خداحافظی من با وب

پنجشنبه 23 شهریور 1396 08:37 ب.ظ

نویسنده این مطلب: SuperMan
موضوع: اخبار ? متفرقه ?
سلام به همه 

می خام برم 
چرا ؟ 
چون دیگه خسته شدم بس که هی بعضی افراد قلدر نما و نادون هی بهم توهین کردن و من احترامو رعایت کردم و هیچی نگفتم . 

به من فحش ناموس دادن ولی به قرآن قسم فحش ناموس ندادم 
اومدن گفتن هوی سوپرمن ما هکریم ها . هکت می کنیم 
و ........ 
من اگر مقصر بودم خدا بزنه به کمرم 
ولی حسابم پاکه خدا می دونه . 

خلاصه حلال کنین 
خدانگهدارتون  


همه تونو دوست دارم 
SuperMan 



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 23 شهریور 1396 08:45 ب.ظ

ابر قهرمانان - این قسمت : مقتدرترین

شنبه 28 مرداد 1396 12:29 ب.ظ

نویسنده این مطلب: SuperMan
موضوع: عکس ? نقد و بررسی ?
آپلود عکس و فایل رایگان و دائمی" alt="" /> 



باورت می شه بس که این بتمن مقتدره من هی استرس دارم نکنه الان یه چیز بگم که بد باشه 
اصلا وقتی می یاد می گه : من بتمنم . آدم خوشکش می زنه 
حالا به ویژگی های دیگش کار ندارم که مثلا  واژه شک رو ایشون آباد کردن و اصلانم کار ندارم که ایشون رباطن یا نه 
یه صحنه هست تو فیلم جاستیس لیگ دارک . جایی که یه شبح صاف می یاد تو حلقش و آقا ککشم نمی گزه 
اصولشم که قربونش برم فقط خودش می تونه بهشون کاملا پایبند باشه 
اصلا ولش کن 
ولی به نظر Batman از همه مقتدر تره 



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 28 مرداد 1396 12:43 ب.ظ

ابر قهرمانان - این قسمت : قوی ترین

چهارشنبه 25 مرداد 1396 11:33 ق.ظ

نویسنده این مطلب: SuperMan
موضوع: نظرسنجی ? عکس ? نقد و بررسی ?
آپلود عکس و فایل رایگان و دائمی" alt="" />


سوپرمن یکی از قویترین قهرمانانی است که تا به حال دیدیم . دلیلش هم مشخصه چون قرار نبوده بعد این سلطان کس دیگه ای بیاد قهرمان شه یا ضد قهرمان اما همین بیچاره که باعث به رونق افتادن بازار قهرمان و ابر قهرمان شد . الان که نگاه می کنی می بینی همیشه خدا یه طوری از گود داستان کنار می ره تا بر و بکس دیگه زوراشونو بزنن بعد اون ته داستان یه دفعه سر و کله فرد مذکور پیدا شده و دهن دوستان و عوامل دشمن رو با آسفالت یکی می کنن . مثال هم زیاده برای حرفم . می گی نه پس گوش کن 
اولیش تو بازی INJUSTICE 1 که سوپرمن اصلی که قربونش برم اصلا تو اون زمان نمی ره یکی هست که اونم بدجنسه بعد آخر ماجرا یه دفعه سوپرمن خوبه می یاد همه رو کن فیکون می کنه . 
دومیش تو انیمیشن Flash P اون جا هم سوپرمن که بهتره بهش بگیم مرد کبریتی تمام مدت توی اسلحه خونه ارتشه و حتی نور خورشید بهش نمی رسیده و آخر ما جرا دست آکوآ من رو با لیزر جدا می کنه وگر نه اون که آدم نمی شه که .
دلیل بازم هست ولی توان دیگر نیست که بگم 
خلاصه این کلارک مظلوم واقع شده 
بابا شاید یکی مثل من اینو دوست داشت نمی شه که کلا از یه داستان ۲ ساعته فقط ۱۵ الی ۲۰ دقیقه ببینمش 
به هر حال به نظر من SuperMan قوی ترینه 
شما اگر مخالفی یا حرفی داری بیا بگو نمونه رو دلت 
























دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 25 مرداد 1396 12:00 ب.ظ

بتمن و شله مشهدی !!!!!!!!! . قسمت هفتم

سه شنبه 24 مرداد 1396 12:06 ب.ظ

نویسنده این مطلب: SuperMan
موضوع: طنز ? داستان ?
سلام به همه 
گفتم اول داستانم رو بزارم که خیلی مشتاق شنیدنش بودین بعد برم سراغ کارای دیگه . 
رسیدیم به اون جا که رابین تصمیم گرفت با بت وینگ بره دنبال بتمن و ....... 
__________________________________________________________

رابین دوباره برگشت سمت خونه بتمن و در زد 
آلفرد : بله ، صبر کنید دارم می یام . 
قژژژ 
( چیه ؟! صدای باز شدن دره دیگه ) 
نکته _ در خونه بتمن به روغن کاری نیاز داره 
بله کجا بودم ؟ 
آها . در باز شد . 
آلفرد : چی شده ارباب چرا برگشتید ؟ 
رابین در حالی که لبخند گنده ای زده بود 
هیچی با خودم گفتم آخه چرا من هیچ وقت با تو حرف نزدم ؟ بیا با هم خلوت کنیم . 
آلفرد : چه جالب . بفرمایید ارباب بریم تو باغ حرف بزنیم . 
رابین با صدای بلند می گه : 
نهههههههههه 
منظورم اینه که من پام درد می کنه . 
هه هه هه 
آلفرد : خوب می شینیم روی صندلی های باغ 
رابین : نه . من تازه آمپول زدم باید یه جای نرم بشینم . 
آلفرد : شما که ناز نازی نبودی !!!!! 
رابین : هنوزم نیستم . 
آلفرد : پس بیاید بریم تو باغ هوای تازه بخوریم . 
رابین : اه . آلفرد ، آدمو پشیمون می کنی می خاد باهات حرف بزنه هااااااا
آلفرد : چشم ارباب بریم داخل . 
رابین وقتی رفتن داخل سریع گفت : 
خوب حالا چی بخورم ؟؟؟؟؟؟ 
آلفرد : مگه نیومدین با من حرف بزنین ؟! 
رابین : با شکم خالی که نمی شه 
آلفرد : مطمئن هستین که گرسنه نبودین که اومدین این جا ؟
رابین : اه . آلفرد ، آدمو پشیمون می کنی می خاد باهات حرف بزنه هااااااا
آلفرد : چشم ارباب چی میل دارین ؟ 

خوب حالا می ریم تو ذهن رابین . از زاتانا خواهش می کنیم ما رو به ذهن رابین ببره 
زاررررررت 
( صدای جادوی زاتانا ست .  به من چه اصن ) 

رابین تو ذهنش می گه : 
الان یه چیزی سفارش بدم که سر آلفرد بند شه و من برم به کارم برسم . 

خوب زاتانا ما رو ببر بیرون . 
زاتانا ؟ 
ها . رفته آب بخوره الان می یاد . صبور باشین 
اومد ، ما رو ببر بیرون از ذهن رابین 
زاتانا : بار آخرت باشه ها مگه من دستیار تو ام . 
خودم : باشه باشه 

قیسشبلاد 
( مجدد بابت افکت ها ی جادو عذر می خام ) 

رابین : آلفرد من ........ فسنجون می خام . 
بعدم یه لب خند گنده زد رابین 
آلفرد : از همون اول می دونستم شما ناهار می خای نه هم صحبت . 
و با ناراحتی رفت 
رابین با خودش زیر لبی گفت : ......... 
خودم : اجازه بدین یه لحظه من لب خونیم ضعیفه یه کم . 
ها ها فهمیدم 
رابین زیر لبی گفت : تا اون سرش بنده من برم بت وینگ رو بلند کنم . 

خوب فعلا تمام 
راستی نظرتون رو راجع به داستان بگین . ادامه بدم یا نه ؟ 

در نهایت از عوامل پشت صحنه تشکر می کنم که به ما کمک کردن .
زاتانا : خواهش 


تا سلامی دیگر بدرود .






دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 24 مرداد 1396 02:10 ب.ظ

سوپرمن ( بازگشت به خانه )

دوشنبه 23 مرداد 1396 11:46 ب.ظ

نویسنده این مطلب: SuperMan
موضوع: متفرقه ?
سلام سلام 
بلاخره انتظار ها به پایان رسید و سوپرمن بازگشت . 
می خام یه سری کار انجام بدم گفتم شما دوستان رو در جریان بزارم . 
اولیش اینه که می خام در مورد شخصیت های DC نظر خودم رو بگم و بعدش نظر شما رو هم بشنوم و در مورد این که کی قوی تره کی زرنگ تره ، کی بانمک تره و ....... با هم بحث کنیم . 
دوم این که می خام در مورد فیلم هایی که تا حالا دیدم هم همین بحث نظر و گفت و گو رو پیاده کنم . 
سوم این که شله مشهدی و بتمن رو ادامه بدم شاید 
چهارم عکس هم می زارم اگر یادم نرفته باشه روش ارسالش رو 

راستی یه تشکر کنم از مدیر که منو از وب شوت نکرده بیرون چون خیلی وقته که نبودم . 

فعلا تمام . همه تون رو دوست دارم .


این جا کلیک نکن که سره کاریه

دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 24 مرداد 1396 12:00 ق.ظ

چرا رفتی ای عید چرا من بی قرارم ؟

دوشنبه 14 فروردین 1396 04:59 ب.ظ

نویسنده این مطلب: SuperMan
به نام خدا 

سلام دوستان عزیزم .


اومدم امروز چند تا نکته بگم و بعدش امید به خدا برم .


یک : عید رو به همه تبریک می گم . حالا باز گیر ندین که عید گذشته . بله می دونم گذشته ولی من نبودم تبریک بگم پس تبریک 


دو : واقعا به همه تسلیت می گم پایان تعطیلی های شیرین عید رو . امید وارم غم آخرتون باشه . 


سه : تسلیت بعدی برای اون دسته از گل های عزیزه که پیک نوروزی رو حل نکردن و استرس دارن . ولی بی خیال هیچ کس این پیکای تمام نشدنی رو نگاهم نمی کنه پس ولش کنین . 


چهار : تسلیت سوم برای دوستانی است که بعد عید امتحان دارن . مثل من . پس برام دعا کنین . چرا ؟ چون نخوندم شاید دعای شما باعث شه یه دری برای نجات من باز بشه . 


پنج : این همه تسلیت گفتم یه کم تبریک بگم برای باران و برف های پی در پی که مشکل کم آبی رو کمی حل کرده . حداقل تو مشهد که خوب داره بارون می یاد . 


شش : برای همه شما سال خوبی رو آرزو دارم . 


هفت : در آخر دعای من برای موجود ارزشمندی که ما داریم باعث می شیم از بین بره و اون نظر دادن است . امیدوارم خدا حفظش کنه . 


فعلا خدا یار و نگهدار و حافظ و راهنمای شما عزیزان .



