رو بگیرو بیا بالا.
ردارو:هی.من چندبارباید بگم که من رو امی صدا نکن ؟؟وردارو صدام کنننن؟
گرین ارو:اوهه.بیخیال ردارو لطفا دستم رو بگیر و کمتر لجبازی کن.
ردراو:هوفف.باشه.خب نقشه چیه؟
گرین ارو:این سیم های مسی  رو پرتاب کن اونجا.
ردارو:اُلی ت وخوبی:/؟ناموسا فکر کردی پرتاب سیم مسی چیکار میتونه بکنه:/؟
گرین ارو:ردارو لطفا یکم کمتر لجبازی کن و به حرفام گوش بده.
ردارو:هوففف هرچی تو بگی.*پرتاب سیم های مسی*
گرین ارو:مرسی.*پرتاب سیم های مسی*خب این تیرهاروبگیر.
ردارو:خب گرفتم.خب که چی؟میخوای چیکار کنی؟
گرین ارو:هرموقع گفتم3 تیرهارو بزن به سیم ها و خودتم بی افت پایین!
ردارو:باشه.
گرین ارو:1,2,و3
گرین اور و ردارو:*تیرالکترکی پرتاب کردن*
گرین ارو:*بغل کردن ردارو و انداختن خود به پایین*
آدمکش ها:آیییییی لعنتیییی ابرققققققق ماررووو گرفتتتتت.
گرین ارو:بلک کنری میخوام جوری جیغ بزنی که همشون بی افتن تو آب زی تو هم لطفا آب و هوارو به شرایط اولش برگردون.
بلک کنری وزاتانا :باشه.
بلک کنری:*ججججججییییییییغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ*
زاتانا:*خوندن وِرئ برگشت  جو*
گرین ارو:آرسنال شاید تو زیر زمین.همگی بیاین.
*پایین رفتن از پله ها برای رفتن به زیر زمین*
ددشات:آفرین ارو.آفرین انتظار نداشتم تا اینجا بیای.
گرین ارو:ددشات!*نشانه گرفتن تیر به سمت ددشات*یا بگو آرسنال کجاست یا هم تورو میکشم هم دیه ات رو میدم.
ددشات:آرسنال همونجایی که تو فکر میکنی.
زاتانا:*خوندن وِرد بستن دهن*
ددشات:آمممم.آممممم.عممم.
گرین ارو:ممنون زی.ممنون که دهنش رو بستی.
گرین ارو:آرسنال تو اونجایی؟لعنتی انگار بیهوش شده.
گرین ارو:بلک کنری میخوام با گریه قناری ات کانتینر رو باز کنی.
بلک کنری:بکشید کنار.*جییییییغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ*
*درکانتینر باز شد*
گرین ارو:لعنت بهشون آرسنال اینجا هم نیست.*باز کردن چسب رو دهن ددشات*
ددشات:آییییی.درد داشت عوضی.
گرین ارو:به جهنم.بگو ببینم ددشات.آرسنال کجاست؟
ددشات:هه .نمیگم تا بسوزی.
گرین ارو:پس منم این تیر رو فرو میکنم تو کتفت تا بسوزی*فرو بردن تیر به کتف ددشات*
بلک کنری:*جیییغغغ*ارو دست نگه دار.داری چه غلطی میکنی؟
گرین ارو:راست میگی کنری.نباید اینطوری بشم.
زاتانا:بچها.بچها چرا اینکار رو به من نمیسپارید؟
گرین ارو:میتونی کاری کنی زی؟
جان کنستاتین:بسپرش به زی .
گرین ارو:باشه
زاتانا:*خوندن ورد اعتراف کردن*
ددشات:آرسنال تو یه قصری توی تبت هست که تو اونجا بدترین قاتل ها هستن که رییس همگی اونا راس الغول!
گرین ارو,بلک کنری,جان کنستاتین,زاتانا و ردارو:راس الغول!!!!!!!!!!!








دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 25 اسفند 1396 01:48 ب.ظ

چهارشنبه سوری و تیتان ها

پنجشنبه 24 اسفند 1396 11:56 ق.ظ

نویسنده این مطلب: Levin
موضوع: داستان ? طنز ? متفرقه ?

