قهرمانان جوان،به پیش!

چرا رفتی ای عید چرا من بی قرارم ؟

دوشنبه 14 فروردین 1396 04:59 ب.ظ

نویسنده این مطلب: SuperMan
به نام خدا 

سلام دوستان عزیزم .


اومدم امروز چند تا نکته بگم و بعدش امید به خدا برم .


یک : عید رو به همه تبریک می گم . حالا باز گیر ندین که عید گذشته . بله می دونم گذشته ولی من نبودم تبریک بگم پس تبریک 


دو : واقعا به همه تسلیت می گم پایان تعطیلی های شیرین عید رو . امید وارم غم آخرتون باشه . 


سه : تسلیت بعدی برای اون دسته از گل های عزیزه که پیک نوروزی رو حل نکردن و استرس دارن . ولی بی خیال هیچ کس این پیکای تمام نشدنی رو نگاهم نمی کنه پس ولش کنین . 


چهار : تسلیت سوم برای دوستانی است که بعد عید امتحان دارن . مثل من . پس برام دعا کنین . چرا ؟ چون نخوندم شاید دعای شما باعث شه یه دری برای نجات من باز بشه . 


پنج : این همه تسلیت گفتم یه کم تبریک بگم برای باران و برف های پی در پی که مشکل کم آبی رو کمی حل کرده . حداقل تو مشهد که خوب داره بارون می یاد . 


شش : برای همه شما سال خوبی رو آرزو دارم . 


هفت : در آخر دعای من برای موجود ارزشمندی که ما داریم باعث می شیم از بین بره و اون نظر دادن است . امیدوارم خدا حفظش کنه . 


فعلا خدا یار و نگهدار و حافظ و راهنمای شما عزیزان .