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 14 فروردین 1396 05:18 ب.ظ

بتمن و شله مشهدی !!!!!!!!! . قسمت ششم

جمعه 27 اسفند 1395 12:39 ب.ظ

نویسنده این مطلب: SuperMan
موضوع: طنز ? داستان ?
پروردگارا به امید تو 
امروز قسمت جدید داستان رو می زارم . 
نظر فراموش نشه .
----------------------------------------------------------------------------------------------------
ماجرا به اون جا رسید که رابین تصمیم گرفت به بقیه ثابت کنه که از بتمن نمی ترسه ولی بهش احترام می زاره . به همین دلیلم راه افتاد به سمت غار بتمن و از طرف دیگه بتمنم توی جاده مونده بود . خوب بریم ادامه داستان. 
بیست بوی : بچه ها فکر می کنین رابین واقعا بره چشم تو چشم بتمن وایسته بگه من این مدل آهنگ دوست دارم . 
ریون : من فکر نمی کنم اصن بره غار بتمن . حتما می ره یه کم چرخ الکی می زنه توی خیابون بعدم می یاد می گه رفتم پیش بتمن . 
سایبورگ : اه . لعنتی . چرا انقدر سرعت دانلود کمه . زود باش . زود باش مرد تو می تونی . بورو جلو دیگه . خواهش می کنم . 
ریون : ما در چه خیالیم و فلک در چه خیال . 
استارفایر : رابین اصلانم دروغ نمی گه . 
ریون : حاضرم ثابتش کنم . بیا بریم غار بتمن . اگر رابین اون جا بود من به همه بستنی می دم اگرم نبود تو دیگه بی خود از رابین دفاع نمی کنی . 
استارفایر : قبوله . 
بیست بوی : خدا کنه رابین اون جا باشه . خدایا یعنی می شه باشه . 
ریون با اخم به بیست بوی نگاه کرد. 
بیست بوی : چیه ؟ خوب من بستنی دوست دارم . 
استارفایر : ریون چرا واستادی ؟ بریم دیگه . 
ریون : آقای سایبورگ . تشریف نمی یارین ؟ 
سایبورگ : نه . 
بنابر این ریون و استار و بیست بوی . رفتن سمت غار بتمن . وقتی رسیدن اون جا رابینو دیدن که داره با لبخند از در می یاد بیرون . 
استارفایر : رابیییییییییییییین . می دونستم دروغ نمی گی . 
ریون : تند نرو استار . بگو ببینم تو با بتمن حرف زدی ؟ راست بگو 
رابین : آره . بهش گفتم آخه پدر من هر کسی یه سلیقه ای داره . نمی شه که هر کسی سنتی گوش کنه . بتمنم که دید حرفم منطقیه گفت : 
آره پسرم حق با تو یه . ممنون که به من سر زدی . 
خلاصه بعدم که کلی اسرار کرد گفت ناهار واستا دیگه تشکر کردم گفتم نه باید برم . 
در همین لحظه یه دفعه گوشی رابین زنگ خورد . حدس بزنین کی زنگ زده ؟ بله . بتمن 
ریون : بتمنه ؟ جواب بده عزیزم . شاید می خاد همه رو دعوت کنه داخل . 
رابین که دست پاچه شده بود با مکث زیاد بلاخره جواب داد : 
الو . سلام پدر جان 
بتمن : رابین . کجایی ؟ 
رابین : من ؟ چیزه ..‌‌‌‌‌....... خوب .....‌‌‌‌.... من کجام ؟ 
بتمن : جوب بده دیگه . چرا عین آدم حرف نمی زنی ؟ ولش کن مهم نیست . من تو جاده موندم زود با یه چیزی پاشو بیا دنبالم . جاده جنوبی . 
رابین : چشم . الان می یام 
بتمن : زود که اصلا اعصاب و حوصله ندارم . 
رابین : چشم . خدا حافظ . 
ریون با لبخند گفت : بابا امر فرمودن بری دنبالشون ؟ 
استارفایر : چطوری با این سرعت بابات از خونه رفت جاده جنوبی ؟ 
ریون : عزیزم رابین جون دروغ گفتن . باباشون منزل نبودن و این یعنی من بردم و رابینم از بتمن می ترسه . 
رابین : نه خیییییییییییییرم . 
ریون : اگر نمی ترسی با جت بتمنی بورو دنبالش . 
رابین : خوب....... 
بیست بوی : رابین بابات روی جتش خیلی حساسه ها . نکنی این کارو . 
ریون : آره دیگه می ترسه . 
رابین : نه . باشه . با جت می رم . 



و اما ادامه بعدا . امید وارم خوشتون اومده باشه . 





دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 27 اسفند 1395 12:38 ب.ظ

بتمن و شله مشهدی !!!!!!!!! . قسمت پنجم

چهارشنبه 25 اسفند 1395 07:06 ب.ظ

نویسنده این مطلب: SuperMan
موضوع: طنز ? داستان ?
به نام خدا 
با قسمت بعدی داستان در خدمت شما هستم . راستی خواهشا نظرتون رو بگین تا من ببینم کار خوبه یا بده ؟ 
----------------------------------------------------------------------------------------------------

خوب رسیدیم به اون جا که بتمن تلفن رو با عصبانیت قطع کرد . رابین که بخاطر این اتفاق هم ناراحت شد و هم ترسیده بود که حالا جواب بتمن رو چی بده رو کرد به بیست بوی و گفت : 
آخه من به تو چی بگم رفیق ها ؟ 
بیست بوی : بگو امشب برامون پیتزا می خری 
رابین : الان اصلا حوصله شوخی ندارم . اون CD ی کوفتی تو برام دردسر درست کرده . 
بیست بوی : تو که دیروز گفتی از روی همون CD ی کوفتی برات یکی رایت کنم . حالا که سوتی دادی شد تقصیر من . 
در همین حال ناگهان سایبورگ با خوش حالی وصف نشدنی ای وارد اتاق شد در حالی که چشماش از خوش حالی برق می زد داد زد : بلاخره رسید . خدا یا شکرت . به خاطر همه نعمت هات به خاطر ...... 
رابین : بس کن دیگه چرا هوار می کشی . سرم داره از درد می ترکه .
سایبورگ : رابین الان هیچی نمی تونه حال منو خراب کنه . عشقم رسید . 
بیست بوی : عشقت کیه ؟ 
سایبورگ : فول آلبوم صادق . آره درست شنیدی . الان فول آلبومش روی سایت قرار گرفت مرد . الان می رم وای فای همسایه رو هک می کنم دانلودش می کنم و بعدش تا صب عشق و حال به راست . 
رابین : خجالت بکش ما قهرمانیم . 
سایبورگ : ای بابا . ما تا حالا شونصد بار جون این مردم رو نجات دادیم . حالا چی می شه یه کم از اینترنتشون استفاده کنیم . 
رابین : نه . همین جوریش الان بتمن از دست من آتیشیه . اگر اینو بفهمه گروه رو می فرسته مدرسه نظامی . 
ریون که داشت وارد اتاق می شد حرف رابین رو می شنوه و می گه : 
رابین . بتمن می خاد تا آخر عمرت بالای سرت باشه ؟ کی می خای مستقل شی ؟ 
بیست بوی : لایک عزیزم 
سایبورگ : خخخخخخخخ 
رابین : بتمن هیچم رئیس من نیست و من خیلیم مستقلم . 
استار فایر که صدای بقیه رو می شنوه که دارن حرف می زنن سریع می ره ببینه چه خبره . تا وارد اتاق می شه رابین می گه : 
من اصلا هم حرف مفت نمی زنم ریون به تو اینا ثابت می کنم که رابین کیه . 
استار فایر که از هیچی خبر نداره در این لحظه نه گزاشت و نه برداشت و گفت : بله حق با رابینه 
ریون : !!!!!!!!! 
سایبورگ : خخخخخخخخخ 
بیست بوی : وای استار تو خیلی خوب حمایت می کنه . خخخخخخ . لایک 
رابین : استار می دونه که من حرف بی خود نمی زنم . ممنون استار 
ریون : تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیز ها . 
رابین : می دونی چیه برای ثابت کردن به تو من همین الان پا می شم می رم خونه بتمن چشم تو چشم بتمن بهش می گم خوب شما سنتی دوست داری من شیش و هشت پدر جان . الان مشکل چیه قربانت برم . 
ریون : همین الانم که داری با کلی ترس حرف می زنی آخه 
رابین : احترام بزرگتر واجبه . ولی درمورد این موضوع همین الان می رم و عین مرد باهاش صحبت می کنم . 
القصه رابین راه افتاد به سمت غار بتمن . 
در همین موقع بتمن در جاده ..... 
ضبط ماشین : ساقیا چه غم گین . چه تنها نشسته ام 
ساقری به چشمم . به منزل نشسته ام 
نشکنی دلم را . که در خود شکسته ام 
ناگهان ماشین یه صدا کرد . ولی بتمن توجه نکرد . بعد یه مدت دوباره بلندتر صدا اومد  . بتمن با خودش گفت : هیچی نشده بابا . من کارم حرف نداره . عمرا ماشین خراب شده باشه . عمرا ....... 
داشت همین طوری به خودش دل گرمی می داد که یه دفعه ماشین شروع کرد به پت پت کردن و بعدم خاموش شد . 
بتمن از ماشین پیاده شد رفت کاپوتو زد بالا که یه دفعه موتور جرقه زد و آتیش گرفت . بتمن که نمی دونست الان چی کار کنه رفت نوشابه ای که خریده بود رو از ماشین سریع آورد بیرون و ریخت روی موتور . موتور خاموش که نشد هیچ دوباره جرقه زد و ترکید و بتمنو سه چهار متر پرت کرد عقب . بتمن سریع پا شد . دو دستی زد تو سرش گفت وای بتموبیل بیمه نداره چی کار کنم . سریع رفت موتور رو دو دستی گرفت کندش انداختش بیرون . بعدم نشست گوشه جاده شروع کرد غر زدن که : ای مرگو بخورن این بچه ها . چه غلطی کردیم گفتیم شله می دیم ها و ....‌‌.‌...‌‌‌‌....