سلام . میدونم که گذشته ولی چهارشنبه سوریتون مبارک
بازم من یه داستان نوشتم:| کلا من خیلی علافم :|
به باحالی داستانای قبل نیست .  شرمنده که دیشب نتونستم بذارم
حالا میذارم براتون . امیدوارم خوشتون بیاد
برین ادامه


ادامه مطلب

دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 24 اسفند 1396 12:06 ب.ظ

داستان "تیتان ها و عید نوروز" . قسمت دوم : بتمن چیکار داره؟

دوشنبه 21 اسفند 1396 08:28 ب.ظ

نویسنده این مطلب: Levin
موضوع: طنز ? داستان ?
مطمئنم از هفته قبل تاحالا تو فکر این هستین که بتمن چیکار داشت
شایدم تو فکرش نبودین :|
به هر حال به من چه :|
حالا پاشو بیا ادامه تا بخندی
زود باش بیا ادامههههههههههه

ادامه مطلب

دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 21 اسفند 1396 08:35 ب.ظ

داستان"آرسنال کجاست؟"_قسمت چهارم

شنبه 19 اسفند 1396 11:11 ب.ظ

نویسنده این مطلب: Oliver Queen
موضوع: داستان ?
تالار عدالت

گرین ارو:*نفس زنان *سلام.بچها به کمکتون نیاز دارم.
بتمن:سلام ارو چی شده؟
بلک کنری:*از در تالاروارد تالار عدالت شد*آرسنال.آرسنال گم شده اونم .یعنی گم نشده توسط یه عده یاغی و سرکش دزدیده شده.وطبق تحقیقاتی وحرفایی که از دهن ها کشیدیم بیرون اون حالا تو کشتی استارشیپس هست.
پرمن:خب!چرا نمیرید تا جلوی کشتی رو بگیرین؟
گرین ارو:کال.اسکله سیاتل پر از آدمکش ها هست.مرلین افرادش رو اونجا گذاشته تا مانتونیم نفوذ کنیم به اسکله.
گرین لنترن:بتمن.ماباید کمک کنیم بهشون.
بتمن:باشه.شماها برید به اسکله.و من میخوام با خودم دونفررو هم بیارم.ارو تو رهبری تیم رو داری.فلش به والی بگو به تیتان ها هم اطلاع بده.
گرین ارو:منم به ردارو اطلاع داده ام .*تماس بیسیمی*ردارو به سمت اسکله حرکت کن ومنتظر اومدن لیگ و تیتان ها باش.
ردارو:باشه.دریافت شد.
گرین ارو:همه به دنبال من.
واندروومن و سوپرمن:*پرواز کردن*
گرین لنترن:*پرواز کردن*
آکوامن:*افتادن به آب وحرکت به سوی دریا*
فلش:*دویدن*
گرین ارو وبلک کنری:*سوارموتورشدن وبه سمت اسکله راه افتادن*
گرین ارو:هی فلش.یکم آرومتر بدو.ممکنه نتونی خودت رو کنترل کنی ودشمنا تورو ببینن.
فلش:اوه مرد من چندین سال کارم همینه اونوقت تو داری به من یاد میدی.بیخال من خودم میدونم چیکار کنم.
گرین ارو:باشه.
*بعد دقایقی رسیدن به اسکله سیاتل*
نایت وینگ:سلام.ارو واقعا من بخاطرآرسنال متاسفم من وتیمم هرکاری میکنیم تا آرسنال رو پیدا کنیم.
گرین ارو:ممنون نایت وینگ.
گرین لنترن:این بتمن کجا موندپس؟
بتمن:ببخشید اگه دیر کردم.
فلش:اوهههه.واین مادمازل کی میباشن؟
بتمن:بچها بادوستای جدیدتون آشنا بشین.جان,زی خودتون رو معرفی کنید.
جان کنستاتین:جان کنستاتین هستم ملقب به جارچی جهنم.
گرین ارو:الیورکویین ملقب به گرین ارو.
گرین لنترن:هل جوردن ملقب به گرین لنترن.
آکوامن:آرتور کری ملقب به اکوا من.
واندروومن:دایاناتمیسکرا ملقب به واندروومن.
سوپرمن:کال ال البته کلارک کنت هم اسم زمینی ام هست ملقب به سوپرمن.
بلک کنری:داینا لنس ملقب به بلک کنری.
فلش:بری آلن ملقب به فلش.
جان کنستاتین:ازآشنایی باهمتون خوشبختم  رفقا.
گرین ارو:ولی این  خانوم هنوز خودش رو معرفی نکرده!
زاتانا:زاتانا زاتارا اما دوستام بهم میگن زی.من لقب خاصی ندارم .
