تبلیغات
@---------------> We Love Teen Titans(DC-MAVEL) - بتفمیلی:آخرین ایستادگی قسمت2
!!!teentitans go

بتفمیلی:آخرین ایستادگی قسمت2

چهارشنبه 3 بهمن 1397 11:31 ق.ظ

نویسنده این مطلب: NIGHTWING

اینم از قسمت 2

قسمت 3 هم امادس ولی

چون کرم دارم شنبه میزارم:/

برو ادامه 

Part 2

ساعت 9 شب

اسلید ویلسون درحالی بر بام ساختمانی ایستاده بود گفت:
قشنگ نیست؟مردم در ارامش راه میرن... فک میکنن همچی خوبو خوشه... و چقدر حیف ک ما قراره اینجا رو به آشوب بکشیم.بنظرت میتونی دیمین هم بکشی؟خیلی رو مخه!
ددشات کمی عقبتر نشسته بود و داشت تیرها و اسلحه‌هاشو چک میکرد:
-تند نرو اسلید.من اینجا چون فقط میخوام نایتوینگ رو بزنم
اسلید خنده‌ای می‌کند :
+هه. بهتره به هدف بزنی..نایتوینگ جز معدود کسانیه که میتونه از شلیکت جاخالی بده..مگرنه دخترت اخر عاقبتش ب خوبی تموم نمیشه
_تو هم بهتر خفه بشی!

12 ساعت قبل،9 صبح در یکی از هتل های نیویورک
بروس:3 تا اتاق گرفتم.1 دونه برای خودمو سلینا.1 دونه چهارنفره برای رابینا و ی 2نفر هم برای دخترا
دیک:بروس بنظر من وجود جیسون و تیم و دیمین کنار هم ایده خیلی بدیه:/
دیمین گفت:راست میگه.من نمیتونم بوی جوراب جیسونو تحمل کنم!
جیسون:منم نمیتونم زر زدنای تیمو تحمل کنم
تیم :منم نمیتونم غر غر‌های دیمینو تحمل کنم :/
بروس:اروم باشین بچه‌ها!این ی سفر خانوادگیه باید بتونین باهم کنار بیاین
استف:حالا میشه کلیدامونو بدی؟ من خستم :/
دیک :راست میگی هممون خسته‌ایم.بنظرم یکم استراحت کنیم بعد من پسرا رو قبل ناهار میبرم استخر!
سلینا:منم دخترا رو میبرم آرایشگاه :/
کسندرا:آریاشگاه دیگ کجاست؟
استف:آرایشگاه بـــهــشــتــه!
ساعت 12 در استخر:
دیک:همم چ اب گرمی
دیمین ک وسط جیسون و تیم درحال له شدن بود گفت:
یزره فضا بدین بد نیست-_-
تیم:ببخشید انقدر کوچولویی ک متوجت نشدیم.خیلی لاغری
دیمین:اونقدرام لاغر نیستم -_-
جیسون:من با تیم موافقم.حتی قدتم نسبت سنت کوتاهه.
دیک:راست میگه.نگاه الان منو جیسون شکممون 8تیکس..حتی تیم 6 تیکس!تو ک همش پوست و استخونی!
دیمین با غرور گفت:ولی از همتون قویترم!
و دیک و جیسونو تیم میزنن زیر خنده
دیمین:ببخندید.من فرزند حقیقی بتمن هستم.لایق میراث بتمن! و ی روزی همه شما رو شکست میدم و میشم بتمن!پدر تو یچی بگو!
بروس ک کل ماجرا رو زیر نظر داشت با لبخندی گفت:
داداشات راست میگن پسرم.... زیادی لاغری.الفرد باید بیشتر بهت غذا بده.
و این حرفش باعث شد همه بیشتر بخندن.
دیمین دست به سینه میشود:پوفف
موقع ناهار. ساعت 2:
دیک اینا چرا نیومدن؟ دیر شد
ناگهان 4تا دختر از در وارد میشوند
کسندرا موهاش زیاد تغیر نکرده بود.اما لا به لای موهای سیاهش قسمت‌هایی رو زرد کرده بود.سلینا انگار ناخناش بلندتر شده بود(انگار نه انگار قبلا بلند بود:/)
استف هم موهاشو تا گردن کوتاه کرده بود.
بروس گفت:خب دیگ بریم ناهار.
هنگام غذا خوردن
تیم ک کنار جیسون نشسته بود به کسی(مخفف کسندرا)اشاره کرد و ارام گفت:
چطور انقدر میخوره؟!
+نمیدونم والا. چاقم نمیشه!
دیمین سکوت را شکوند و گفت:پدر میشه امروز ی سری هم به باغ وحش بزنیم؟
بروس:دیمین فک کنم...
_لطفا پدر!
بروس:هممم. باشه
-هورا!
بعد از باغ وحش:
پدر من ی شیر میخوام!ببر هم میخوام!با ی زرافه!
بروس زیر لبی گفت:میدونستم اشتباه کردم...
دیک گفت:دیک خیلی ول چرخیدیم. ساعت 9.. بریم یجا شام بخوریم.
بر روی پشت بام:
اسلید:اها اومدن!اماده باشن دد شات!
ددشات در حال نشانه گرفتن دیک:نگران نباش... تیرم خطا نمیره
و سر دیک را نشانه گرفت:
هدشات!

ادامه دارد....


اصلا هم مسخره نیس:/


نظر هم بدین :/




comment : comment نظرات
آخرین ویرایش: - -