خوب اینم از این قسمت حتما نظر بدین . ممنون 




دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 25 اسفند 1395 07:05 ب.ظ

تبریک عید پیش پیش و آرزوی شادی برای همه تون .

سه شنبه 24 اسفند 1395 08:18 ق.ظ

نویسنده این مطلب: SuperMan
موضوع: متفرقه ?
عید داره می رسه و من می خام پیش پیش تبریک بگم و برای همه شما آرزو کنم . البته ما زیاد هم رو نمی شناسیم اما در همین حد که تا الان شناختم می گم . 



اول برای بی اسم جنجال آفرین 
برادر یا خواهر عزیز برات آرزو می کنم که وقتی می خای نظراتت رو ثبت کنی هی ارور بده بگه کد تصویری اشتباه است . مگر این که نظر خوب بدی . امیدوارم سال جدید رو با دوستی آغاز کنی . 


حالا نوبت زاتانا یا لیدی باگ یا .......... 
امید وارم سال خوبی رو آغاز کنی . یک سال پر نظر . اگر کسی ازت چیزی پرسید با گرمی پاسخ بدی و یه اسم ثابت برای خودت انتخاب کنی . وجدانا من که گیج شدم . عکس های بیشتری بزاری و منم مدیر کنی خخخخخخخ


بریم سراغ نایت وینگ  
امید به خدا که سال خوبی رو شروع کنی و هی در پست هات در برابر این و اون قرار بگیری و پیروز باشی جز سوپرمن . 


نوبت دیمیون وین رسید 
با آرزوی موفقیت و تن درستی برای تو نقاد به شدت ایراد گیر . امید وارم که داستان هات موفق باشن و عالی از کار در بیاد . واقعا خوب داستان می نویسی . 


و اما نوبت آنجل می رسه 
سال خوبی در پیش داشته باشی و امید وارم بیشتر آن لاین بشی . 



اما می رسیم به استارفایر یا روز یا سیلور شدو 
برای تو هم آرزوی یک سال خوب رو دارم و امیدوارم تو هم مثل مدیر عزیز یه شخصیت ثابت بمونی . درضمن منتظر اون داستانت که توی پست های آخر گذاشتی هستم . به نظر خیلی جالب می یاد . زود بنویس . 


نوبتی هم باشه دیگه نوبت جوکر رسید 
سال خوبی رو برات آرزو می کنم . داستانات فوق العاده ست . تشکر که به اکثر پست های من نظر دادی . بر عکس بعضی ها که الان دارن می خونن ولی نمی خان نظر بدن . آره با خود تویوم . خواننده یا خاننده هر کدوم که درسته . 


دیگر رسیدیم به ریون 
امید وارم سال پر موفقیتی داشته باشی و دوباره یه سونامی پست راه بندازی .



حالا وقت و نوبت مال کت وومنه
واقعا با پست هایی که می زاری حال کردم و همه ش قشنگ و جالبه . موفق باشی در سال جاری . 


