تبلیغات
@---------------> We Love Teen Titans(DC-MAVEL) - بتفمیلی:آخرین ایستادگی قسمت 3
!!!teentitans go

بتفمیلی:آخرین ایستادگی قسمت 3

شنبه 6 بهمن 1397 06:46 ق.ظ

نویسنده این مطلب: NIGHTWING

قسمت 3 هم اومد 

ولی هنوز مطمعن نیستم قسمت 4

اخری باشه... یا 5://

اونش دست خداس:/

ولی سعی میکنم تا اخر هفته تمومش کنم

برا قسمت بعدم نظر بدین 


Part 3
-اوه لعنتی!
دیک کتف خود را ک درحال خونریزی بود گرفت.
کسندرا:دیک! حالت خوبه؟
دیک با صدای لرزان گفت:هنوز زندم...
تیم پیش دیک زانو زد:تیر سمی بوده!نیاز دارم همین حالا درش بیارم!
جیسون به دیمین گفت:بچه. برو بسته کمک های اولیه رو از اشپز خونه رستوران بیار
دیمین سرش را تکان داد.
مردم در حال فریاد زدن بودند.همه درحال بیرون رفتن از رستوران بودند.
بروس اخم کرد.مشتنانش را گره کرده بود. ناگهان متوجه نقطه قرمزی شد که برو سر سلینا بود
-سلینا!
خودش را به سمت او پرت میکند و از تیر نجاتش میدهد.اما سر سلینا به دیوار میخورد و بیهوش میشود.
او تیر را که به کف رستوران خورده بود را در می‌اورد
-ددشات...
اون ب زاویه شلیک نگاه میکند.
اونجا(به سقف ساختمانی اشاره میکند) من میرم سراغش.جیسون تو هم بیا.
بروس و جیسون به سمت ساختمان حرکت میکند.
استف به تیم گفت:فک نکنم تنها باشه
تیری به ساق پای استف اثابت میکند
-اییی
کسندرا و تیم:استف!
بر میگردند.پشت سرشان اسلید ویلسون مقلب به دث استروک ایستاده بود.
دیک با صدایی لرزان گفت:اسلید..؟!
اسلید:سلام دیک! میبینم تیر خوردی!
به کسی نگاه میکند:شت... تو باید کسندرا کین باشی... خب کارم یزره سخت شد.
-یزره؟
دیمین از پشت پیشخوان پایین میپرد و جعبه کمک های اولیه را به سمت تیم پرتاب میکند
_تسلیم شو اسلید!تو تنهایی نمیتونی مارو شکست بدی!
+شاید تنهایی نه.. ولی کی گفته من تنهام؟(به سمت کسندرا اشاره میکند) من مامانتو آوردم!
هیچ اتفاقی نیوفتاد
اسلید ک انگار دستپاچه شده بود گفت :ام فک کنم تو ترافیک گیر کرده
دیمین:این مسخره بازیارو تموم کن اسلید
و به سمت او حمله میکند. دیمین سریع بود اما اسلید همه حرکتاش را دفع میکرد.
استف متوجه نوری بیرون از رستوران میشود
-برو کنار بچه!
شاسی بلند از شیشه‌های رستوران وارد می‌شود.استف دیمین را به کناری هل میدهد.
زنی از ماشین پیداه شد.
-ببخشید دیر کردم!
کسندرا:ماــ‌مان
-اوه سلام دخترم! خیلی وقته ندیده بودمت!
اسلید:احوال پرسی رو بزار برای بعد شیوا. الان باید زنه رو بگیریم.(به سمت سلینا اشاره میکند)
دیمین:مگ از رو جنازه من رد بشین!
+تند نرو بچه.تو الان هیچ سلاحی نداری
-سلاح؟هه.من خودم سلاحم!
و به سمت اسلید یورش میبرد