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 14 فروردین 1396 05:18 ب.ظ

بتمن و شله مشهدی !!!!!!!!! . قسمت ششم

جمعه 27 اسفند 1395 01:39 ب.ظ

نویسنده این مطلب: SuperMan
موضوع: طنز ? داستان ?
پروردگارا به امید تو 
امروز قسمت جدید داستان رو می زارم . 
نظر فراموش نشه .
----------------------------------------------------------------------------------------------------
ماجرا به اون جا رسید که رابین تصمیم گرفت به بقیه ثابت کنه که از بتمن نمی ترسه ولی بهش احترام می زاره . به همین دلیلم راه افتاد به سمت غار بتمن و از طرف دیگه بتمنم توی جاده مونده بود . خوب بریم ادامه داستان. 
بیست بوی : بچه ها فکر می کنین رابین واقعا بره چشم تو چشم بتمن وایسته بگه من این مدل آهنگ دوست دارم . 
ریون : من فکر نمی کنم اصن بره غار بتمن . حتما می ره یه کم چرخ الکی می زنه توی خیابون بعدم می یاد می گه رفتم پیش بتمن . 
سایبورگ : اه . لعنتی . چرا انقدر سرعت دانلود کمه . زود باش . زود باش مرد تو می تونی . بورو جلو دیگه . خواهش می کنم . 
ریون : ما در چه خیالیم و فلک در چه خیال . 
استارفایر : رابین اصلانم دروغ نمی گه . 
ریون : حاضرم ثابتش کنم . بیا بریم غار بتمن . اگر رابین اون جا بود من به همه بستنی می دم اگرم نبود تو دیگه بی خود از رابین دفاع نمی کنی . 
استارفایر : قبوله . 
بیست بوی : خدا کنه رابین اون جا باشه . خدایا یعنی می شه باشه . 
ریون با اخم به بیست بوی نگاه کرد. 
بیست بوی : چیه ؟ خوب من بستنی دوست دارم . 
استارفایر : ریون چرا واستادی ؟ بریم دیگه . 
ریون : آقای سایبورگ . تشریف نمی یارین ؟ 
سایبورگ : نه . 
بنابر این ریون و استار و بیست بوی . رفتن سمت غار بتمن . وقتی رسیدن اون جا رابینو دیدن که داره با لبخند از در می یاد بیرون . 
استارفایر : رابیییییییییییییین . می دونستم دروغ نمی گی . 
ریون : تند نرو استار . بگو ببینم تو با بتمن حرف زدی ؟ راست بگو 
رابین : آره . بهش گفتم آخه پدر من هر کسی یه سلیقه ای داره . نمی شه که هر کسی سنتی گوش کنه . بتمنم که دید حرفم منطقیه گفت : 
آره پسرم حق با تو یه . ممنون که به من سر زدی . 
خلاصه بعدم که کلی اسرار کرد گفت ناهار واستا دیگه تشکر کردم گفتم نه باید برم . 
در همین لحظه یه دفعه گوشی رابین زنگ خورد . حدس بزنین کی زنگ زده ؟ بله . بتمن 
ریون : بتمنه ؟ جواب بده عزیزم . شاید می خاد همه رو دعوت کنه داخل . 
رابین که دست پاچه شده بود با مکث زیاد بلاخره جواب داد : 
الو . سلام پدر جان 
بتمن : رابین . کجایی ؟ 
رابین : من ؟ چیزه ..‌‌‌‌‌....... خوب .....‌‌‌‌.... من کجام ؟ 
بتمن : جوب بده دیگه . چرا عین آدم حرف نمی زنی ؟ ولش کن مهم نیست . من تو جاده موندم زود با یه چیزی پاشو بیا دنبالم . جاده جنوبی . 
رابین : چشم . الان می یام 
بتمن : زود که اصلا اعصاب و حوصله ندارم . 
رابین : چشم . خدا حافظ . 
ریون با لبخند گفت : بابا امر فرمودن بری دنبالشون ؟ 
استارفایر : چطوری با این سرعت بابات از خونه رفت جاده جنوبی ؟ 
ریون : عزیزم رابین جون دروغ گفتن . باباشون منزل نبودن و این یعنی من بردم و رابینم از بتمن می ترسه . 
رابین : نه خیییییییییییییرم . 
ریون : اگر نمی ترسی با جت بتمنی بورو دنبالش . 
رابین : خوب....... 
بیست بوی : رابین بابات روی جتش خیلی حساسه ها . نکنی این کارو . 
ریون : آره دیگه می ترسه . 
رابین : نه . باشه . با جت می رم . 



و اما ادامه بعدا . امید وارم خوشتون اومده باشه . 





دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 27 اسفند 1395 01:38 ب.ظ

بتمن و شله مشهدی !!!!!!!!! . قسمت پنجم

چهارشنبه 25 اسفند 1395 08:06 ب.ظ

نویسنده این مطلب: SuperMan
موضوع: طنز ? داستان ?
به نام خدا 
با قسمت بعدی داستان در خدمت شما هستم . راستی خواهشا نظرتون رو بگین تا من ببینم کار خوبه یا بده ؟ 
----------------------------------------------------------------------------------------------------

