قهرمانان جوان،به پیش!

DC و ماه رمضون ( بازی جرئت یا حقیقت )

شنبه 27 خرداد 1396 11:33 ق.ظ

نویسنده این مطلب: جوکر
موضوع: طنز ? داستان ?
بی درنگ بریم سراغه ادامه ی داستان
بتمن پشت تریبون : سلام و خیره مقدم خدمت یکایکه شما حضاره عزیز ، خوب همون طور که مستحضر هستید......
کت وومن از بینه جمعیت : ایول ، اینه ، کارت درسته بتمن
تالیا رو به کت وومن : دهنتو می بندی یا خودم برات ببندمش
کت وومن : خفه بابا !
بتمن : آروم باشین
کت وومن : شانس آوردی که بتمن پادرمیونی کرد
تالیا : خودت شانس آوردی
بتمن : بله داشتم عرض می کردم که ....
فلش : ای بابا چقد رسمی حرف می زنی ، حوصلمون سر رفت
کت وومن : چرا وسطه حرفه بتمن می پری !
تالیا : بیام حالیت کنم !
بتمن : بله انگار نمیشه اینجا حرف زد پس بنابراین بیاین بازی ای که زاتانا ایدشو بهم دادو انجام بدیم پس از خودش دعوت می کنم که پشته تریبون بیاد
زاتانا : مخلصم ، من متعلق به همتونم ، جونم براتون بگه که این بازی جرئت یا حقیقته که فک کنم همتون بلد باشین اما ی فرقی که داره اینه که چون ما زیادیم از گردونه ی شانس استفاده می کنیم ، ی نکته ی دیگه ام اینه که نمی تونین دروغ بگین چون ما از شلاقه واندر وومن استفاده می کنیم ، سوالی نیست ؟
جوکر : من ی سوال دارم
زاتانا : حالا که کسی سوالی نداره گردونه رو می چرخونم ؛ کسی که باید سوال بپرسه........... ریونه و کسی که باید جواب بده دیکه
ریون : خوب جرئت یا حقیقت ؟!
دیک : جرئت
ریون : برو یدونه محکم بزن تو گوشه بتمن
بتمن : دیک تو اینکارو نمی کنی !
کت وومن : تو بزن ببین چیکارت می کنم !
زاتانا : و یادتون نره هرکی کاری که بهش گفتنو انجام نده مجازات میشه
دیک با ترسو لرز بلند شد و رفت پیشه بتمن
دیک : منو ببخش بتمن !
و یکی محکم زد تو گوشش
کت وومن رو به تالیا : بیا فعلا اختلافاتمونو کنار بزاریمو بریم دیکو ادب کنیم
تالیا : موافقم
و بعد دوتایی افتادن دنباله دیک
زاتانا : کسی که باید سوال بپرسه من بته و کسی که باید جواب بده آرتمیسه
من بت : اپلسپتلدلممغ تلفعمفذب
آرتمیس : چی ؟
من بت : اپلسپتلدلممغ تلفعمفذب
آرتمیس : چییی ؟!
زاتانا : بی‌خیال ؛ جوکر باید از بتمن بپرسه !
جوکر : هر هر هر
بتمن : یا خدا !
جوکر : جرئت یا حقیقت هه هه هه !!
بتمن : حقیقت 
جوکر : ساعت چنده !!!
همه متعجب به جوکر نگاه می کردن
جوکر : چیه !؟ من غیره قابله پیش بینیم دسته خودم نیست
بتمن : ساعت پنجه
زاتانا : و حالا آخرین چرخش ببینیم چی رقم می زنه ؛ دیمین از دث استورک باید بپرسه
دیمین : جرئت یا حقیقت ؟
دث استورک : جرئت
دیمین : تا آخره امروز باید ادای سگارو در بیاری تا دیگه به من نگی سگ
بتمن : این بخشه مراسم تموم شد بخشه بعدی انشالله در قسمته بعدی
صبر کن بتمن اینو باید راوی که من باشم می گفت
بتمن : حالا چه فرقی می کنه ، راستی نظر بدین
ای بابا ، بتمنه دیگه چه میشه کرد تا قسمته بعدی خدا نگهدار



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 27 خرداد 1396 01:13 ب.ظ

DC و ماه رمضون ( روز موعود )