دقایقی پیش در ساختمان کنار
بروس:پیدات کردم ددشات!
اماده جنگ بود اما در کمال تعجب ددشات نشسته بود.
جیسون:داری چیکار میکنی؟
ددشات از روی پله ها بلند میشود:بتمن...من میتونم توضیح بدم
بروس بیشتر عصبی شد:تو به دیک شلیک کردی
+محبور بودم!من توسط شخصی ناشناس استخدام شدم... ولی من نمیخواستم دیگ شلیک کنم... من ادم خوبی شده بودم.. میخواستم با خانواده‌م باشم... اما اون مرد... از دخترم استفاده کرد.تنها دلیلی من اینجام اینه که نمیخوام دخترمو از دست بدم.
بروس ک انگار ارام تر شده بود گفت:من بهت باور دارم.
+خوبه.بروس هدف اصلی من کشتن گریسون یا همون نایتوینگ بود.کسی ک براش کار میکنم از هویت همه شما خبر داره.منو اسلید و شیوا مطمعنا اخرین کسایی نییتیم که بهشون گفته.
-دث استروک و لیدی شیوا؟!
+اره.اونا...اونا اینجان تا سلینا کایل رو بدزدن
-لعنتی
بروس به دیوار مشت میزند.
-من باید برم
+صبر کن!این پادزهر داروی سمیه ک به دیک تزریق شده
شیشه‌ای را به سمتش پرتاب میکند که حاوی مایع آبی رنگ بود.
+اون مرد خیلی قویه بتمن... خیلی نفوذی داره... به هیچکس اعتماد نکن... این... تنها کمکیه که میتونم بکنم.و تا یادم نرفته.. شنیدم مخفیگاهش در یکی از جزیره های اطراف ایالته. حالا اگه میشه... منو بیهوش کن... نباید لو برم..
جیسون:با کمال میل!(مشتی روانه ددشات میکند)
-بریم.
وقتی به ورودی رستوران می‌رسند شاهد منظره عجیبی بودند.
تیم سعی داشت تیر سمی را از کتف دیک بیرون بکشد.
استفانی هم با زخم خود ور میرفت.
اما در طرفی دیگر دیمین با کت پاره‌اش کسندرا رو درحالی که خون از شقیفه‌اش جاری بود نگه داشته بود.
در طرف دیگر آنها اسلید به طناب به ستونی بسته شده بود.
اما نه اثری از شیوا بود نه سلینا
بروس:سلینا... سلینا کجاست؟
دیمین با ناراحتی گفت:متاسفم پدر... لیدی شیوا و اسلید قویتر از اونچیزی بودن ک انتظار داشتیم
بروس ارامش خود را بدست می‌اورد.الان موقع عصبی شدن نبود.
رو به تیم میکند و دارو رو به او میدهد.
جیسون هم رفت به استف کمک کند
بروس:چه اتفاقی افتاد؟
دیمین:اوضاع خراب بود.لیدی شیوا تقریبا تمام ضربات کسندرا رو دفع میکرد.من با اسلید درگیر شدم.زخمی شدم ولی.. شکستش دادم.. رفتم به کسی کمک کنم اما شیوا هردومونو شکست داد.اما در کمال تعجب اسلید رو ول کرد.
اسلید زیرلب فحشی به شیوا داد
بروس به سمت اسلید نزدیک شد
اسلید را باز میکند و اسلید بلافاصله میرود
دیمین:اما... اما چرا گذاشتی بره؟
+پلیسا.بنظرت شک نمیکنن وقتی ببینن ی بچه 14 ساله ی ادمکش حرفه رو شکست داده؟درضمن،تیم الان میره سراغ دوربین‌ها و تاریخچشونو پاک میکنه
-اما بدون اطلاعات اسلید.. چطوری میخوای بفهمی کار کیه؟
+از ددشات یسری خبرهایی شنیدم.و در ضمن، من بزرگترین کاراگاه جهانم.قسم میخورم کسی ک اینکارو کرده پیدا کنم.

چندثانیه بعد پلیس وارد میشود.امبولانس و کمک های اولیه از راه میرسند.

جایی نامعلوم:
‌-زنه رو اوردم براتون آوردم.
شیوا سلینا را کشان کشان با خود می‌اورد.
+افرین لیدی شیوا.الان ازادی ک بری... تو مرحله بعدی نیازی بهت ندارم... بازی تازه داره شروع میشه.. همچی طبق نقشس.
-مطمعنی ددشات کارشو درست انجام میده؟
+اوه.. اون دقیفا کاریو میکنه ک من میخوام...چون جون دخترش براش مهمه... 




comment : comment نظرات
آخرین ویرایش: - -