@---------------> WE LOVE TEEN TITANS - مطالب جوکر
قهرمانان جوان،به پیش!

عیدانه تیتانی ( چیکار کنیم ؟ )

یکشنبه 22 اسفند 1395 05:13 ب.ظ

نویسنده : جوکر
ارسال شده در: طنز ، داستان ،
رابین از توی بلندگو : همه توجه کنین ! همه توجه کنین ! وضعیت قرمزه ! تکرار می‌کنم وضعیت قرمزه ! ازتون می‌خوام خونسرد باشین و به زیر زمین بیاین .
طولی نکشید که همه ی اعضای گروه سراسیمه به زیر زمین اومدن و شروع کردن به سوال پرسیدن .
استار فایر : چی شده رابین ؟ کی بهمون حمله کرده ؟
رابین : کسی بهمون حمله نکرده .
بیست بوی : اگه کسی بهمون حمله نکرده پس کی قراره بهمون حمله کنه ؟
رابین : کسی قرار نیست حمله کنه .
سایبورگ : کی تحدیدمون کرده که بهمون حمله می کنه ؟
رابین : کسی تحدیدمون نکرده می زارین حرف بزنم !
ریون : خودت بگو چی شده .
رابین : اگه اینا بزارن میگم .
بیست بوی : ما دیگه حرف نمی زنیم بگو دیگه .
رابین : امروز داشتم تو زیر زمین دنباله ی چیزی می گشتم .
بیست بوی : دنباله چی ؟
رابین با عصبانیت : اصلا این مهم نیست که دنباله چی می گشتم !
بیست بوی : باشه داداش آروم باش .
استار فایر : ادامه بده .
رابین : بله همون طور که گفتم داشتم دنباله ی چیزی می گشتم که اینو پیدا کردم .
ریون : ی تقویم ! خوب که چی ؟
رابین : بعدش تصمیم گرفتم ببینم امروز چندمه ، وقتی تقویمو باز کردم دیدم امروز ۲۲ اسفنده و بعد فهمیدم که ....
استار فایر : فهمیدی امروز تولدته ؟
رابین : نه .
سایبورگ : فهمیدی امروز با یکی قرار داری ؟
رابین : نه .
ریون : فهمیدی امروز چک باید پاس کنی ؟
رابین : نه نه نه نه ، فهمیدم چیزی دیگه تا عید نمونده و ما هنوز نمی دونیم باید چیکار کنیم .
ریون ، بیست بوی و سایبورگ : آهههاااااا .
استار فایر : این عید اصا چی هست ، مگه باید کاره به خصوصی انجام بدیم ؟
بیست بوی : صب کن صب کن ینی تو نمی دونی عیده نوروز چیه ! وای دختر نصفه عمرت بر فناس .
استار فایر : خوب مگه چیه ؟
سایبورگ : نوروز ی تعطیلیه معرکه با کلی خوردنیو ، پولو ، دیدو باز دیدو ، سفرو کلی چیزای باحاله .
استار فایر : واااییی چه باحال .
رابین : بله و از اون جایی که یه تعطیلیه طولانیه باید برای لحظه لحظش برنامه ریزی کنیم ، خوب حالا پیشناهاد بدین عیدو چیکار کنیم .
ریون : من میگم خونه بمونیم .
رابین : تو نظر ندی سنگین تری ، من میگم بریم شمال ، من کیلیدای ویلای بتمنو می گیرم .
بیست بوی : با شمال پایم .
سایبورگ : من با بیست بوی موافقم .
استار فایر : منم با سایبورگ موافقم .
رابین : خوب پس تصویب شد میریم مسافرت ، فردا میرم دنباله گرفته مرخصی .
...................................
این قسمت زیاد طنز نبود چون مقدمه بود از قسمته بعدی بهتر میشه .
نظر بده .







دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 22 اسفند 1395 06:25 ب.ظ

گفتگو با سوپر هیرو ها /2

جمعه 13 اسفند 1395 11:38 ق.ظ

نویسنده : جوکر
ارسال شده در: طنز ،
با سلام با یه گفتگوی دیگه در خدمته شما هستیم ( گرچه کم برا قبلی نظر دادید )
این بار با یکی از پیش کسوت های دیسی قراره گفتگو کنیم کسی که قدرت ماورائی نداره اما بار ها مقام بهترین قهرمان رو بدست آورده و کلی طرفدار داره.
خوب فک کنم فهمیده باشید مهمونه این دفه یه گفتگو کیه پس بی درنگ مصاحبه رو شروع میکنیم.
_سلام بتمن حالت چطوره
_خدارو شکر حالم خوبه Im batman
_ببخشید من که اسمتو نپرسیدم.
_همین طوری دلم خواست بگم
_این روزا غیر از نجات دادنه مردم دیگه چیکار میکنی؟
_خیلی کارا ، با جیسون سرو کله می زنم ، سعی میکنم دیمینو ادب کنم ، برا دیک آستین بالا می زنم ، هفته ای سه روز میرم باربارا رو ترو خشک میکنم و خیلی کارای دیگه
_کدوم یکی از دستیاراتونو بیشتر دوست دارین؟
_به خدا فقط یه ذره دیکو بیشتر دوست دارم.
_چرا؟
_شما چیکار داری چرا سوالاتو بپرس.
_خوب سواله بعدیم همینه.
_آقا اشتباه کردم همه رو یه اندازه دوست دارم خوبه؟
_نه خوب چرا بینه بچه ها فرق می‌کند زارین؟
_آقا اصلا به تو چه باید این طوری باهات حرف زد حتما؟!
_تا حالا به ازدواج فک کردی؟
_نه.
_ولی کت وومن تو توییترش یه چیزه دیگه گفته.
_خوب.....چیزه....اصلا اینا چه سوالاییه که می پرسی!
_خوب چی بپرسم؟
_مثلا بپرس اسمم چیه.
_خوب ما که میدونیم اسمت چیه.
_کاری که میگم بکن
_باشه اسمتون چیه؟
_Im batman
_ما شما رو دیگه خسته نمیکنیم بعنوان جمله ی پایانی چی داری بگی؟
_اگه کسی به کمکه من احتیاج داشت بره همون چراغو رو به ماه بگیره بعد اون شاستیشو فشار بده من سریع میام.
_اگه روز کمک خواست چی؟
_اه تو اگه شبم کمک بخوای عمرا بیام فهمیدی!! خدافظ
_خدافظ
خوب دوستان اینم گفتگوی امروزه ما تا یه پسته  دیگه خدا یارو نگه دار.



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 13 اسفند 1395 12:24 ب.ظ

بزودی عیدانه ی تیتانی

پنجشنبه 5 اسفند 1395 06:34 ب.ظ

نویسنده : جوکر
ارسال شده در: متفرقه ،
سلام به همه!!!
با توجه به نزدیک شدن به عیده نوروز با عیدانه ی تیتانی در خدمته شما خواهیم بود
این عیدانه از بیستمه اسفند کلید خواهد خورد و تا پونزدهمه فروردین ادامه خواهد داشت و شامله بخش های زیادی خواهد بود
حالا نظر



