داستان مبارزان عدالت قسمت 5

پنجشنبه 14 تیر 1397 05:18 ب.ظ

نویسنده این مطلب: SUPER GIRL
موضوع: داستان ?
بالاخره:|هی میخواستم بزارم نتونستم:|خب شخصیتا:اسلید و جنعی از خلافکاران-لیگ عدالت-مبارزان عدالت-مینا-ریون-زی-بیست بوی-سایبورگ-دک-استار-جیک-ماری-میدفلش-روی هارپر-لیان هارپر-ماری اینده(!!!)-لیان هارپر
خب خودت میدونی کجا باید بری

بتمن:شاید ما قدرتامونو نداشته باشیم اما هنوز هوشمونو داریم!

ریون:بتمن چرا حرف بیخود میزنی؟

استار و دیک و کیدفلش وارتمیس و روی هارپر وارد میشن

استار:بچه های من کوشن؟

زی:نگران نباش حالشون خوبع

استار:مطمئن باشم؟

واندروومن:مطمئن باش عزیزم

حالا 5 دقیقه پیش تو برج تی

زی:بچه ها اروم بیاید بریم بخوابیم

ماری:باشه

جیک:گیگاگه

سایبورگ:خروووووووپف

بیست بوی:خواااااااااااااااااااااااااااااااامنه منه منه خوااااااااااااااااااااااااااااااااا منه منه منه

زی:ای خداK

بعد اینکه زی رفت به ارفاندو:

اسلید&شیشه رو میشکنه&

اسلید:خب لالاپیش پیش بچه های خوب!بیاین بریم دژ عموسلید هاهاها!

خب دوباره در ارفاندو:

سوپرمن:خب حلا تکلیفمون چیه؟

گرین لنترن:ما باید یواشکی به دژ اسلید بریم و اون ماده کشنده رو ازش بگیریم و بعد اطلاعات کامپیوترشونو هک کنیم تا پادزهر اون ماده که قدرت مارو گرفته رو پیدا کنیم

پلنت داست:خودمون ک اینو میدونیمK فقط چجوری باید یواشکی بریم دژ اسلید؟

وایت ارو:هعی یه تماس ویدئویی داریم

            یه صفحه میاد که اسلید روشه

دیمین و دیک:اسلییددددددددددددددددددد

اسلید:شما......باید......تسلیم......وگرنه(عکس جیک و ماری در زنجیر نشان میدهدK) کشته......میشن

و بعد قطع شد!!!

استار:ماریییییییییییییییی دخترمممممممم

دیک:جِیکککککک پسرممممممممممم

ارتمیس:انگار اتفاقای خوبی در راه نیست

یهو یه دریچه باز میشه و یه دختر با پیراهن ابی و موهای دم اسبی و چشای بنفش و کش قرمز(فک کنم فهمیدید چ شکلی)که از ظاهرش میشد گفت 8-9 سالشه از دریچه میاد تو ارفاندو

ریون:تو کی هستی؟

دختره:من مینا هستم!

یهو از تو دریچه ماری(ک اون موقع به نظر برخلاف اون موقعش ک 7 سالش بود  14-15 ساله میومد بود)وارد شد!و بعد لیان هارپر!

وایت ارو:لی....لی....لیان؟؟؟؟

استار:ماریییییییییییی!

مینا:هوم......عه!خاله کوری!عمو ریچارد!

دیک:وات؟0_0

مینا:مامان بابا!(به بیست بوی و ریون نگاه میکند)

ریون:مامان؟

بیست بوی:بابا؟K

مینا:وایستید......هعی!ما به گذشته اومدیم!

لیان:اما چطور ممکنه؟

مینا:فک کنم اونموقع که اشتباهی به جای نیوری محافظم ی دریچه باز کردم و ما افتادیم تو اون این اتفاق افتاد

ادامه دارد................

بعلی:|چ داستانی شد اوه اوه:|ها راستی دوربینمونو برا سریال عوض کردیمبرا همین کله ها درشت تر شدع:|و من در خیالاتم مینا را ساختم خیلی بهتر از چیزی ک فک میکردم شد:|برا قسمت بعدی 3 تا نظر خوجمل موخوام^_^




دیدگاه : قسمت بعدیو نوموخوای؟^_^
آخرین ویرایش: پنجشنبه 14 تیر 1397 07:07 ب.ظ