داستان "تیتان ها و مدرسه" . قسمت ششم : دلیل بدبختی ها !

چهارشنبه 17 آبان 1396 09:02 ب.ظ

نویسنده این مطلب: Levin
موضوع: طنز ? داستان ?
سلام سلام . اینم قسمت 6 داستانم
ببخشید که یکم طول کشید تا بذارمش
حالا زود باش بیا ادامه

رابین : خب ممنونم که نظر دادین و منو از جر خوردن نجات دادین
از زبون ریون:
خب بالاخره دعوا سر رابین تموم شد و تو ردیف سوم نشستیم . رابین کنار اسپیدی(Levin : منظورم اونیه که تو تیتان های نوجوانه)نشست. استار کنار رابین . منم کنار استار و بیست بوی کنار من نشست . سایبرگ هم کنار بیست بوی .
اسپیدی : چه خبرا رابین ؟
رابین : خوبم . تو چطوری ؟
اسپیدی : منم خوبم شما ها اینجا چیکار میکنین؟
من با  طعنه : اومدیم کیک بخوریم .
سایبرگ و بیست بوی : هوراااااااااااااااا ! قراره کیک بخوریم
من و رابین : آآآآه
استار : مگه تو مدرسه کیک هم میدن ؟
رابین : معلومه که نه
سایبرگ : تو از کجا میدونی ؟ شاید دادن
رابین : ما که بچه کلاس اولی نیستیم .
بیست بوی : ولی من مطمئنم کیک میدن .
همه سالن داد زدن : هورررررررررررررررررراااااااااااااااااااااااااااااا ! کیک !
بتمن به جیسون : میشه اینا رو خفه کنی ؟ میخوام سخنرانی کنم
جیسون دوباره 3 تا تیر هوایی زد . همه ساکت شدن . و بتمن شروع به سخنرانی کرد :
بتمن: I'm batman .
جیسون و تیم و دیمین : میدوووووووووووووونییییییییییییییم . اینقدر نگو .
بتمن : میخوام بگم . I'm batman. من مدیر شما هستم . شما هم دانش آموزان من هستید .
آرتمیس زیر لب گفت : نه بابا . غیب گفتی !
بتمن : همونطور که همه میدونید ، هدف ما از آموزش ، ساخت آینده ای بهتر و درخشان تر از حالا است و ....
خلاصه شروع کرد به گفتن حرف های مزخرف . هیچ کس گوش نمیداد . رابین و اسپیدی با هم گپ میزدن . سایبرگ و بیست بوی داشتن سنگ کاغذ قیچی بازی میکردن . جیسون و دیمین تو ردیف اول داشتن با هم دعوا میکردن و تیم داشت جداشون میکرد . سوپربوی و میس مارشان با هم حرف میزدن . آرتمیس و والی هم داشتن رو اعصاب همدیگه راه میرفتن . زاتانا هم رو صندلی جلوی من ، دست به سینه نشسته بود و حرص میخورد. فکرکنم از دست استار عصبانی بود. کیتن از ردیف عقب میخواست توجه رابین رو جلب کنه . منم در حال کتاب خوندن بودم . تنها کسی که گوش میداد استار بود . بالاخره بعد از صد میلیون دقیقه ، حرف های بتمن تمام شد .
بتمن : خب حالا بذارین اعضای مدرسه رو بهتون معرفی کنم . لطفا اسم هر کسی رو که خوندم بیاد رو صحنه. سوپرمن ، راننده اتوبوس.
همه هورا کشیدیم. و سوپر من اومد روی صحنه .
بتمن : واندروومن ، آشپز مدرسه .
همه سالن : هورااااااااااااا
اسلید : رفتگر مدرسه
همه خندیدیم
بتمن: مادام روژ . معلم نرمش و مسئول انعطاف پذیر کردن عضلات شما .
همه : اَاَاَاَاَاَه .
بتمن : مدماد . معلم تاریخ
همه : نههههههههههههه .
رابین (دیک): چرا همه خلافکار ها رو آوردی؟
بتمن : خب کس دیگه ای پیدا نکردم . گرین آرو . معلم ورزش
همه : هورااااااااا
بتمن : خب دیگه حال معرفی ندارم . بعدا خودتون خواهید دید . حالا بروید به حیاط . I'm batman
همه پاشدیم و به سمت در رفتیم
بیست بوی و سایبرگ : ای بابا . میشه دیگه نگی ؟