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 10 اسفند 1395 03:45 ب.ظ

دلقک غمگین ( فصل اول قسمت چهارم

چهارشنبه 4 اسفند 1395 06:26 ب.ظ

نویسنده : جوکر
رابین:خیلی عجیبه،ریون می گفت جوکر فرار کرده در صورتیکه.....در صورتیکه تمامه شواهد بر خلافه اینو نشون میدن و این ینی.....نه نه احمق نشو رابین احمق نشو ریون هیچوقت به تو دروغ نمیگه؛باید برم دنبالش این طوری می فهمم چه اتفاقی افتاده.
بتمن از دور صدات میکنه:رابین بیا اینجا می خوایم تقسیم وظایف کنیم .
رابین:بتمن من باید برم دنباله ریون.
بتمن:ببین رابین مشکلاته گروهتو وقتی جوکرو گرفتیم می تونی حل کنی.
رابین:نه بتمن من باید الان برم دنبالش چون......
می خواستی کارته منو به بتمن نشون بدیو همه چیو بگی ولی این کارو نکردی و ادامه دادی:چون اون یکی از اعضای گروهه.
بتمن:گفتم نه اول به اولویتا بپرداز.
رابین:شرمنده بتمن باید از دستورت سرپیچی کنم.
بتمن:صبر کن تو این کارو.......
اما وقتی روشو برگردوند تو از اونجا رفته بودیو روحتم خبر نداشت که عمو جوکر بهت ردیاب وصل کردئو سایه به سایه دنبالته؛خلاصه بعده یه مدت رسیدی به منطقه ی متروکه شهرو یه راس وارده یه خونه شدی منم از پنجره می پاییدمت، دره یکی از اتاقارو باز کردیو دقیقا روبه روی ریون واستادی
ریون:آزراس متریون زیندوس.....آزراس متریون زیندوس....آزراس متریون زیندوس
رابین:سلام ریون.
ریون به آرومی چشاشو باز میکنئو میگه:از کجا فهمیدی من اینجام؟
رابین:من اعضای گروهمو از خودشون بهتر می شناسم.
ریون:حالا چرا اومدی اینجا؟ نباید الان دنباله جوکر باشی؟
رابین:اومدم اینجا چون برای پیدا کردنه جوکر بهت نیاز داریم،نمی دونم چی باعث شده بود که اون طوری ناراحت بشی اما اینو میدونم که ریون نمیزاره یه دیوونه آزاد باشه و جونه مردمو به خطر بندازه،حالا ازت می خوام مشکلتو فراموش کنی و به ما کمک کنی، بعده این ماموریت باهم صحبت میکنیم باشه؟
ریون:باشه تو برو پیشه بقیه منم بهتون ملحق میشم.
رابین در حالی که از خرابه خارج میشد:منتظرتیم.
وقتی رابین رفت ریون گفت:می دونستی که خیلی ضایع قایم شدی جوکر!
جوکر:ااا تو منو دیدی! پس چرا به رابین نگفتی؟! چرا از من حمایت میکنی؟!
ریون:می خوام کمکت کنم.
جوکر: می خوای به من کمک کنی؟ پس توهم مثله من دیوونه ای!!!
ریون: هر آدمی باید یه شانسه دوباره داشته باشه.
جوکر: حتی اگه خلافکار باشه؟!
ریون: هیچکی خلافکار متولد نمیشه این مشکلاته که باعث تولده خلافکارا میشه
اما منم مشکلاتی داشتم ، منم تلخی کشیدم ، منم زندگیه سختی داشتم اما هیچوقت دیوونه نشدم ، می خوام کمکت کنم عقلتو به دست بیاری.
جوکر: میدونی منو تو یه شباهت باهم داریم اونم اینه که سختی کشیدیم ؛ اما اینم میدونی که ما باهم یه تفاوته بزرگم داریم؟ شاید بپرسی اون تفاوت چیه ، خوب من بهت میگم، اون تفاوت توی چگونگیه برخورد با مشکلاتمونه ، تو سعی میکنی با مشکلاتت کنار بیای و من مشکلاتمو از سره راه بر می دارم ، من این شیوه رو دوست دارم.
ریون: چون دیوونه ای .
جوکر: خوب چرا نباشم؟! این کاریه که هر آدمه عاقلی انجام میده.
ریون: نه کسی که تو مشکلات عقلشو از دست میده عاقل نیست بلکه مریضه و به یکی احتیاج داره که کمکش کنه ، حداقل یه شانس بهم بده تا بهت ثابت کنم دیوونه شدن بهترین راه نیست.
جوکر: اصلا چرا می خوای به من کمک کنی؟!
ریون: چون بخاطره بلایی که سرت اومده احساسه گناه میکنم.
یکم فک کردم و گفتم: باشه بهت یه شانس میدم اما به یه شرط ، شرطمم اینه که تو هم به من یه شانس بدی که بهت ثابت کنم تو بد ترین شرایط دیوونه شدن بهترین راهه ، شرطو قبول میکنی؟
جوابی نشنیدم برای همین سوالمو دوباره تکرار کردم: قبول میکنی؟
با تردید جواب داد: باشه.....باشه شرطو.....شرطو قبول میکنم.
جوکر: عالیه پس اول نوبته منه.
به محضه اینکه جملم تموم شد یکی از سربازام محکم زد تو سره ریون و اون به حالته نیمه هوشیار رو زمین افتاد
جوکر: انگار سربازام بر عکسه خودم خوب قایم میشن ؛ اینو بی هوش کنینو ببرین به پاییگاه قراره حسابی خوش بگذرونیم!!!!