اعضای لیگ:خوشبختیم زی.
بتمن:خیلی خب حالا این خاله بازی هارو بهتره بزاریم کنار و به کارمون برسیم.خب نایت وینگ تو تیمت حساب قسمت شرقی رو بدین.فلش تو با سوپرمن حساب بخش جنوبی رو بدین.واندروومن ولنترن شمادوتاهم بامن بیاین.ارو تو,بلک کنری و رد ارو برید مستقیما به بخش اطلاعات که اونجاس.
گرین ارو:هی اِمی کجاست؟
ردارو:ببخشید اگه دیرکردم.چون باید یکی رو هم باخودم میاوردم.
گرین ارو:تو دیگل رو هم با خودت آوردی؟اوه خدا.باشه بچها آماده بشین.
بتمن:با علامت من1 2 و3حالااا.
فلش:*مشت زدن به آدمکش ها هنگام دویدن.*
سوپرمن:هی رفقا هوا خیلی گرمه مگه نه؟پس بزارین یکم واستون سردش کنم*استفاده از نفس یخی اش*
بتمن:*با استفاده از بیسیم*آکوامن تو تمپست  آدمکش هارو با خیس کردن شکستشون بدین.فهمیدی که چی گفتم؟پس شروع کن
آکوامن:*با استفاده از بیسیم*دریافت شد بتمن.*گارث بیا چندتا موج بزرگ بفرستیم به این آدمکش ها.
تمپست:باشه آرتور.
آکوامن و آکوالد:*درست کردن یک موج بزرگ*هی رفقا بپایین خیس نشین یوقت.*انداخت موج برروی آدمکش ها*
زاتانا:*خوندن وِردبسته شدن پاها*
جان:زی عزیزم کارت واقعا عالیه.مراقب باش*خوندن ورد متوقف کردن چیزی*آهای موش های کثیف دوست دارین یه مشت روح و جن دنبالتون کنن؟*خوندن وِرد احضار روح و جن*هی شماها بی افتین به جون اون آدمکش ها ولی نکشینشون.
روح ها وجن ها:باشه جان عوضی.
بتمن ونایت وینگ:*پرتاب بترنگ به آدمکش ها ومشت زدن به اونها*
نایت وینگ:هه خیلی وقته همچین کارایی نکرده بودیم.دلم تنگ شده بود.
بتمن:حالا وقت حرف زدن نیست نایت وینگ*مشت زدن به یکی از آدمکش ها*حواست بهه جنگ باشه.
بلک کنری:*پایین پریدن از روی کانتیرها وگریه قناری کردن*جیییییییییییغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ.
آدمکش ها:آییییییییی سرررممم.
ردارو:هی آدمکش بودنتون رو ثابت کنید واین تیر هارو برش گردونید*پرتاب 6تا تیر به طور همزمان*
آدمکش ها:آیی پامم.دستممم دستمم رو دیگه حس نمیکنممم.
گرین ارو:آفرین ردارو فقط مراقب باش کسیو نکشی.هی کثافت ها از طعم تیر های بمبمی من بچشین*پرتاب تیر بمبی برروی آدمکش ها وانفجار آن*
جان دیگل:*شلیک باتفنگ*جوری میزنم که نمیرین بلکه فقط زجر بکشین.هی عمو جون تا حالا از کلت مشت خوردی اگه نخوردی پس بخور*زدن مشت به سر یکی از آدمکش ها*
فلش(والی وست):هی منو بزنین.هه نتونستین.بازم نتونستین.حالا نوبت منه از مشت های من لذت ببرید*زدن مشت به آدمکش ها به صورت متداوم*
اُمِن:میخوام شماهارو دچار حمله ذهنی کنم.*با استفاده از قدرت تلپاتی آدمکش ها رو دچار حمله ذهنی کرد*
آدمکش ها:این ساحره رو بکشین.
اُمِن:من شمارو باید تلپورت کنم به یه جایی*تلپورت آدمکش ها به دریا*
واندرگرل:شماها حقتون که *پرتاب آدمکش ها به کانتینر هها*
گرین ارو:*وارد بخش اطلاعات شد*هی تو مرتیکه.
مسئول بخش اطلاعت:چی میخوای از جونم؟
جان دیگل:ببین داداچ  اگه میخوای سالم بمونی پس جواب بده.کشتی استارشیپز حرکت کرده یا نه؟اگه کرده کِی کرده؟
مسئول بخش اطلاعات:صبر کنید نگاه کنم.آره حرکت کرده.حدود1ساعت پیش.
گرین ارو:لعنتی دیر کردیم.
بتمن:نه ارو دیر نکردی. ما میتونیم کمکت کنیم تا خیلی زود برسی اونجا.
گرین ارو:چه جوری؟
بتمن:هه.

