تبلیغات
@---------------> We Love Teen Titans(DC-MAVEL) - بتفمیلی:آخرین ایستادگی قسمت 4
!!!teentitans go

بتفمیلی:آخرین ایستادگی قسمت 4

پنجشنبه 18 بهمن 1397 10:02 ق.ظ

نویسنده این مطلب: NIGHTWING
 

ببخشید دیر شد:/
میخواستین زودتر نظر بدین:/
برو ادامـــــه :/

Part 4

4 روز از حوادث رستوران گذشته بود.
دیک زخمش خیلی بهتر شده بود. همه خوب بودن.
-همممم
بروس بر روی صندلی‌اش تکیه میدهد.
+فهمیدی کار کی بوده؟
دیک بدون در زدن وارد میشود.مثل همیشه لبخندی بر لب داشت.
-بین...
+بین؟
-همچیو چک کردم.کار خودشه... من اشتباه نمیکنم. حتی جای جزیره هم پیدا کردم.باید بریم سلینا رو نجات بدیم.
دیک کله اش را میخاراند
+خب از بهترین کاراگاه دنیا هم چیزی کمتری انتظار نداشتم.ولی باید بخوابی.
-نه
+تو کل 96 ساعت گذشته رو بیدار بودی بروس!
-من بتمنم -__-
+خفاش ها تو روز میخوابن!
+من خفاش نیستم بتمنم -_-
-حداقل 4 ساعتو بخواب :'/
+هممم ببینم چی میشه..
4 ساعت بعد از خواب بروس:جلسه
همه پشت میزی در غارخفاشی نشسته بودن
بتمن:من همچی رو برنانه ریزی کردم.جزیره زیاد دور نیست.کوچیکه ولی بسیار محافظت شدس.باید همتون به حرفهای من گوش کنید.
ردهود:با کمال میل... چند نفرو بکشیم؟ ^^
بتمن:کشتن نداریم:/
-نههههههههه
+خیلی خب اینم نقشه...

در راه جزیره در زیردریایی:


دیمین ک هاج و واج ب اطراف نگاه میکرد به بروس گفت:
-پدر این زیردریایی رو از کجا گرفتی؟
+از مغز جلبکی پسرم
-مغز جلبکی کیه دیگ؟ :////
دیک اروم زمزمه میکنه:منظورش اکوامنه. سوپرمنم گوسفنده:/گرین لنترن ها هم به ترتیب شنگول(هال جوردن) منگول(جان استوارت) و حبه انگور هسنتد(جسیکا کروز)
زاتانا:اسکیییییییییی
نایت:یا حضرت جادو اینجا چیکار میکنی زی؟ 0-0
زی:خیر سرم اینجا وبه منه :/
نایت:بله بله :/
زی:داستانتم زودتر بزار خاک بر سر زیر پامون علف سبز شد:/
نایت:به روی چشم:/
زی:خا من برم بخوام بای پسرم:/
و زی ناپدید میشود
دیمین:اون الان بهت گفت پسرم؟ :/
تیم:چ وبی؟://
ردهود:کدوم داستان؟ ://
نایت سوت زنان از محل حادثه به دور میشود و به سمت دستشویی میرود:/
کسندرا:الان چی شد؟ :/
بتمن :حرف زدن بسه رسیدیم
همه از پنجره‌های زیردریایی به دریچه‌ای که رو به رویشان بود نگاه میکنند
باربارا:ما میخوایم... از فاضلاب بریم؟لباسم کثیف میشه TT-TT
بتمن:این امنترین راهه.
اسپویلر:من ک مشکلی ندارم بزن بریم!
بتمن:نه وایسا دیک از دستشویی بیاد بیرون :/
*1 ربع بعد*
*صدای سیفون*
دیک تلو تلو خوران نزدیک میشود:ببخشید دلپیچه داشتم:'' /
دیمین:خاک تو سر من ک تو برادرمی:////
دیک:وا برادر به این ماهی://
بروس:زر زدن بسه:/همه ماسکای تنفس زیر ابتونو بزنیم ذیر کردیم:/
بعد از زدن ماسک ها همه ب سوی دریچه میرن
این داستان ادامه دارد....
#میدونم-خیلی-چرت-بود:/
بذای قسمت بعدی 5 تا نظر:/
بای:/




comment : comment نظرات
آخرین ویرایش: - -