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 4 اسفند 1395 06:21 ب.ظ

کدوم خشک و جدی تره ؟؟؟؟؟

سه شنبه 3 اسفند 1395 06:03 ب.ظ

نویسنده : جوکر
آقا یه سوال همین طوری:
بنظرتون ریون خشک تره یا بتمن؟؟؟
از واژه ی بی احساس استفاده نکردم که تنش ایجاد نشه
چقد من بچه ی خوبیم
:l
حالا نظر



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 3 اسفند 1395 06:06 ب.ظ

جوکرو دوست داری یا ازش متنفری؟!

پنجشنبه 28 بهمن 1395 03:28 ب.ظ

نویسنده : جوکر
سلام به همه!!!!
همون طور که همه خوب می دونیم جوکر شخصیته بسیار عجیبیه
اما شاید ندونید که نظراته طرفدارانه کمیک در مورده این شخصیت به همون اندازه عجیبه
جوکر مثله بادمجونه !
یا خیلی دوسش داری یا ازش متنفری!
همه ی اینارو گفتم تا بیای نظرتو اعلام کنی پس بیا اعلام کن



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 29 بهمن 1395 09:58 ق.ظ

گفتگو با سوپر هیرو ها /1

شنبه 16 بهمن 1395 11:17 ق.ظ

نویسنده : جوکر
سلام خدمته یکایک شما عزیزان، با افتتاحیه ی برنامه ی گفتگو با سوپر هیرو ها در خدمتتون هستم، در این برنامه به سراغه قهرمانی رفته ایم که می تونم به جرأت بگم یکی از محبوب ترین قهرمانای انیمیشن ها و کمیک های دیسی ست ، بیشتر از این معطلتون نمی کنم و گفتگو رو با این قهرمان ینی سرکاره خانوم ریون آغاز میکنم


ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 16 بهمن 1395 12:12 ب.ظ

بی عنوان

جمعه 15 بهمن 1395 04:02 ب.ظ

نویسنده : جوکر
سلام به همه!
من از دوستانه عزیز به سوال دارم
بنظره شما اگه یه دختر طرفداره یه کارکتره پسر باشه ( یا بر عکس ) غیر عادی و مسخرس آیا؟
خواهشاً جواب بدین برای تحقیقم لازم دارم



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 15 بهمن 1395 04:06 ب.ظ

دلقک غمگین ( فصل اول قسمت سوم )

یکشنبه 10 بهمن 1395 06:34 ب.ظ

نویسنده : جوکر
ریون: آقا دلقکه کجا میری اونم با این عجله!؟
جوکر: وای من چقد بی ادبم ، جوکر هستم.
ریون: برای من اصلا مهم نیست که کی هستی ، همین که می دونم خلافکاری بسه.
جوکر: درسته درسته اصلا برای چی باید برات مهم باشه که من کیم ؛ یا کی بودم.
ریون: منظورت از این حرف چیه ؟
جوکر: تو که نمی خوای بگی متوجه نشدی ؟!
اون به طرزه عجیبی توی فکر فرورفت
جوکر: فک نمی کنی بجای وایستادن باید منو ببری زندون ! الو صدامو می شنوی!
اما واکنشی ندیدم
جوکر خیله خوب من میرم این کارتمه ، بگیرش
اون همین طور مثه مجسمه وایستاده بودو منو نگاه می کرد
جوکر: باشه می زارمش رو زمین ، خدافظ خانوم
داشتم می رفتم که یه صدایی شنیدم
رابین : ریووووون ، ریووون
من تا این صدارو شنیدم یه جای مناسب برای قایم شدنو فوضولی کردن پیدا کردم همون موقع ریون به خودش اومد و گفت : بله من اینجام
سایبورگ : جوکر کجاس ؟
ریون : نمی دون...... ینی منظورم اینه که......
استار فایر : ریون حالت خوبه اون نامرد تو سرت زده؟
ریون : من حالم خوبه فقط چون اون فرار کرد ناراحتم
بتمن : از کدوم طرف رفت ؟
ریون : ..............
بیست بوی : ریون چرا جوا............
ریون با عصبانیت : بس کننننییییینننننن.
و با سرعت از اونجا دور شد
اون موجود سبزه که از ترس رنگش سفید شده بود : ررر ی ی ووو ن ن ن چ چ چ ش ش ش ب ب ب و و دددد!!!!
رابین : نمی دونم
بتمن : الان این مهم نیست ما باید جوکرو پیدا کنیم
شما ها داشتین می رفتین که تو رابین کارتی که من رو زمین گذاشته بودم و دیدی و...........
پایان قسمت سه
نظر یادتون نره








دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 10 بهمن 1395 07:36 ب.ظ

یه پیشنهاد

جمعه 8 بهمن 1395 10:28 ق.ظ

نویسنده : جوکر
سلام به همه!
من برای نویسنده ها یه پیشناهاد دارم
پیشناهادم اینه که بعد از نوشته شدنه داستانهای حاضر باهم یه گروهه نویسندگی تشکیل بدیم و باهم به داستان بنویسیم
بنظرم جالب میشه
نظره شما چیه؟



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 8 بهمن 1395 11:40 ق.ظ

یه موضوعه مهم راجبه کامنتا

جمعه 8 بهمن 1395 12:54 ق.ظ

نویسنده : جوکر
سلام به همه!
یه موضوعه مهمی این چند روز ذهنمو به خودش درگیر کرده
این که چرا جدیدا همه ی کامنتا با درگیری همراهه
اونم چه مسائلی!!!
واقعا دور از فرهنگه همچین رفتار هایی
فقدم مربوط به یه مطلب نیست
یه شخصه بی اسم هر از چندگاهی میاد و یه چیزایی میگه که نباید بگه
خوب برادره من خواهره من درست نظر بده یه اسمی هم داشته باش که حداقل فحشت بی جواب نمونه
من خودم اگه دوباره همچین چیزی رو ببینم جوابه طرفو صددرصد میدم اما مثه آدم!
الان بی اسم میاد بهم میگه خفه شو !
لطفا بیاین مشکلاتو درست حل کنیم.






دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 8 بهمن 1395 01:07 ق.ظ

دیالوگ های ماندگار جوکر ( هیث لجر )

چهارشنبه 6 بهمن 1395 06:29 ب.ظ

نویسنده : جوکر
سلام به همه
امروز می خوام چنتا دیالوگ ماندگار از جوکر شوالیه تاریکی سال 2008 به بازیگری هیث لجر بزارم امیدوارم خوشتون بیاد.
جوکر: من یه زن داشتم زیبا بود قمار بازی می کرد بدهی زیاد بالا آورد طلبکارا صورتشو خط خطی کردن برای اینکه بهش نشون بدم زخماش برام مهم نیست یه تیغ گذاشتم تو دهنم و لبمو پاره کردم.میدونی چی شد؟ نتونست تحملم کنه و ترکم کرد
از اون موقع همیشه می خندم!



بتمن سره جوکرو می کوبه به میز
جوکر:اوووخخخخ هیچ وقت از سر شروع نکن چون طرف گیج میشه و بعد....
بتمن می زنه رو دسته جوکر اما اون با بی تفاوتی میگه : دیدی!




جوکر: اگه تو کاری استعداد داری مجانی انجامش نده!



جوکر: من شبیه آدمیم که نقشه داره!؟ من مثله سگیم که دنباله ماشینا می دوه نمی‌دونم اگه یکی شونو بگیرم باهاش چیکار کنم!



خوب این سری تموم شد اگه بازم دیالوگه ماندگار می خوای بنظرم اما اگه نمی خوای بازم بنظر



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 6 بهمن 1395 06:50 ب.ظ

دلقک غمگین ( فصل اول قسمت دوم )