خوب رسیدیم به اون جا که بتمن تلفن رو با عصبانیت قطع کرد . رابین که بخاطر این اتفاق هم ناراحت شد و هم ترسیده بود که حالا جواب بتمن رو چی بده رو کرد به بیست بوی و گفت : 
آخه من به تو چی بگم رفیق ها ؟ 
بیست بوی : بگو امشب برامون پیتزا می خری 
رابین : الان اصلا حوصله شوخی ندارم . اون CD ی کوفتی تو برام دردسر درست کرده . 
بیست بوی : تو که دیروز گفتی از روی همون CD ی کوفتی برات یکی رایت کنم . حالا که سوتی دادی شد تقصیر من . 
در همین حال ناگهان سایبورگ با خوش حالی وصف نشدنی ای وارد اتاق شد در حالی که چشماش از خوش حالی برق می زد داد زد : بلاخره رسید . خدا یا شکرت . به خاطر همه نعمت هات به خاطر ...... 
رابین : بس کن دیگه چرا هوار می کشی . سرم داره از درد می ترکه .
سایبورگ : رابین الان هیچی نمی تونه حال منو خراب کنه . عشقم رسید . 
بیست بوی : عشقت کیه ؟ 
سایبورگ : فول آلبوم صادق . آره درست شنیدی . الان فول آلبومش روی سایت قرار گرفت مرد . الان می رم وای فای همسایه رو هک می کنم دانلودش می کنم و بعدش تا صب عشق و حال به راست . 
رابین : خجالت بکش ما قهرمانیم . 
سایبورگ : ای بابا . ما تا حالا شونصد بار جون این مردم رو نجات دادیم . حالا چی می شه یه کم از اینترنتشون استفاده کنیم . 
رابین : نه . همین جوریش الان بتمن از دست من آتیشیه . اگر اینو بفهمه گروه رو می فرسته مدرسه نظامی . 
ریون که داشت وارد اتاق می شد حرف رابین رو می شنوه و می گه : 
رابین . بتمن می خاد تا آخر عمرت بالای سرت باشه ؟ کی می خای مستقل شی ؟ 
بیست بوی : لایک عزیزم 
سایبورگ : خخخخخخخخ 
رابین : بتمن هیچم رئیس من نیست و من خیلیم مستقلم . 
استار فایر که صدای بقیه رو می شنوه که دارن حرف می زنن سریع می ره ببینه چه خبره . تا وارد اتاق می شه رابین می گه : 
من اصلا هم حرف مفت نمی زنم ریون به تو اینا ثابت می کنم که رابین کیه . 
استار فایر که از هیچی خبر نداره در این لحظه نه گزاشت و نه برداشت و گفت : بله حق با رابینه 
ریون : !!!!!!!!! 
سایبورگ : خخخخخخخخخ 
بیست بوی : وای استار تو خیلی خوب حمایت می کنه . خخخخخخ . لایک 
رابین : استار می دونه که من حرف بی خود نمی زنم . ممنون استار 
ریون : تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیز ها . 
رابین : می دونی چیه برای ثابت کردن به تو من همین الان پا می شم می رم خونه بتمن چشم تو چشم بتمن بهش می گم خوب شما سنتی دوست داری من شیش و هشت پدر جان . الان مشکل چیه قربانت برم . 
ریون : همین الانم که داری با کلی ترس حرف می زنی آخه 
رابین : احترام بزرگتر واجبه . ولی درمورد این موضوع همین الان می رم و عین مرد باهاش صحبت می کنم . 
القصه رابین راه افتاد به سمت غار بتمن . 
در همین موقع بتمن در جاده ..... 
ضبط ماشین : ساقیا چه غم گین . چه تنها نشسته ام 
ساقری به چشمم . به منزل نشسته ام 
نشکنی دلم را . که در خود شکسته ام 
ناگهان ماشین یه صدا کرد . ولی بتمن توجه نکرد . بعد یه مدت دوباره بلندتر صدا اومد  . بتمن با خودش گفت : هیچی نشده بابا . من کارم حرف نداره . عمرا ماشین خراب شده باشه . عمرا ....... 
داشت همین طوری به خودش دل گرمی می داد که یه دفعه ماشین شروع کرد به پت پت کردن و بعدم خاموش شد . 
بتمن از ماشین پیاده شد رفت کاپوتو زد بالا که یه دفعه موتور جرقه زد و آتیش گرفت . بتمن که نمی دونست الان چی کار کنه رفت نوشابه ای که خریده بود رو از ماشین سریع آورد بیرون و ریخت روی موتور . موتور خاموش که نشد هیچ دوباره جرقه زد و ترکید و بتمنو سه چهار متر پرت کرد عقب . بتمن سریع پا شد . دو دستی زد تو سرش گفت وای بتموبیل بیمه نداره چی کار کنم . سریع رفت موتور رو دو دستی گرفت کندش انداختش بیرون . بعدم نشست گوشه جاده شروع کرد غر زدن که : ای مرگو بخورن این بچه ها . چه غلطی کردیم گفتیم شله می دیم ها و ....‌‌.‌...‌‌‌‌....