پنجشنبه 25 خرداد 1396 12:59 ب.ظ

نویسنده این مطلب: جوکر
موضوع: طنز ? داستان ?
کجا بودم.....آها یادم اومد
آری دوستان خانواده ی خفاشیه ما دیگه آماده ی وروده مهموناشون شده بودن و بتمن داشت قبله هرچیز با دستیاراش حرف می زد تا گند نزنن : دیمین نبینم بی ادبی کنی ، دیمین نبینم به سمته مهمونا غذا پرت کنی ، دیمین .....
دیمین : اااهههه ، تو که فقط به من گیر دادی !
دیک : خوب دلیلش اینه که تو بیشعوری
بتمن : دیک نبینم بیشعور بازی در بیاری
دیمین : هه هه هه
دیک : کوفته هه هه !
بتمن : دعوا نکنین !
که ناگهان زنگه در به صدا در اومد
دیک : دیمین برو درو واکن
دیمین : خودت برو
باربارا : اصلا نه حرفه تو نه حرفه تو بتمن بره
بتمن : بابا هرکی هست خودشو کشت یکیتون بره دیگه
آلفرد : من باز می کنم
و رفت که درو باز کنه
بتمن : کیه ؟
آلفرد : سوپرمنه
دیمین : وای نه باز این اومد
سوپرمن در حالی که دسته سوپربوی و سوپرگرلو گرفته بود وارد شد و دیکو بارباراو دیمین وقتی این منظره رو دیدن زدن زیره خنده
سوپرمن : جمعیا سلام ، شما به چی دارین می خندین عزیزای دلم ؟
سوپربوی در حالی که از عصبانیت سرخ شده بود دره گوشه سوپرمن گفت : دارن به ما می خندن دستمونو ول کن !
سوپرمن : عزیزای دله عمو به همدیگه نخندین ، این کاره خوبی نیست ، بیاین اینجا رو پای من بشینین براتون توضیح بدم
اینبار سوپربویو سوپرگرل زدن زیره خنده
دیمین : من باید برم به مهمونا خیره مقدم بگم
دیک : منم که مریضم
باربارا : شرمنده آلفرد داره صدام می کنه باید برم
و همشون جیم شدن
دیمین دمه در واستاده بودو به مهمونا مثلا خیره مقدم می گفت تا اینکه جیسون تادو دید
دیمین : تو اینجا چیکار می کنی ! باز سره خرو کج کردی !
ردهود : عوضه سلامته نیم وجبی 
دیمین : تو به کی گفتی نیم وجبی !
ردهود : به تو !
دیمین : الان بهت ی نیم وجبی ای نشون بدم خودت حظ کنی !
بتمن که صدای دادو بیداده دیمینو ردهودو شنید اومد دمه در و به دیمین گفت : بزار بیاد تو
دیمین : چی !
بتمن همین که شنیدی ، برای اینکه تو مسابقه اول بشیم باید به همه ی اعضای DC افطاری بدیم
ردهود : آره نیم وجبی برو ی جا دیگه وق وق کن
دیمین : باشه برو گمشو تو بزغاله
و دوباره شرایط آروم شد که ناگهان ترایگون با لشکرش اومد
دیمین در حالی که چشاش گرد شده بود گفت : اینم باید را بدیم
بتمن : همه
خلاصه طولی نکشید که همه ی مهمونا اومدن و مراسم داشت شروع می شد
ادامه دارد





دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 25 خرداد 1396 01:52 ب.ظ

DC و ماه رمضون ( آماده شدن برای مراسم )

شنبه 20 خرداد 1396 02:55 ب.ظ

نویسنده این مطلب: جوکر
موضوع: طنز ? داستان ?
آلفرد : سلام عزیزان ، عزیزان سلام ، دوستون دارم عاشقتونم وسلام
دیمین : آلفرد امیدوار بودم دست از این خنک بازیات برداشته باشی اما می بینم هنوزم دلقکی
دیک و باربارا در حالی که سعی می کردن جلوی خندشونو بگیرن : سلام آلفرد
آلفرد : خوب حالا نوبته اینه که وظیفه هاتو نو بهتون بگم ، دیک تو مسئوله خرید کردنی ، دیمین تو مسئوله پذیرایی از مهمونایی ، باربارا منو تو هم مسئوله درست کردنه آشیم و قربان شما هم مسئوله سرگرمیه مهمونایین ، خوب بهتره از همین حالا شروع کنیم ، دیک بیا برو این لیستو تهیه کن
دیک وقتی دید لیست چقدر بلند بالاست می خواست اعتراض کنه که بتمن با تشر بهش گفت : چرا واستادی برو دیگه !
و دیک با سرعت از اونجا دور شد و تو راه داشت فکر می کرد که چطوری همه ی مواده توی لیستو بخره که ی فکری به ذهنش رسید پس مسیرشو به سمته برجه T تغییر داد و رفت اونجا
دیک با هیجان پرید تو برجو با فریاد : تیتانا وضعیت اظطراری ، وضعیت اظطراری !
استار فایر : دیک عزیزم چرا داد می زنی نایت استارو تازه خوابوندم
دیک : شرمنده
بیست بوی در حالی که از اتاقش خارج می شد : چی شده !
استار فایر : هیس بچه رو تازه خوابوندم !
بیست بوی : شرمنده
سایبورگ که از خواب پریده بود : همه سالمن !
استار فایر : بابا عزیزای دلم نایت استار خوابه
سایبورگ : شرمنده
ریون با بی تفاوتی و آرامش : بزارین بگه چی شده
استار فایر : نایت خوابه هیییسسسس
ریون : منکه داد نزدم
استار فایر : اووو ، شرمنده
دیک : بابا بزارین حرف بزنم
ریون : بگو دیگه
دیک : تیتانا ! ما ی ماموریته ویژه داریم و اون ماموریت اینه که باید بریم...
بیست بوی : تو دله خطر ؟!
دیک : نه بریم خرید
ریون : حیف که روزم وگرنه بهت ی چیزی می گفتم که بری معنیشو تو گوگل ترنسلیت سرچ کنی
دیک : من به عنوانه رهبر بهتون دستور میدم ، و بر اساسه قانون اساسی ابر قهرمانان ماده ی ۱۲ شما باید به حرفه رهبرتون گوش کنین پس بجنبین بریم خرید
ذهنه شیطانیه ریون : قانون رو می کنی ! نامرد باشم اگه حالتو نگیرم
و راهیه بازار شدن و......
ادامه دارد
راستی ی نکته ای که باید بگم به علته زیاد بودنه شخصیت ها همه هستن اما بعضیا حضوره کوتاه دارن
نظرم که اگه بدین ممنون میشم




دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 20 خرداد 1396 02:55 ب.ظ

DC و ماه رمضون ( افطاری خونه بتمن )

جمعه 19 خرداد 1396 12:27 ب.ظ

نویسنده این مطلب: جوکر
موضوع: طنز ? داستان ?
روزی روزگاری دیک در برج T مشغول چرت زدن بود تا اینکه تلفنش شروع به زنگ زدن کرد
دیک در خواب و بیداری : بله دیک صحبت می کنه .
بتمن : سلام im batman .
دیک به محضه شنیدنه صدای بتمن خوابش پرید و گفت : سلام بتمن !! خوبی !؟ سلامتی !؟
بتمن : تو تا حالا خواب بودی !؟
دیک : چی نه بابا راستش ....
بتمن : خیله خوب فعلا این مهم نیست بعدا به حسابت می رسم ، گوش کن همین الان خودتو می رسونی به غاره من هیچ سوالیم نباشه .
و تلفنو قطع کرد اما در جایی دیگه دیمین در حاله گشت زنی در شهر بود که : الو چیه !
بتمن : اولا سلام دوما im batman سوما زهره ماره چیه !
دیمین : زنگ زدی اینارو بهم بگی !
بتمن : نه بعدا به حسابت می رسم فعلا خودتو با سرعته هر چه تمام تر برسون به غاره من هیچ سوالیم نباشه .
و دوباره تلفنو قطع کرد و این بار به باربارا زنگ زد اما جیم گوردون جواب داد : الو ؟
بتمن : سلام im batman تلفنه باربارا دسته تو چیکار می کنه ؟
جیم : غریبه که نیستم باباشم
بتمن : گوشی رو بده به خودش
جیم : فعلا که داره تمرینای فیزیوتراپی شو انجام میده تا الان تونسته شصته پای چپشو تکون بده ، کاری داری بگو من بهش میگم
بتمن : دختره تو همین الان وردار بیار غاره من شرایط اورژانسیه
و سه باره تلفنو قطع کرد
خلاصه بعد از ی مدته نچندان کوتاه سه تا دستیارای بتمن رسیدن به غار
بتمن : سلام سه کله پوک تا حالا کجا بودین !؟
دیک : من که تو ترافیک گیر کرده بودم
دیمین : دلیلی نمی بینم که برای تو توضیح بدم !
باربارا : منم که بابام با سرعته حلزون رانندگی می کنه
دیمین : حالا می خوای بگی چیکار داری یا می خوای مارو سیم جیم کنی !
در همین حین بتمن ی پس کلگیه محکم نثاره دیمین کرد و گفت : به شما سه تا گفتم بیاین اینجا چون ی ماموریت براتون دارم
باربارا : ماموریت ! بتمن توجه داری که من فلجم !
دیمین : از اون مهم تر ما روزه ایم خیره سرمون
دیک : چقدر غر می زنین شما دوتا
دیمین : خود شیرین !
دیک : بیشین بینم باو ، حالا ماموریت چی هست ؟
بتمن : خوب راستش چند روز پیش که منو سوپرمن داشتیم باهم حرف می زدیم بینمون بحث پیش اومد که اون بهتر مهمونی می‌گیره یا من ، بنابراین قرار شد که ی مسابقه برگزار کنیم و هر دوتامون کله اعضای DC رو افطاری بدیم ، از این رو من از شما سه تا خواستم که بیاین اینجا و به منو آلفرد کمک کنین ، حالا بهمون کمک می کنین ؟
دیمین : می تونیم بگیم نه ؟
بتمن : نه
دیمین : پس آره کمک می کنیم
بتمن : خوبه حالا بیاین بریم طبقه ی بالا که آلفرد تقسیمه وظایف کنه
ادامه دارد البته اگه نظر بدین




دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 19 خرداد 1396 01:28 ب.ظ

؟

چهارشنبه 17 خرداد 1396 12:11 ب.ظ

نویسنده این مطلب: جوکر
موضوع: نظرسنجی ?
سلامی دوباره
در ابتدا بهتون بگم که خودمم نمی دونم چرا ی همچین عنوانی گذاشتم پس شما هم به عنوان فکر نکنید
در ادامه بهتون بگم از اونجایی که عیدانه ی تیتانی به دلایلی ناقص موند می خوام اگه شما موافق باشید ی داستانه جدیدو با کیفیت و تقریبا شبیه عیدانه با موضوعه ماه رمضون و DC رو آغاز کنم
خوب همه ی اینارو گفتم که بیای مخالفت یا موافقتتو اعلام کنی و اگه موافقی بهم برای بهتر شدنش پیشناهاد بدی
در ضمن اگه مخالفین بیشتر باشن شرمنده ی موافقان هستیم و یا برعکس
نظر یادت نره