چهارشنبه 6 بهمن 1395 02:41 ب.ظ

نویسنده : جوکر
( داستانه جوکر )
یکی بود یکی نبود یه روزی روزگاری یه جوکری بود ، این جوکره ما یه روز حوصلش سر میره برای همینم تصمیم میگیره بره با دوسته صمیمیش بازی کنه ، پس پا میشه و میره چنتا گروگان می‌گیره و منتظر میشه تا دوستش بیاد ، دوسته جوکر چون خیلی وقت شناسه زود میرسه .
بتمن : وقتشه برگردی تو سلولت .
جوکر : مهمونی تازه شروع شده بیا من برای همه چیپس خریدم اینم ماله تو.
چیپسو به سمتش پرت کردم اما اون یه تیر زدو چیپسو پاره کرد
جوکر : این چه کاری بود بتمن ! میدونی قیمته اون چیپس چقد شده بود ! به اندازه ی جونه فروشنده ! البته حالا که فکرشو میکنم زیاد گرونم نشده بود .
بتمن می خواست یکی از کیلیدای کمربندشو فشار بده که من دیدم و گفتم : نه نه نه بتمن این کارو نکن تو که نمی‌خوای این ساختمون منفجر بشه می خوای ! خوب پس اگه نمی خوای عقب واستا
بتمن : نیروی پشتیبانی
جوکر : نیروی چی چی ؟
که یدفه رابینو چار نفر دیگه که اصلا نمیشناختمشون دور تا دورم صف کشیدن
جوکر : بتمن نگفته بودی حیوون خونگی خریدی!
بیست بوی : این یارو دیگه کیه بتمن ؟
بتمن : یه دیوونه ی به تمام معنا
ریون : یه دیوونه ؛ باید آسون باشه 
جوکر : این دیوونه رو دسته کم نگیر چون از هیچی نمی ترسه
و کیلیده انفجاره بمبارو فشار دادم اما هیچ اتفاقی نیفتاد
سایبورگ : چی شده آقا دلقکه ! بمبات از کار افتاده !
جوکر : پیش بینی نمی کردم این طوری بشه
رابین : انگار استاد غافلگیری غافلگیر شد
جوکر : درسته من غافلگیر شدم اما حالا نوبته شماست
اینو که گفتم هارلی با لشکرم اومد
جوکر: فک نمی کردی من یه لشکره بزرگو مجهز برای خودم داشته باشم
هارلی : بهشون شلیک کنین
و سربازا همه شروع کردن به شلیک کردن
جوکر : هارلی تو همینجا بمون من میرم
هارلی : برو جکی غمت نباشه
تقریبا از معرکه فرار کرده بودم که یدفه.....................
پایان قسمت دوم
نظر بده.







دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 6 بهمن 1395 04:44 ب.ظ

یک سوال از طرفداران زوج ریونو رابین

جمعه 1 بهمن 1395 12:48 ق.ظ

نویسنده : جوکر
من خودم زیاد تو خطه زوجو اینا نیستم اما...
واقعا رو چه حسابی ریونو رابینو با هم زوج کردین؟
میشه یکی بیاد توضیح بده



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 1 بهمن 1395 12:51 ق.ظ

دلقک غمگین ( فصل اول قسمت اول )

پنجشنبه 30 دی 1395 07:36 ب.ظ

نویسنده : جوکر
به به‌ آقا رابین شما کجا اینجا کجا ؟! چی شده اومدی تو محله های پایین شهر نگفتی می دزدنت؟! نگفتی ....
رابین : دهنتو ببند جوکر!
جوکر : چرا عصبانی میشی ؟ دوست نداری کسی تو کارت فوضولی کنه ؟ یا شاید...
رابین : بسه انقد حرفه مفت نزن !
جوکر : باشه باشه چرا قاطی میکنی ؟!
رابین : زود بگو اون خائن کجاست ؟
جوکر : باشه بهت میگم ولی قبلش باید بهم یه سکه بدی .
رابین : یه سکه ؟!
جوکر : آره یه سکه مگه خودت نگفتی حرفه مفت نزن ، خوب جوابه این سوالت میشه یه سکه .
رابین با عصبانیت یه سکه به سمته جوکر پرت میکنه و میگه : خوب اینم سکه حالا حرف بزن حروم زاده .
جوکر : باشه ، خوب من نمی دونم الان کجاست ولی می تونم حدس بزنم مقصدش کجاست .
رابین : خوب مقصدش کجاست ؟
جوکر : اول هزینشو بده .
رابین به سمته جوکر حمله میکنه اما جوکر با آرامشه اعصاب خورد کنی از ضربه های رابین جا خالی میده و وقتی رابین از عصبانیت به نفس نفس میوفته جوکر بهش میگه : نه عصبانی نشو هزینش سکه نیست می خوای بدونی چیه ؟
اما جوابی نمی شنوه و خودش ادامه میده : هزینش گوش کردن به داستانه منه قبول میکنی ؟
رابین با عصبانیته فروکش کرده : هر غلطی می خوای بکن فقط جاشو نشونم بده .
جوکر : هورا اما همون طور که می بینی این کافه خیلی شولوغه بنابراین ...
تفنگشو از جیبش در میاره و همه رو می کشه و ادامه میده : خوب حالا خلوت شد پس خوب گوش کن ..............
پایان قسمت اول
خواهشاً نظر بدین




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 30 دی 1395 08:11 ب.ظ



تعداد کل صفحات : 3 1 2 3