خوب اینم از این قسمت حتما نظر بدین . ممنون 




دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 25 اسفند 1395 08:05 ب.ظ

تبریک عید پیش پیش و آرزوی شادی برای همه تون .

سه شنبه 24 اسفند 1395 09:18 ق.ظ

نویسنده این مطلب: SuperMan
موضوع: متفرقه ?
عید داره می رسه و من می خام پیش پیش تبریک بگم و برای همه شما آرزو کنم . البته ما زیاد هم رو نمی شناسیم اما در همین حد که تا الان شناختم می گم . 



اول برای بی اسم جنجال آفرین 
برادر یا خواهر عزیز برات آرزو می کنم که وقتی می خای نظراتت رو ثبت کنی هی ارور بده بگه کد تصویری اشتباه است . مگر این که نظر خوب بدی . امیدوارم سال جدید رو با دوستی آغاز کنی . 


حالا نوبت زاتانا یا لیدی باگ یا .......... 
امید وارم سال خوبی رو آغاز کنی . یک سال پر نظر . اگر کسی ازت چیزی پرسید با گرمی پاسخ بدی و یه اسم ثابت برای خودت انتخاب کنی . وجدانا من که گیج شدم . عکس های بیشتری بزاری و منم مدیر کنی خخخخخخخ


بریم سراغ نایت وینگ  
امید به خدا که سال خوبی رو شروع کنی و هی در پست هات در برابر این و اون قرار بگیری و پیروز باشی جز سوپرمن . 


نوبت دیمیون وین رسید 
با آرزوی موفقیت و تن درستی برای تو نقاد به شدت ایراد گیر . امید وارم که داستان هات موفق باشن و عالی از کار در بیاد . واقعا خوب داستان می نویسی . 


و اما نوبت آنجل می رسه 
سال خوبی در پیش داشته باشی و امید وارم بیشتر آن لاین بشی . 



اما می رسیم به استارفایر یا روز یا سیلور شدو 
برای تو هم آرزوی یک سال خوب رو دارم و امیدوارم تو هم مثل مدیر عزیز یه شخصیت ثابت بمونی . درضمن منتظر اون داستانت که توی پست های آخر گذاشتی هستم . به نظر خیلی جالب می یاد . زود بنویس . 


نوبتی هم باشه دیگه نوبت جوکر رسید 
سال خوبی رو برات آرزو می کنم . داستانات فوق العاده ست . تشکر که به اکثر پست های من نظر دادی . بر عکس بعضی ها که الان دارن می خونن ولی نمی خان نظر بدن . آره با خود تویوم . خواننده یا خاننده هر کدوم که درسته . 


دیگر رسیدیم به ریون 
امید وارم سال پر موفقیتی داشته باشی و دوباره یه سونامی پست راه بندازی .



حالا وقت و نوبت مال کت وومنه
واقعا با پست هایی که می زاری حال کردم و همه ش قشنگ و جالبه . موفق باشی در سال جاری . 


حالا تیم درک 
پستات واقعا همیشه جالب و جذاب بوده و نکات جالبی داشته پس ادامه بده واقعا عالی . سر بلند و سر افراز و شاد باشی . 


و دیگر نوبت بتگرل است 
امید وارم دستت به پست نوشتن بره و بازم بزاری . سال خوبی داشته باشی . 


حالا کی ؟ بله واندر وومن دیروز و بلک کاناری امروز 
موفق و شاد باشی . امید است که به بلای خانه مان سوز اسم عوض کردن دچار نشی . 


هارلی 
خواهش می کنم به احترام این خسته ی جمع بلند شید و کلاه از سر بردارید . او به ما نشان داد که حتی با یک پست هم می شود نویسنده بود اگر بخواهیم . او تعریف نوینی از پست به ما نشان داد . واقعا برات آرزوی بهترین ها رو دارم با این که حتی نمی شناسمت . سال خوبی داشته باشی . 