ادامه دارد...





















دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 19 اسفند 1396 11:17 ب.ظ

داستان "تیتان ها و عید نوروز" . قسمت اول : عید شده؟!

پنجشنبه 17 اسفند 1396 07:50 ب.ظ

نویسنده این مطلب: Levin
موضوع: طنز ? داستان ?
باز یه مناسبتی شد و منم شروع کردم به نوشتن داستان ^-^
این دفعه از عید نوروز مینویسم
امیدوارم اینو هم دوست داشته باشین و دنبالش کنین. و البته نظر هم یادتون نره:|
خب خب زر زدن بسه
پاشین بیاین ادامه^-^

ادامه مطلب

دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 17 اسفند 1396 08:06 ب.ظ

داستان"آرسنال کجاست؟"_قسمت سوم

چهارشنبه 16 اسفند 1396 11:02 ب.ظ

نویسنده این مطلب: Oliver Queen
موضوع: داستان ?
گرین ارو:بیدار شو.گفتم بیدار شو مالکوم.
مالکوم مرلین:اوه.خدا چی شد؟آخرین چیزی که یادمه.اوه لعنت بهت ارو تو منو با اون تیرت بیهوش کردی.
گرین ارو:حرف اضافی نزن و بگو آرسنال کجاست؟
مالکوم مرلین:هه فکر کردی به همین راحتیا میگم اون پسرک مو نارنجی کجاست؟
بلک کنری:اگه نمیخوای گوشت کر نشه یا مغزت از سرت نزنه بیرون پس حرف بزن!
مالکوم مرلین:اوه.باشه.من اونو فروختم به شریک قدیمیم یعنی کنت ورتیگو!
گرین ارو:لعنت بهت!ورتیگو اگه روی رو هیپنوتیزم کنه و اون آدم بکشه همچی بهم میخوره.
پلیس:پلیس استارسیتی حرف میزنه دارک آرچر خودت بهتره ساکت بمونی و هیچ کاری نکنی چون به نفعت.
مالکوم مرلین:چی هان؟ولی قرار مون اینطوری نبود!
پلیس:ممنونم از تو گرین ارو.امیدوارم  آرسنال رو بزودی پیدا کنی.
گرین ارو:ممنون.داینا به نظرت حالا از کجا پیدا کنیم ورتیگو رو؟
بلک کنری:کنت ورتیگو از من من پیداش میکنم و مجبورش میکنم بناله.
گرین ارو:مطمینی؟
بلک کنری:آره.
گرین ارو:پس موفق باشی.
*بلک کنری سوار موتورش شد و به سمت استارستی رفت*
کنت ورتیگو:اوه.چقدر خوبه این بو(منظورش بوی پول)به به.معامنله خوبی بود.
*بلک کنری:اگه اشتباه نکنم اینجا مخفیگاه اون آشغال.
*(بلک کنری در رو شکست)جییییییییییغغغغغغغغغغغ.
کنت ورتیگو:آآآآآآآآآآیییییییییی سرممممممم.گوشااامم.
*(با استفاده از قدرت هپنوتیزم)تو حق نداری به من آسیب برسونی بلک کنری.تو کاری به کار من نداری....*
بلک کنری:(با استفاده از قدرت گریه قناریش اش)خخخخففففهههههه شششششوووو آشغااالللللل.
*مشت به صورت کنت ورتیگو زد.با لگد خوابوند تو صورت کنت ورتیگو.باپاشنه کفش زد به شکم کنت ورتیگو*
کنت ورتیگو:بسه.لطفا بسه.دکور خوشگل چهرم رو بهم ریختی تو از جونم چی میخوای زنیکه؟
بلک کنری:آشغال خودت میدونی دنبال کی یا چی هستم؟
کنت ورتیگو:میدونستم که نمیپرسیدم!
بلک کنری:باشه پس بذار بگم.
*(با گریه قناری)آآآآآرررررسسسسسننننناااللللل کججججاااااسسسستتتت؟*
کنت ورتیگو:آییییییی گوشاااممممم.آرسنال.هه پسره مو نارنجی.فروختمش رفت.معامله خوبی بود.
بلک کنری:*با پاهاش گردن کنت ورتیگو رو گرفت*اگه نمیخوای این بشکنه پس بگو به کی!؟
کنت ورتیگو:باشه.باشه.فقط خواهش میکنم نشکن.به کاپیتان کشتی استارشیپس فروختم.بابتش 2میلیون دلارهم گرفتم.
بلک کنری:این لگد رو از من به یادگار داشته باش*لگد زدن به صورت کنت ورتیگو*پولارو هم به عنوان یادگاری با خودم میبرم.
کنت ورتیگو:چی؟نه.وای سرم سرم*بیهوش شد*
بلک کنری:بابای.الی.ورتیگو روی رو فروخته به کشتی استارشیپس.
گرین ارو:پس به کمک دوستمون یعنی آرتورکری(آکوامن)نیاز داریم.
بلک کنری:بهتره اِمی رو هم درجریان بزاریم چون روی و اون مثل خواهر برادر همدیگه میممونن.
گرین ارو:موافقم.فعلا.
بلک کنری:فعلا.