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 17 خرداد 1396 12:25 ب.ظ

بازگشتم

دوشنبه 15 خرداد 1396 01:51 ب.ظ

نویسنده این مطلب: جوکر
و بله بعد از مدت ها با کلی مطلب بازگشتم !
از همه عذر می خوام که این مدت نبودم .
اما حالا که اومدم جبران می کنم .
با وجوده اینکه الان مدتیه وبلاگ دیگه اون رنگو بوی قدیمو نداره .
به امیده اینکه به روز های اوج باز گردیم .
به به چه وروده خفنی !



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 15 خرداد 1396 01:57 ب.ظ

عید مبارک

یکشنبه 29 اسفند 1395 05:12 ب.ظ

نویسنده این مطلب: جوکر
موضوع: متفرقه ?
فک کنم عنوان کافیه اما بازم میگم عید مبارک
می دونم خیلی خلاصه بود اما شما ببخشید
ضمنا بنده شاید ی مدت نباشم بنابراین امکان داره بعضی روزا چنتا قسمت از داستان عیدانه رو بزارم
همین
به چی نگاه می کنی
همین دیگه



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 29 اسفند 1395 05:21 ب.ظ

عیدانه تیتانی ( آشتی )

شنبه 28 اسفند 1395 11:48 ق.ظ

نویسنده این مطلب: جوکر
موضوع: عکس ? طنز ? داستان ?
سوپر من : به به ، سلام غنچه های باغه زندگی ، غمتونو نبینم حالتون چطوره ؟
رابین : سلام عمو خدارو شکر حالمون خوبه .
سوپر من : حاله استارفایره عمو چی خوبه ؟
استارفایر : خوبم ممنون بهم گفتن فردا مرخص میشم .
سایبورگ : آره حالش خوبه راستش اصا تیرک تو چشمش نریخته بود الکی شلوغش کرده بود .
سوپر من : خوب پس اگه حالش خوبه گوگولیای عمو بیاین تو .
اینو که گفت ریونو بیست بوی اومدن تو .
ریون آروم به بیست بوی : سرتو بنداز پایین !
رابین : شما دو تا اینجا چیکار می کنین !
سوپر من : دعواشون نکن عمو راستش از کاری که کردن پشیمونن منم برا وساطت گفتن بیام .
رابین : اگه زبونم لال زبونم لال گوشه شیطون کر زبونم لال......
سایبورگ : اههه حرفتو بزن .
رابین : اگه ی اتفاقی میوفتاد چی !
سوپر من : بزار ی خاطره برات بگم تا قشنگ برات جا بیوفته ، من ی بار با بتمن به قصده کشت درگیر شدم.....
سایبورگ : همون دفه ای که کاندید تمشکه طلایی شد ؟
سوپر من : نه بابا ی دفه دیگه بود ، خلاصه ما سه روزه تمام همدیگه رو می زدیم بعد آخرش می دونی چی شد ؟
سایبورگ : بتمن مرد بعد دوباره زنده شد ؟
سوپر من : نه بابا گفتم ببخشید که مدادتو شکستم بعد اونم گفت خواهش می کنم بعدم به بدبختی از رو زمین پا شد گفت هه هه هه اصلانم درد نداشت ، حالا شما هم بزرگواری کن مثه بابات دیگه عمو .
سایبورگ : ینی بخاطره ی مداد !؟
سوپر من : اون مداد یادگاره نن جون خدا بیامرزش بود .
رابین : بابام رو اون مداد خیلی حساس بود .
سوپر من : حالا آشتی ؟
رابین : باید استارفایرم ببخششون .
استارفایر : من که حتما می بخشم .
سوپر من : آشتی آشتی آشتی با هم بریم تو کشتی .
ریون : واقعا ممنونم عمو لطف کردین .
سوپر من : انجام وظیفه بود عمو جون .
رابین : اما پوله بیمارستانو باید خودت بدیا .
ریون : باشه بیست بوی برو حساب کن .
بیست بوی : چرا من ؟
ریون : چون من پولام تموم شده .
بیست بوی منم هیچی ندارم ، تو الان حساب بکن ما بعد بهت میدیم رابین .
رابین : خوب ما هم راستش پول نداشتیم منتظره شما بودیم .
سایبورگ : نگران نباشین الان عموی مهربونمون بهمون پول قرض میده مگه نه ؟
سوپر من : خوب من همه ی پوله این ماهمو برای استارفایر کمپوت خریدم چون فک می کردم وضعیتش خیلی بده .
رابین : حالا چیکار کنیم .
سوپر من : اینکه کاری نداره عمو هممون میریم هر طور شده پول جور می کنیم .
پس همگی راه افتادن تا برن برای ترخیصه استارفایر پول جور کنن و..............
نظر بدید




دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 28 اسفند 1395 12:24 ب.ظ

عیدانه تیتانی ( عذر خواهی )