کی مونده ؟ ترا 
سال خوبی داشته باشی . 


و دیگر نوبت عسل می رسد 
امید وارم از بتمن متنفر نباشی . گناه داره . سال خوبی داشته باشی . 


و حالا نایت استار 
این مدت در پست های شما شوخی زیاد کردم . امید وارم ناراحت نشده باشی و باز هم از پستای خوبت بزاری . سال خوبی داشته باشی . 



تمام شد . اگر شمام از من انتقاد یا پیشنهادی دارین بگین . 






دیدگاه : یه چیزی بگو به مو . آره با خود تویوم .
آخرین ویرایش: سه شنبه 24 اسفند 1395 10:14 ق.ظ

داستان های پند آموز . شماره ۲

یکشنبه 15 اسفند 1395 09:30 ب.ظ

نویسنده این مطلب: SuperMan
موضوع: طنز ? داستان ?
روزی روزگاری ریون نشسته بود داشت مدی تیشن می کرد که یه دفعه گووووووووووووووووووم صدای در اومد .  ریون ترسید . رابین گفت : در رو بچه ها نبستن باد زد محکم بسته شد ریون جان . ریون دوباره رفت تو حس که یه دفعه دوباره گووووووووووووم صدا اومد . رابین گفت : ای بابا از دست این بچه ها در رو باز می زارن خخخخخخخ . ریون کلی سعی کرد خودشو آروم کرد تا دوباره رفت تو حس که گووووووووووووووم . 
رابین تا اومد حرف بزنه ریون کتاب کلفت دم دستشو پرت کرد تو مخ رابین . بیچاره الان کله اش بخیه شده . 
نتیجه : رابین جان خوب می رفتی در رو می بستی عوض حرف زدن . از بخیه که بهتره . والا. عمل کن حرف نزن .





دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 15 اسفند 1395 09:45 ب.ظ

گل و سبزه

شنبه 14 اسفند 1395 09:43 ب.ظ

نویسنده این مطلب: SuperMan
موضوع: عکس ?
                           

ایول ایول . من عاشق این دوتا هستم . 
شاعر می گه : گل بود ( عکس بتمن ) 
به سبزه نیز آراسته شد ( عکس پایین ) 
ای جونم . چی گفتم . یک دقیقه سکوت  بخاطر سنگینی شعر .


               



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 14 اسفند 1395 09:57 ب.ظ

وب جدید من

شنبه 14 اسفند 1395 01:18 ب.ظ

نویسنده این مطلب: SuperMan
موضوع: متفرقه ? خبر ?
سلام بر شما عزیزان 
یه وبلاگ جدید درست کردم که مخصوص کارتون و بازیه . چون جدیده مطالبش زیاد نیست اما پرش می کنم امید به خدا . 



البته با اجازه مدیر وبلاگ این پست رو نوشتم . درصورت امکان اگر اینم در وبلاگ منتشر کنین ممنون می شم . درصورت مخالفت بگین این پست رو حذف کنم . 



درضمن اگر راهنمایی دارین ممنون می شم بهم بگین . 




وبلاگ : silverwolf.mihanblog.com



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 14 اسفند 1395 01:51 ب.ظ

بزرگان ابرقهرمان

جمعه 13 اسفند 1395 01:37 ب.ظ

نویسنده این مطلب: SuperMan
موضوع: عکس ?
عاشق این دو نفرم .


راستی اگر عکسی تکراری بود یا جای دیگه بود تذکر بدین تا حذف شه .





دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 13 اسفند 1395 01:42 ب.ظ

بتمن و شله مشهدی !!!!!!!!! . قسمت چهارم

پنجشنبه 12 اسفند 1395 01:45 ب.ظ

نویسنده این مطلب: SuperMan
موضوع: طنز ? داستان ?
درود و سلام 
با قسمت جدید داستان درخدمتم. 