ادامه دارد...








دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 17 اسفند 1396 05:07 ب.ظ

داستان"آرسنال کجاست؟"_قسمت دوم

شنبه 5 اسفند 1396 09:20 ب.ظ

نویسنده این مطلب: Oliver Queen
موضوع: داستان ?
داستان آرسنال کجاست؟_قسمت دوم
گرین ارو:خیلی خب مرلین باید آماده راهی بیمارستان شدن باشه!
بلک کنری:چی؟اُلی تو خوبی؟
گرین ارو:معلومه که نیستم.فقط یه مو از سر روی کم بشه من مرلین رو تا1سال راهی کما میکنم.
بلک کنری:اُلی.عزیزم آروم باش.همانقدر که تو روی رو دوست داری منم دوست دارم.
گرین ارو:هوففف.باشه.مرسی از کمکت.
بلک کنری:خواهش میکنم
گرین ارو:آماده باش.ممکنه به قول خودت این فقط یک تله باشه.
بلک کنری:من خودم رو آماده همچی کرده ام تو نگران نباش.
گرین ارو:خوبه همینطوری آماده بمون چونکه رسیدیم.
گرین ارو:خب.ظاهرا در لعنتی جنسش از آهن وبستس.
بلک کنری:خب گریه قناری منم نمیتونه اینو باز کنه.
گرین ارو:ولی تیر اسیدی من میتونه باز کنه!
بلک کنری:تیر اسیدی هم داشتی من خبر نداشتم!؟
گرین ارو:هه.آره.من تیرکریپتونایتی هم دارم.*باز کردن در بوسیله اسید*(با صدایی آروم)خب در باز شد بیا تو.
بلک کنری:باشه.
گرین ارو:(روشن کردن چچراغ قوه)اَههه.از بوی گند گوشت و خون خفه شدم.ولی این بو رو هم تحمل میکنم تا روی رو پیدا کنم.
بلک کنری:منم دارم خفه میشم.ولی در راه روی ارزش داره.
*روشن شدن چراغ های کشتار گاه*
آدمکش ها:حملهههه.
گرین ارو:خب کنری آماده باش.بگیر.بمیر.خیلی وقته مشت نخوردی ظاهرا.پس بیا اینم چندتا تیر مشتی به صورتت.
بلک کنری:خب تا حالا از این صدا بلند تر چیزی شنیدین*جیییییییییییییییییغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ*
آدمکش ها:آآآآییییییییییییی.گوشااااااممممممممم کرررررررر شدشددددشدششددددد.آیییییی.یکی جلوی دهن اون زن رو بگیره.
*یکی از ادمکش ها به سمت بلک کنری رفت و از پشت سر بهش نزدیک شد. در یه لحظه پرید و با لگد زد به کمر بلک کنری. بلک پرت شد روی زمین و ادمکشا هم گرفتنش*
یکی از آدمکش ها:دستم رو گذاشتم رو دهنش و انداختمش رو زمین نمیتونه حالا حرکت کنه.بقیه هم کماندار رو بگیره.
گرین ارو:ها!کنری!عوضی های آشغال اونو ول کنید.مجبورم نکنید از این تکنیک استفاده کنم.
یکی از آدمکش ها:به حرفاش گوش ندین فقط بگیرینش.
گرین ارو:خب خودتون خواستید.پس امیدوارم برق گرفتن بهتون خوش بگذره.واینم از باران تیر برق.
آدمکش ها:همه عقب نشینی کنید.دختره رو هم ول کنید.
بلک کنری:ممنونم ارو.
گرین ارو:کاری نکردم که.خب بیا به راهمون ادامه بدیم.
مرلین:خب ارو خوش اومدی به این جهنم خونی.
گرین ارو:مرلین عوضی آشغال بگو آرسنال کجاست؟
مرلین:اوه منظورت پسر مو نارنجی؟صادرش کردم رفت!
بلک کنری:چی چی؟
مرلین:فروختمش به یکی دیگه.
گرین ارو:مرلین این تیر امیدوارم قشنگ به دلت بچسبه.
مرلین:اوه.فکرکردی من آدمکش بلد نیستم تیر تو احمق رو بگیرم.
*اَرودر یه ثانیه تیری رو در کمونش گذاشت و سمت مرلین پرتاب کرد 
مرلین تیر رو در حالی که جلوی صورتش بود, تو هوا گرفت*
گرین ارو:بازم گول خوردی ازم.
مرلین:هان؟
*دود خواب آور*
بلک کنری:اون بیهوش شد!
گرین ارو:آره حالا بیدارش میکنم.