جمعه 27 اسفند 1395 09:52 ق.ظ

نویسنده این مطلب: جوکر
موضوع: طنز ? داستان ?
بیست بوی : اه ، بخاطره تو منم انداخت بیرون ، خیلی مسخرس .
ریون : چقدر غر می زنی ، خوب تقصیر خودش بود خبر چینی کرد .
بیست بوی : خوب تو هم مثله همیشه خودتو کنترل می کردی .
ریون : آخه باره اولش نبود .
بیست بوی : حالا کجا داریم می ریم ؟
ریون : داریم می ریم خونه سوپر من .
بیست بوی : حالا چرا خونه سوپر من ؟
ریون : برای اینکه بیاد وساطتمونو بکنه .
بیست بوی : حالا چرا سوپر من ؟ اون با ما مثه بچه ها رفتار می کنه ، هی لوپه منو می کشه .
ریون : برای اینکه اون بزرگه ابر قهرماناس می تونه بیاد ریش گرو بزاره .
بیست بوی : مگه ریش داره ؟
ریون : اههه چقدر سوال می پرسی .
بیست بوی : آخه خیلی قشنگ توضیح می دی .
ریون : خدارو شکر رسیدیم ، از شره سوالات راحت شدم .
کلید آیفونو زد
سوپر من : بله .
ریون : ببخشید مزاحمتون شدیم ریونم .
سوپر من : مزاحم چیه عمو ، بیا تو .
ریونو بیست بوی رفتن بالا .
سوپر من : به به ، سلام خوشگلای عمو بشینین .
ریون : ممنون .
سوپر من : به به چه دختره با ادبی ، چه با فهمو کمالات ، دیگه وقته عروس شدنته عمو .
بیست بوی : خخخخخخخخ
سوپر من : به ، چه پسره گوگولی ای بیا عمو ببینت .
بیست بوی رفت پیشه سوپر من و اون لوپشو گرفتو شروع کرد به کشیدن .
ریون : ببخشید ما اومده بودیم ازتون کمک بخوایم .
سوپر من : من همیشه برای کمک آماده ام عمو جون ، چی شده ؟
ریون : راستش من خامی کردمو با رابینو استار فایر دعوا کردم ، حالا پشیمونمو می خوام شما بیاین پا در میونی کنین که منو ببخشن .
سوپر من : با هم دمه عیدی قهر کردین اینکه خیلی بده ، قهر باعث میشه که اتحاد از بین بره ، یاده ی خاطره افتادم عمو ......
بیست بوی : ببخشید عمو لوپم کنده شد .
سوپر من : ببخشید حواسم نبود .
بیست بوی : خواهش .
سوپر من : داشتم می گفتم ی روز با بچه ها تو لیگه عدالت نشسته بودیم که بتمن با کلی چوب وارد شدو به هر کدوممون ی چوب دادو گفت بشکنیمشون ما هم شکستیم ، بعد دو تا داد شکستیم ، بعد سه تا ، بعد چار تا ، پنج تا ، شیش تا ، هفتا و ... خلاصه همه رو شکستیم ، اما می دونی نیتش مهم بود که می خواست به ما اتحادو یاد بده فقط راهو اشتباه رفته بود .
ریون : بله حق با شماست حالا به ما کمک می کنین ؟
سوپر من : معلومه دختره گلم .
پس اونا راه افتادن به سمته بیمارستان و ....................
نظر بدین .



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 27 اسفند 1395 10:49 ق.ظ

عیدانه تیتانی ( خونه تکونی )