بتمن که از پرواز جا مونده بود . تصمیم گرفت با ماشین خودش سفر کنه پس اومد خونه . آلفرد که انتظار دیدن بتمن رو نداشت با تعجب پرسید :
 قربان شما مگه الان نباید سوار هواپیما می بودین ؟! 
بتمن : آلفرد همین مونده که به تو ام جواب پس بدم بورو یه چایی بریز بابا . 
بعدم رفت سمت غار که ماشینو آماده حرکت کنه . 
آلفرد حدود ۴۰ دقیقه بعد با چایی اومد تو غار 
بتمن : چه عجب فکر کردم داری اتم می شکافی . چرا انقدر لفت می دی . 
آلفرد : تازه دم کردم خوب . قربان چرا اعصاب ندارین امروز شما ؟ 
اصلا چرا با جت نمی رین ؟ 
بتمن : اون حیفه . مال سفر نیست که . از سکه می یوفته . 
آلفرد : قربان اون برای مسافت طولانی طراحی شده که . بتموبیل که داغون می شه با این مسافت . تا مشهد کلی راهه . 
بتمن که دید خوب راست می گه ولی چون نمی خواست ضایع بشه گفت :
خوب ..............‌ چیزه ........... ها . اونو قراره بدم رابین ببره نمایندگی سرویس شه . 
آلفرد : باشه . چایی تون سرد نشه . راستی قربان  ماشینو نمی برین معاینه فنی ؟ 
بتمن : من خودم دست به آچارم . وقتم ندارم چون یکی الان با من در رقابته برای رسیدن به مشهد . درضمن من اینو ببرم تعمیر گاه هوشمند . 
در این لحظه بتمن خیلی خوش حال شد چون حس کرد که عجب جوابی بهش داد . دندون شکن . 
خلاصه بتمن بعد دو ساعت ور رفتن با ماشین و یه کم استراحت آماده حرکت شد و راه افتاد . 
توی راه حوصله اش سر رفته بود . داشبورد رو باز کرد دید یه CD اون جاست . 
گذاشتش تو ضبط یه دفعه شروع کرد به خوندن که ......... 
او او اشکین دو صفر نود و هشت 
ع ع علیشمس 
بتمن سریع قطعش کرد . 
تلفن رو برداشت زنگ زد به رابین 
رابین : الو . سلام 
بتمن : کوفت سلام . درد سلام . این CD توی ماشین مال تویه پدر سوخته ؟ 
رابین : نه به خ...... 
تا اومد ادامه بده بتمن گفت :
 ساکت شو . بیام خونه باهات حرف می زنم . 
بعدم زارت گوشی رو قطع کرد . 



دوستان عزیز امید به خدا بقیش وقتی دیگر 
منتظر انتقاد و پیشنهاد هستم . 




دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 12 اسفند 1395 02:36 ب.ظ

سوپرمن ایرانی

چهارشنبه 11 اسفند 1395 10:12 ق.ظ

نویسنده این مطلب: SuperMan
موضوع: طنز ? کلیپ ?
حواستون باشه بعد پلی کردن باید ویدئو رو از حالت سکوت در بیارین 
[http://www.aparat.com/v/2kPRK]


خیلی باحاله . 
دم آپارات گرم شادم کرد . 



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 11 اسفند 1395 11:56 ق.ظ

بتمن و شله مشهدی !!!!!!!!! . قسمت سوم

یکشنبه 8 اسفند 1395 01:13 ب.ظ

نویسنده این مطلب: SuperMan
موضوع: طنز ? داستان ?
سلام و روز بخیر . و اما ادامه داستان 