حالا تیم درک 
پستات واقعا همیشه جالب و جذاب بوده و نکات جالبی داشته پس ادامه بده واقعا عالی . سر بلند و سر افراز و شاد باشی . 


و دیگر نوبت بتگرل است 
امید وارم دستت به پست نوشتن بره و بازم بزاری . سال خوبی داشته باشی . 


حالا کی ؟ بله واندر وومن دیروز و بلک کاناری امروز 
موفق و شاد باشی . امید است که به بلای خانه مان سوز اسم عوض کردن دچار نشی . 


هارلی 
خواهش می کنم به احترام این خسته ی جمع بلند شید و کلاه از سر بردارید . او به ما نشان داد که حتی با یک پست هم می شود نویسنده بود اگر بخواهیم . او تعریف نوینی از پست به ما نشان داد . واقعا برات آرزوی بهترین ها رو دارم با این که حتی نمی شناسمت . سال خوبی داشته باشی . 


کی مونده ؟ ترا 
سال خوبی داشته باشی . 


و دیگر نوبت عسل می رسد 
امید وارم از بتمن متنفر نباشی . گناه داره . سال خوبی داشته باشی . 


و حالا نایت استار 
این مدت در پست های شما شوخی زیاد کردم . امید وارم ناراحت نشده باشی و باز هم از پستای خوبت بزاری . سال خوبی داشته باشی . 



تمام شد . اگر شمام از من انتقاد یا پیشنهادی دارین بگین . 






دیدگاه : یه چیزی بگو به مو . آره با خود تویوم .
آخرین ویرایش: سه شنبه 24 اسفند 1395 09:14 ق.ظ

داستان های پند آموز . شماره ۲

یکشنبه 15 اسفند 1395 08:30 ب.ظ

نویسنده این مطلب: SuperMan
موضوع: طنز ? داستان ?
روزی روزگاری ریون نشسته بود داشت مدی تیشن می کرد که یه دفعه گووووووووووووووووووم صدای در اومد .  ریون ترسید . رابین گفت : در رو بچه ها نبستن باد زد محکم بسته شد ریون جان . ریون دوباره رفت تو حس که یه دفعه دوباره گووووووووووووم صدا اومد . رابین گفت : ای بابا از دست این بچه ها در رو باز می زارن خخخخخخخ . ریون کلی سعی کرد خودشو آروم کرد تا دوباره رفت تو حس که گووووووووووووووم . 
رابین تا اومد حرف بزنه ریون کتاب کلفت دم دستشو پرت کرد تو مخ رابین . بیچاره الان کله اش بخیه شده . 
نتیجه : رابین جان خوب می رفتی در رو می بستی عوض حرف زدن . از بخیه که بهتره . والا. عمل کن حرف نزن .





دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 15 اسفند 1395 08:45 ب.ظ

گل و سبزه

شنبه 14 اسفند 1395 08:43 ب.ظ

نویسنده این مطلب: SuperMan
موضوع: عکس ?
                           

ایول ایول . من عاشق این دوتا هستم . 
شاعر می گه : گل بود ( عکس بتمن ) 
به سبزه نیز آراسته شد ( عکس پایین ) 
ای جونم . چی گفتم . یک دقیقه سکوت  بخاطر سنگینی شعر .


               



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 14 اسفند 1395 08:57 ب.ظ

وب جدید من

شنبه 14 اسفند 1395 12:18 ب.ظ

نویسنده این مطلب: SuperMan
موضوع: متفرقه ?
سلام بر شما عزیزان 
یه وبلاگ جدید درست کردم که مخصوص کارتون و بازیه . چون جدیده مطالبش زیاد نیست اما پرش می کنم امید به خدا . 



البته با اجازه مدیر وبلاگ این پست رو نوشتم . درصورت امکان اگر اینم در وبلاگ منتشر کنین ممنون می شم . درصورت مخالفت بگین این پست رو حذف کنم . 



درضمن اگر راهنمایی دارین ممنون می شم بهم بگین . 