ادامه دارد...







خب دیگه اگه دوست داری بدونی چه بلایی سر روی میاد نظر بده:/



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 5 اسفند 1396 09:47 ب.ظ

داستان"آرسنال کجاست؟"_قسمت یکم

پنجشنبه 3 اسفند 1396 11:39 ق.ظ

نویسنده این مطلب: Oliver Queen
موضوع: داستان ?
نام داستان:آرسنال کجاست؟
اُلیور:امروز اصلا روز خوبی نبود!چون صبح وقتی داشتیم بایه عده سرکش وتبهکار مبارزه میکردیم روی گم شد!ازصبح کل لیگ و تیم ارو و تیم فلش همجارو بهم زدن ولی روی رو پیدا نکردن.من روی رو مثل پسرم بزرگ کردم.اگه اون چیزیش بشه من چندین سال عذاب وجدان میگیرم.اگه سر روی بلای بدی بیاد یا اگه زبونم لال کشته بشه هرگز نمیتونم خودم رو ببخشم
داینا:اُلی؟خبری از روی هست؟
اُلیور:داینا,من هیچ  هیچ خبری از روی ندارم!
بری:اُلیور,والی,داینا یچیزی توی سرخانه مواد غذایی استارسیتی پیدا کرده  ام  باید ببینید.
اُلیور وداینا:ما تو راهیم
اُلیور:اگه بلایی سر روی بیاد همش تقصیر منه.من باید تو اون جنگ مراقب همچی بودم.
داینا:آُلی.عزیزم,یکم امیدوار باش.بیا حداقل1درصد امید داشتع باشیم که روی پیدا میشه.
بری:اُلیور اینجارو ببین.چندتا تیر قرمز با تیرهای سیاه!
اُلیور:مرلین
والی:کی؟
اُلیور:مالکوم مرلین,اسم واقعیش آرتورکینگ.او از اعضای سابق لیگ آدمکش ها هست وحتی جز بهترین شاگردان راس الغول.ولی اصلا سردرنمیارم اون دشمن منه  وهرگز به روی آسیب نزده بود!یعنی زده بود ولی نه اینکه بدزدتتش!
داینا:خب اگه داده های این جی پی اس غلط نباشه.اونا باید تو کشتارگاه استارسیتی باشن.
اُلیور:باشه.مرلین باید آماده سخت ترین شسکتش از من  باشه.بچها ممنونم از شماها.ولی حالا میتونید برید حتی تو داینا.
داینا:چی؟!اُلی,تو من اِمی و روی هممون یک تیم هستیم.پس من نمیتونم بزارم همینطوری بذاری بری.ممکنه یک تله باشه!
اُلیور:هوففف.باشه.ولی نمیخواد پای اِمی به ماجرا باز بشه ممکنه واقعا یک تله بد باشه.بری,والی شما دوتا میتونید برگردید سنترال سیتی.من و داینا از پسش برمیایم.
بری ,والی:باشه,ولی اگه کمک خواستیم میایم.
اُلیور:ممنون از هردوی شما.










اگه قسمت دومش رو میخوای نظر بده:/نمیخوای هم نده:/



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 3 اسفند 1396 11:46 ق.ظ



تعدادکل صفحات : 7 1 2 3 4 5 6 7