یه مامور بتمن رو تا بازداشتگاه برد تا در موردش تصمیم گیری کنن . داخل بازداشتگاه چند نفر دیگه هم بودن که با ورود بتمن همه بهش زل زدن و تا محل نشستنش با چشم دنبالش کردن . یکی شون که خیلی خودشو قبول داشت . پاشد اومد کنار بتمن بهش گفت : داداش چرا انداختنت این جا ؟ 
بتمن : اشتباه شده . من کاری نکردم . مطمئنم اونام به این مسئله پی می برن و منو آزاد می کنن . تو چی ؟ 
طرف یه لبخند زد و گفت : داشتو که می بینی به اندازه موهای سر آدم کشته .
بتمن : تو که کچلی ! 
یارو عصبانی شد و گفت : هرهر بانمک . دیشب تو آب نمک خوابیدی ؟ 
بتمن : نه . روی صندلی انتظار فرودگاه خوابیدم . 
کچل : الان کاری می کنم که برای همیشه بخوابی دلقک . 
در همین زمان یه مامور اومد و گفت : آقا شما آزادی می تونی بری . 
بتمن رو به مرد کچل کرد و گفت : خداحافظ . انقدر به اعصابت فشار نیار اون یه ذره موی ریشاتم می ریزه در نمی یاد ها . 
بتمن اومد بیرون دید که کمیسر گوردن اون طرف وایستاده . خواست کمیسر رو بپیچونه و در بره بعد با خودش گفت : زشته 
رفت جلو گفت : سلام 
کمیسر گوردن : علیک . بتمن جان سخت که بهت نگذشت ؟ 
بتمن : نه بابا . با یه یارو دیوانه ای حرف می زدم . ولی کمیسر چرا با وجود این که گفتم الکی زنگ زدم بازم اومدی ؟
گوردن : یکی بعد تو بهم با گوشیت زنگ زد . گفت دوست تو یه . 
مامور : قربان وسایل شما نیست نمی دونم چی شده . تورو خدا منو ببخشید آقای بتمن 
بتمن : خیلی خوب . بورو بازم بگرد . از تو هم متشکرم گوردن . من باید دنبال وسایلم بگردم . خداحافظ 
گوردن : خداحافظ 
بتمن داشت دور و بر رو نگاه می کرد که یه دفعه کت وومن رو دید و چشاش ۴ تا شد . رفت دنبالش تا رسیدن به یه کوچه خلوت و کت وومن وایستاد . 
بتمن گفت : تو اینجا چی کار داری ؟ 
کت وومن : وسایلت دست منه بیا بگیرشون . 
بتمن : تو به گوردن زنگ زدی !!!!! 
کت وومن : بله من بودم . آخه دیدم بازی داره بی نمک می شه . 
بتمن : کدوم بازی ؟! چی می گی ؟! 
کت وومن : من می خام دستور پخت شله مشهدی رو بدزدم و بفروشم . اما دوست دارم که توی این کار با تو مبارزه کنم و شکستت بدم و برتری خودمو ثابت کنم . 
بتمن : عمرا بذارم . 
در همین لحظه کت وومن که یکی از بمب های دود زای بتمن رو برداشته بود می زنه به زمینو و در می ره 


آقا خسته شدم .
بقیش بعدا 
انتقاد و پیشنهاد یادتون نره 




دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 10 اسفند 1395 03:24 ب.ظ

بتمن و شله مشهدی !!!!!!!!! . قسمت دوم

جمعه 6 اسفند 1395 10:56 ق.ظ

نویسنده این مطلب: SuperMan
موضوع: طنز ? داستان ?
و اما ادامه داستان 
جونم براتون بگه که بتمن بی چاره رو بردن توی یه اتاق و یه مامور رفت ازش سوال کنه . 
مامور : خوب . بگو ببینم چه قصدی داشتی از آوردن این همه سلاح با خودت ؟
بتمن : بابا به خدا قسم من عجله ای اومدم یادم نبود اینا تو کمربند و جیبامه . 
مامور : عجب ! جناب عالی نزدیک ۲۰ کیلو سلاح داشتی بعد می گی یادم نبوده . خوب اشکال نداره می تونی بری 
بتمن : ممنون 
مامور : بشین سر جات بینیم بابا . شما فعلا بازداشت می شی . 
بتمن : بابا بزار یه زنگ حداقل بزنم . 
مامور : باشه . فقط یکی . 
خلاصه بتمن تلفن می زنه به کمیسر گوردن و بهش می گه ... 
بتمن : الو . کمیسر .  منم بتمن . جون عمت بیا فرودگاه منو نجات بده . 
کمیسر : چی شده مگه ساعت ۴ صبح زنگ زدی . درضمن مگه تو بتمن نیستی ؟! بتمن که دنبال پارتی نیست که !!! 
بتمن تا می بینه سه شد زود می گه : آفرین کمیسر من یکی دیگه ام می خاستم امتحانت کنم ببینم زود گول می خوری یا نه . آفرین . خداحافظ
بعدم زارت گوشی رو گزاشت . 
مامور : زنگت رو زدی بیا بورو بازداشتگاه .