پنجشنبه 26 اسفند 1395 11:24 ق.ظ

نویسنده این مطلب: جوکر
موضوع: طنز ? داستان ?
رابین : خوب بچه ها ، حالا که از بیمارستان مرخص شدم اگه گفتین وقته چیه ؟
بیست بوی : وقته PES بازی کردنه .
رابین : نه وقته خونه تکونیه .
بیست بوی : وووواااااایییییی ننننههههههه !!!!!!
رابین : زهر مار ! سفره مارو بهم ریختن دو قورتو نیمشونم باقیه !
بیست بوی : باشه باشه چرا قاطی می کنی .
رابین : بله همون طور که گفتم وقته خونه تکونیه و من برای هر کی ی وظیفه ای در نظر گرفتم ؛ اما این بار اگه کسی نا فرمانی کنه تنبیه میشه ؛ خوب بریم سراغ اصل مطلب ینی وظایف ، سایبورگ زمینو برق می ندازی ، خودم دیوارا رو تمیز می کنم ، بیست بوی وسایلو گرد گیری می کنی و هیچ کدومو نمی شکنی ، استار فایر حیاطو آبو جارو می کنیو باغچه رو مرتب می کنی و ریون حمومو دستشویی رم با تیرکو جرم گیر قشنگ تمیز می کنی .
ریون : چرا من باید دستشویی رو تمیز کنم .
رابین : برای اینکه تو ایده ی ترقه بازی رو تو کله ی اینا انداختی استار بهم گفت .
ریون با حرص به استار فایر : تو بهش گفتی !! باشه !
رابین : خوب دیگه همگی برین سره کاراتون .
بعد رابین رفت تو زیرزمین که وسیله ی نظافت بیاره .
ریون با خودش غر می زد : استار دهن لق حالتو می گیرم .
در همین حین چشای ریون قرمز شد و دره تیرکو باز کرد و درست لحظه ای که استار داشت از کنارش رد می شد یکم تیرک رو صورتش ریخت
استار فایر با فریاد : آییییی کوووورررر شششدددمممممم .
سایبورگم که زمینو خیس کرده بود پای استار لیز خورد و بیست بویم که یکی از با ارزش ترین گلدونای رابینو داشت تمیز می کرد خورد به استارو گلدون شکست .
بیست بوی در حالی که زانو زده بود : وای بدبخت شدم ، آی بیچاره شدم .
در همین حین رابین از زیرزمین اومد بیرون و چشمش به گلدون افتاد و بعد از چند دقیقه فریاد زد : بببیییییسسسسستتتتت ببببببووووووییییی می کشمت .
بعد به بیست بوی حمله کردو گردنشو فشار می‌داد که سایبورگ اومد جداشون کرد .
بعد رابین سرشو برگردوند و استارو دید که داره از درد میمیره .
رابین : چی شده استار ! به من بگو !
استار با درد : تیرک رفته تو چشام .
رابین به ریونو بیست بوی نگاه کرد و گفت : جفتتون برین از برج بیرون همین حالا !
اون دو تا رو بیرون کرد بعد خودشم با سایبورگ استارو بردن بیمارستان و .....
................................................
منتظره نظراته شما هستم




دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 26 اسفند 1395 12:09 ب.ظ

عیدانه تیتانی ( رد ایکس مشکوک )

چهارشنبه 25 اسفند 1395 10:38 ق.ظ

نویسنده این مطلب: جوکر
موضوع: عکس ? طنز ? داستان ?
رابین رد ایکسو همین طور توی کوچه پس کوچه ها تعقیب می کرد تا اینکه رد 
ایکس به گیزمو رسید.
رد ایکس : بیا اینم چیزایی که می خواستی .
گیزمو : عالیه بده ببینم .
رد ایکس : صب کن ، اول شیتیل .
گیزمو : شیتیلتم بهت میدم اما اول باید تو کیسه رو ببینم .
رد ایکس : باشه اما تو دسته خودم .
گیزمو کلشو کرد تو کیسه و گفت : اوهوم اوهوم ، خوبه خوبه ، همه نوعش هست ؟
رد ایکس : همه چی از کپسولی گرفته تا نارنجک .
گیزمو : خوبه اما باید یکیشو امتحان کنم .
رد ایکس : دیگه داری پررو میشی .
گیزمو : نه انگار معاملمون نمیشه .
رد ایکس : باشه بابا مزخرف یکیشو امتحان کن .
درست همین لحظه رابین اومد جلو و گفت : صب کن ، من بهت اجازه نمی دم ترقه بازی کنی .
گیزمو : وای رد ایکس رابین اومد دیگه کارمون تمومه .
رد ایکس : بابا رابین می‌خواد مارو تنبیه کنه .
رابین : آره بهتون پیشناهاد می‌کنم تسلیم شین وگرنه همه ی اون ترقه هارو می کنم تو دماغتون .
گیزمو : اگه می تونی جلو مو بگیر .
رابین به سمتش حمله کرد اما..............
۲۵ اسفند ماه ، ساعت ۱۰ در بیمارستان
رابین : آخ.........آی
استار فایر : داره به هوش میاد .
رابین : آی......چی شده ؟ من کجام ؟گیزمو و رد ایکس کجان ؟
استار فایر : آروم باش تو الان تو بیمارستانی اون دو تا هم همینطور .
رابین : بیمارستان !
استار فایر : آره تو اونا رو داغون کردی اونا هم تورو آشو لاش کردن , تو اونا رو کتک زدی اونا هم سیگاری کردن تو دماغت .
رابین : چرا هر چی با بی سیم بهتون در خواست کمک کردم نیومدین ؟
سایبورگ : نفهمیدیم .
ریون : حقیقتو بگو .
سایبورگ : خوب راستش ما همه با هم رفته بودیم ترقه بازی .
رابین : ترقه بازی ! نکنه با.....
ریون : آره با پوله سفر .
رابین : باز خوبه من یکم پس انداز دارم .
بیست بوی : اون پولو که دادیم برا بیمارستانت .
رابین : ینی الان هیچی پول نداریم ؟
ریون : داریم اما برای سفر کمه .
سایبورگ : من ی ایده دارم بیاین سفر نریم بجاش امسال بریم عید دیدنی .
رابین : باید همین کارو کنیم ، اخماتونو باز کنین من مطمئنم این عید بهترین عید میشه .
ریون : من صورتم همینطوریه اما بقیه رو نمی دونم .
........................
خوب من نتونستم تبریک بگم چهارشنبه سوری رو پس بنابر چهارشنبه سوری تون مبارک .