وبلاگ : silverwolf.mihanblog.com



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 14 اسفند 1395 12:51 ب.ظ

بزرگان ابرقهرمان

جمعه 13 اسفند 1395 12:37 ب.ظ

نویسنده این مطلب: SuperMan
موضوع: عکس ?
عاشق این دو نفرم .


راستی اگر عکسی تکراری بود یا جای دیگه بود تذکر بدین تا حذف شه .





دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 13 اسفند 1395 12:42 ب.ظ

بتمن و شله مشهدی !!!!!!!!! . قسمت چهارم

پنجشنبه 12 اسفند 1395 12:45 ب.ظ

نویسنده این مطلب: SuperMan
موضوع: طنز ? داستان ?
درود و سلام 
با قسمت جدید داستان درخدمتم. 



بتمن که از پرواز جا مونده بود . تصمیم گرفت با ماشین خودش سفر کنه پس اومد خونه . آلفرد که انتظار دیدن بتمن رو نداشت با تعجب پرسید :
 قربان شما مگه الان نباید سوار هواپیما می بودین ؟! 
بتمن : آلفرد همین مونده که به تو ام جواب پس بدم بورو یه چایی بریز بابا . 
بعدم رفت سمت غار که ماشینو آماده حرکت کنه . 
آلفرد حدود ۴۰ دقیقه بعد با چایی اومد تو غار 
بتمن : چه عجب فکر کردم داری اتم می شکافی . چرا انقدر لفت می دی . 
آلفرد : تازه دم کردم خوب . قربان چرا اعصاب ندارین امروز شما ؟ 
اصلا چرا با جت نمی رین ؟ 
بتمن : اون حیفه . مال سفر نیست که . از سکه می یوفته . 
آلفرد : قربان اون برای مسافت طولانی طراحی شده که . بتموبیل که داغون می شه با این مسافت . تا مشهد کلی راهه . 
بتمن که دید خوب راست می گه ولی چون نمی خواست ضایع بشه گفت :
خوب ..............‌ چیزه ........... ها . اونو قراره بدم رابین ببره نمایندگی سرویس شه . 
آلفرد : باشه . چایی تون سرد نشه . راستی قربان  ماشینو نمی برین معاینه فنی ؟ 
بتمن : من خودم دست به آچارم . وقتم ندارم چون یکی الان با من در رقابته برای رسیدن به مشهد . درضمن من اینو ببرم تعمیر گاه هوشمند . 
در این لحظه بتمن خیلی خوش حال شد چون حس کرد که عجب جوابی بهش داد . دندون شکن . 
خلاصه بتمن بعد دو ساعت ور رفتن با ماشین و یه کم استراحت آماده حرکت شد و راه افتاد . 
توی راه حوصله اش سر رفته بود . داشبورد رو باز کرد دید یه CD اون جاست . 
گذاشتش تو ضبط یه دفعه شروع کرد به خوندن که ......... 
او او اشکین دو صفر نود و هشت 
ع ع علیشمس 
بتمن سریع قطعش کرد . 
تلفن رو برداشت زنگ زد به رابین 
رابین : الو . سلام 
بتمن : کوفت سلام . درد سلام . این CD توی ماشین مال تویه پدر سوخته ؟ 
رابین : نه به خ...... 
تا اومد ادامه بده بتمن گفت :
 ساکت شو . بیام خونه باهات حرف می زنم . 
بعدم زارت گوشی رو قطع کرد . 



دوستان عزیز امید به خدا بقیش وقتی دیگر 
منتظر انتقاد و پیشنهاد هستم . 




دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 12 اسفند 1395 01:36 ب.ظ

سوپرمن ایرانی

چهارشنبه 11 اسفند 1395 09:12 ق.ظ

نویسنده این مطلب: SuperMan
موضوع: طنز ? کلیپ ?
حواستون باشه بعد پلی کردن باید ویدئو رو از حالت سکوت در بیارین 
[http://www.aparat.com/v/2kPRK]


خیلی باحاله . 
دم آپارات گرم شادم کرد . 



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 11 اسفند 1395 10:56 ق.ظ



تعدادکل صفحات : 2 1 2