بازم خسته شدم . بقیش زمانی دیگر . 
راستی انتقادی یا پیشنهادی دارین ممنون می شم بگین . 



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 10 اسفند 1395 03:26 ب.ظ

بتمن و شله مشهدی !!!!!!!!! . قسمت اول

چهارشنبه 4 اسفند 1395 09:20 ق.ظ

نویسنده این مطلب: SuperMan
موضوع: طنز ? داستان ?
روزی روزگاری بتمن تصمیم می گیره که به خاطر پیروزی در یک نبرد سخت علیه یکی از دشمناش به همه شله مشهدی بده پس متعاقب این تصمیم می ره داخل یه سایت فروش بلیط آن لاین و بلیط هواپیما می خره . خلاصه می ره فرودگاه منتظر می شه تا از پروازش که ساعت ۱۰ صبح قرار بوده بپره جا نمونه . از شانس بتمن چند روزی بود که هوا مساعد نبود برای همین پرواز سه بار تاخیر خورد و تا ساعت ۲ بامداد روز بعد این بی چاره توی فرود گاه بود . القصه بلاخره صدا می زنن که پرواز شماره فلان الان پرواز می کنه . بتمن از شنیدن این موضوع بسیار خوش حال می شه بدو بدو می ره که سوار شه اما وقتی می خاد از در امنیتی فرودگاه رد بشه دستگاه به شکل اعصاب خورد کنی بوغ می زنه . نگهبان به بتمن می گه جیبت رو خالی کن . بتمن می گه ببین i am batman  بی خیال شو اما یارو بی خیال نمی شه . جونم براتون بگه که خالی کردن جیب همانا و دستگیر شدن بتمن بخاطر حمل سلاح هم همانا ....... 



بقیش بعدا . خسته شدم ها . 



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 10 اسفند 1395 03:29 ب.ظ

داستان های پند آموز . شماره ۱

چهارشنبه 20 بهمن 1395 04:45 ب.ظ

نویسنده این مطلب: SuperMan
موضوع: طنز ? داستان ?
روزی رابین تصمیم گرفت که گارفیلد رو برای کسب اطلاعات از مقر دشمن که  در  اون محل داشت روی حیوانات آزمایشات غیر مجاز انجام می شد بفرسته . گارفیلد قبول کرد و رفت به اون محل ، داشت اطلاعات جمع می کرد که ناگهان یه نگهبان اومد و گارفیلد سریع به یه ببر تبدیل شد تا نگهبان متوجه اون نشه ولی ..........
الان توی بیمارستانه به دلیل جراحت از گلوله . 
نتیجه : ما در دنیا ببر سبز نداریم . 



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 10 اسفند 1395 03:35 ب.ظ

به امید پیروزی

یکشنبه 17 بهمن 1395 06:58 ب.ظ

نویسنده این مطلب: SuperMan
موضوع: عکس ? طنز ?
سوپر من و بت من در مسابقات ساخت آدم برفی شرکت کردن براشون دعا کنین اول شن . تازه دستاشم بت من ساخته . 
Image result for superman in snow



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 10 اسفند 1395 03:47 ب.ظ



تعدادکل صفحات : 2 1 2

هدایت به بالای صفحه