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 25 اسفند 1395 10:43 ق.ظ

عیدانه تیتانی ( آماده برای سفر )

دوشنبه 23 اسفند 1395 03:47 ب.ظ

نویسنده این مطلب: جوکر
موضوع: طنز ? داستان ?
همه ی اعضای گروه سره میزه صبونه مشغول خوردن بودن و راجبه سفر حرف می زدن .
بیست بوی : وای بچه ها فکرشو بکنین ، گروهه تیتان ها برای خوش گذرونی می خواد بره مسافرت ، من که از همین حالا هیجان دارم شما چطور ؟
استار فایر : منم دارم از خوشحالی بال در میارم آخه تا حالا برای تفریح نرفتیم مسافرت .
سایبورگ : آره منم کیفم کوکه کوکه .
رابین : خوب خوشحالم که همتون هیجان دارین ، البته به جز بعضیا که همیشه ضد حال می زنن به ما .
ریون : من ضد حال نمی زنم .
رابین : در هر صورت برای اینکه بریم سفر قبلش باید ی کارایی انجام بدیم و من برای هر کی ی وظیفه ای در نظر گرفتم .
بیست بوی : وواایی اینم از تنها بخشه بده سفر ینی وظایف .
رابین : غر نزن ، من میرم دنباله گرفتنه مرخصی ، سایبورگ ماشینو می‌بره معاینه فنی ، ریون و استار فایر میرن برا سفر خرید می کنن و بیست بوی میره برامون ویلا جور می کنه .
بیست بوی : واستا ببینم مگه قرار نبود تو ویلارو جور کنی ؟
رابین : خوووبب بتمن کیلیداشو نداد .
ریون : عجب !
رابین : خوب چرا همتون اینجا واستادین برین دیگه .
و بعد همه رفتن پی کارایی که بهشون سپرده شده بود .
در لیگ عدالت
واندر وومن با خونسردی با تلفن : شما با لیگ عدالت تماس گرفتین امرتونو بفرمایین .......... که این طور موجودات فضایی بهتون حمله کردن خوب لطف کنین آدرستونو بفرمایین ...... چند لحظه صبر کنین خودکارم رنگ نمی‌ده .... آها رنگ داد ، آدرستون ....... خیل خوب تا سی دقیقه ی دیگه که سره سوپرمن خلوت شد می فرستیمش ...... الو..... الو .... ( تلفنو قط کرد ) حتما یادش رفته قبضشه پرداخت کنه .
رابین : سلام خانوم .
واندر وومن : به ، سلام رابین خوبی ؟
رابین : ممنون خوبم می خواستم اگه میشه برا ما این عید ی مرخصی رد کنی .
واندر وومن : رد کردم .
رابین : به همین سرعت !!!
واندر وومن : آره آخه می دونی بتمن امروز نیست منو جای خودش گذاشته منم که حوصله ی کاغذ بازی رو ندارم .
رابین : آهااا دستت درد نکنه .
سرت سلامت .
رابین از لیگ عدالت خارج شد که ناگهان رد ایکسو دید که با ی کیسه ی مرموز وارده ی کوچه شد و ...
................................
نظر بده



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 23 اسفند 1395 04:40 ب.ظ

عیدانه تیتانی ( چیکار کنیم ؟ )

یکشنبه 22 اسفند 1395 04:13 ب.ظ

نویسنده این مطلب: جوکر
موضوع: طنز ? داستان ?
رابین از توی بلندگو : همه توجه کنین ! همه توجه کنین ! وضعیت قرمزه ! تکرار می‌کنم وضعیت قرمزه ! ازتون می‌خوام خونسرد باشین و به زیر زمین بیاین .
طولی نکشید که همه ی اعضای گروه سراسیمه به زیر زمین اومدن و شروع کردن به سوال پرسیدن .
استار فایر : چی شده رابین ؟ کی بهمون حمله کرده ؟
رابین : کسی بهمون حمله نکرده .
بیست بوی : اگه کسی بهمون حمله نکرده پس کی قراره بهمون حمله کنه ؟
رابین : کسی قرار نیست حمله کنه .
سایبورگ : کی تحدیدمون کرده که بهمون حمله می کنه ؟
رابین : کسی تحدیدمون نکرده می زارین حرف بزنم !
ریون : خودت بگو چی شده .
رابین : اگه اینا بزارن میگم .
بیست بوی : ما دیگه حرف نمی زنیم بگو دیگه .
رابین : امروز داشتم تو زیر زمین دنباله ی چیزی می گشتم .
بیست بوی : دنباله چی ؟
رابین با عصبانیت : اصلا این مهم نیست که دنباله چی می گشتم !
بیست بوی : باشه داداش آروم باش .
استار فایر : ادامه بده .
رابین : بله همون طور که گفتم داشتم دنباله ی چیزی می گشتم که اینو پیدا کردم .
ریون : ی تقویم ! خوب که چی ؟
رابین : بعدش تصمیم گرفتم ببینم امروز چندمه ، وقتی تقویمو باز کردم دیدم امروز ۲۲ اسفنده و بعد فهمیدم که ....
استار فایر : فهمیدی امروز تولدته ؟
رابین : نه .
سایبورگ : فهمیدی امروز با یکی قرار داری ؟
رابین : نه .
ریون : فهمیدی امروز چک باید پاس کنی ؟
رابین : نه نه نه نه ، فهمیدم چیزی دیگه تا عید نمونده و ما هنوز نمی دونیم باید چیکار کنیم .
ریون ، بیست بوی و سایبورگ : آهههاااااا .
استار فایر : این عید اصا چی هست ، مگه باید کاره به خصوصی انجام بدیم ؟
بیست بوی : صب کن صب کن ینی تو نمی دونی عیده نوروز چیه ! وای دختر نصفه عمرت بر فناس .
استار فایر : خوب مگه چیه ؟
سایبورگ : نوروز ی تعطیلیه معرکه با کلی خوردنیو ، پولو ، دیدو باز دیدو ، سفرو کلی چیزای باحاله .
استار فایر : واااییی چه باحال .
رابین : بله و از اون جایی که یه تعطیلیه طولانیه باید برای لحظه لحظش برنامه ریزی کنیم ، خوب حالا پیشناهاد بدین عیدو چیکار کنیم .
ریون : من میگم خونه بمونیم .
رابین : تو نظر ندی سنگین تری ، من میگم بریم شمال ، من کیلیدای ویلای بتمنو می گیرم .
بیست بوی : با شمال پایم .
سایبورگ : من با بیست بوی موافقم .
استار فایر : منم با سایبورگ موافقم .
رابین : خوب پس تصویب شد میریم مسافرت ، فردا میرم دنباله گرفته مرخصی .
...................................
این قسمت زیاد طنز نبود چون مقدمه بود از قسمته بعدی بهتر میشه .
نظر بده .







دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 22 اسفند 1395 05:25 ب.ظ

گفتگو با سوپر هیرو ها /2

جمعه 13 اسفند 1395 10:38 ق.ظ

نویسنده این مطلب: جوکر
موضوع: طنز ?
با سلام با یه گفتگوی دیگه در خدمته شما هستیم ( گرچه کم برا قبلی نظر دادید )
این بار با یکی از پیش کسوت های دیسی قراره گفتگو کنیم کسی که قدرت ماورائی نداره اما بار ها مقام بهترین قهرمان رو بدست آورده و کلی طرفدار داره.
خوب فک کنم فهمیده باشید مهمونه این دفه یه گفتگو کیه پس بی درنگ مصاحبه رو شروع میکنیم.
_سلام بتمن حالت چطوره
_خدارو شکر حالم خوبه Im batman
_ببخشید من که اسمتو نپرسیدم.
_همین طوری دلم خواست بگم
_این روزا غیر از نجات دادنه مردم دیگه چیکار میکنی؟
_خیلی کارا ، با جیسون سرو کله می زنم ، سعی میکنم دیمینو ادب کنم ، برا دیک آستین بالا می زنم ، هفته ای سه روز میرم باربارا رو ترو خشک میکنم و خیلی کارای دیگه
_کدوم یکی از دستیاراتونو بیشتر دوست دارین؟
_به خدا فقط یه ذره دیکو بیشتر دوست دارم.
_چرا؟
_شما چیکار داری چرا سوالاتو بپرس.
_خوب سواله بعدیم همینه.
_آقا اشتباه کردم همه رو یه اندازه دوست دارم خوبه؟
_نه خوب چرا بینه بچه ها فرق می‌کند زارین؟
_آقا اصلا به تو چه باید این طوری باهات حرف زد حتما؟!
_تا حالا به ازدواج فک کردی؟
_نه.
_ولی کت وومن تو توییترش یه چیزه دیگه گفته.
_خوب.....چیزه....اصلا اینا چه سوالاییه که می پرسی!
_خوب چی بپرسم؟
_مثلا بپرس اسمم چیه.
_خوب ما که میدونیم اسمت چیه.
_کاری که میگم بکن
_باشه اسمتون چیه؟
_Im batman
_ما شما رو دیگه خسته نمیکنیم بعنوان جمله ی پایانی چی داری بگی؟
_اگه کسی به کمکه من احتیاج داشت بره همون چراغو رو به ماه بگیره بعد اون شاستیشو فشار بده من سریع میام.
_اگه روز کمک خواست چی؟
_اه تو اگه شبم کمک بخوای عمرا بیام فهمیدی!! خدافظ
_خدافظ
خوب دوستان اینم گفتگوی امروزه ما تا یه پسته  دیگه خدا یارو نگه دار.



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 13 اسفند 1395 11:24 ق.ظ

بزودی عیدانه ی تیتانی

پنجشنبه 5 اسفند 1395 05:34 ب.ظ

نویسنده این مطلب: جوکر
موضوع: متفرقه ? خبر ?
سلام به همه!!!
با توجه به نزدیک شدن به عیده نوروز با عیدانه ی تیتانی در خدمته شما خواهیم بود
این عیدانه از بیستمه اسفند کلید خواهد خورد و تا پونزدهمه فروردین ادامه خواهد داشت و شامله بخش های زیادی خواهد بود
حالا نظر



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 10 اسفند 1395 02:45 ب.ظ



تعدادکل صفحات : 3 1 2 3

هدایت به بالای صفحه