استار : رابین . تو حیاط چه خبره ؟
بیست بوی و سایبرگ : شاید میخوان کیک بدن !
تقریبا به در سالن رسیده بودیم .
رابین : چند بار بگم که تو مدرسه کیک نمی......
-وای !
رابین : چی شده ریون ؟
-اونجا رو نگاه کن . چه کیک بزرگی !!!!!!!!
رابین : وای ! ظاهرا اشتباه میکردم
بیست بوی : هاهاهاهاها . ضایع شدی
سایبرگ : بوووووووووووووووووویییییییییییییاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا !
استار : آخ جون ! کیک .
بله . وسط حیاط یه کیک خیلی بزرگ بود. همگی دورش جمع شدیم .
واندروومن: خودم پختمش . حالا بیایید بخوریم .
-ولی چطوری میخوایم بِبُریمش ؟
واندروومن : دیمین و اون شمشیرش باید زحمتش رو بکشن .
دیمین : اِه . چرا من؟
زاتانا : بیخیال . نمیخواد کمک کنی . سورفارو بیلاسک لدونا فارل(Levin: از خودم در آوردم)
و بعد کیک با جادوی اون برش خورد
واندروومن : ممنونم زاتانا .
و بعد فلش و کید فلش کیک رو بین همه تقسیم کردن . من هیچوقت از چیزی خوشم نمیاد ولی باید اعتراف کنم که خوشمزه بود . ناگهان چشمم به آکوالد (اونی که تو تیتان هاست) افتاد . براش دست تکون دادم .
آکوالد اومد پیشم و گفت : سلام ریون حالت چطوره ؟
-ممنون خوبم .
آکوالد : از هم تیمی هات چه خبر ؟
-هیچی .
آکوالد : موافقی یکم به رابین بخندیم !
-معلومه.
بعد آکوالد یکم آب از شیر آب کنار حیاط بیرون آورد و ریخت رو موهای رابین . همه بهش خندیدن(تصور کنین کل بچه های و معلمای مدرسه بخندن . چقدر صداشون زیاد میشه)
رابین : نهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه دیگه ژل مو ندارم . فقط دو تا قوطی آورده بودم که هر دوتاش رو استفاده کردم . دیگه ندارم . نهههههههههههههههههه.
دقایقی بعد در حال برگشتن......
رابین : خب خدارو شکر که مدرسه تموم شد و زیاد با این قیافه دیده نشدم
-در واقع جشن مدرسه تموم شد . از فردا باید بریم سر کلاس .
سایبرگ : چقدر تو امروز بد شانسی آوردی . اون از صبح که من موهات رو به هم ریختم . اون از سوپربوی که نذاشت تو روی صندلی جلو بشینی . اونم از رز ویلسون که موهات رو به هم ریخت
بیست بوی :. تو سالن هم که داشتی جر میخوردی . در مورد کیک هم شایع شدی  . اونم از کیتن که همش بهت آویزون شده بود .
استار : اسم اونوجلو من نیار
-منم زیاد خوش شانس نبودم . هم در مورد کیک ضایع شدم . هم تو اتوبوس رز دیوونم کرد
بیست بوی و سایبرگ : عوضش ما خیلی خوش شانس بودیم .
استارفایر: من دلیل خوش شانسی شما دوتا و بد شانسی ریون و رابین رو میدونم
هر 4 تامون : دلیلش چیه ؟
استار : خب معلومه . صبحونه رو یادتونه . گفتم که هر کسی بخوره اتفاقای خوب براش میفته . بیست بوی و سایبرگ خوردن . ولی شما دوتا نخوردین
سایبرگ : یادم نیست که صبح چی خوردیم (حافظه اش تو حلقم)میشه یاد آوری کنی ؟
استار : لوگوبون گلاستا آر فیپزورا . همونی که با پوست قورباغۀ تامارانی درستش کرده بودم
سپس تنها چیزی که دیدم این بود که بیست بوی و سایبرگ سرشونو از پنجره بردن بیرون و ......
Levin  : خب تیتان ها روز اول مدرسه چطور بود ؟
ریون : خواهشا چیزی نپرس
Levin : خب نظر شما چیه استارفایر؟
استار : عالی بود
بیست بوی و سایبرگ : محشر بود
Levin: رابین میشه بگی چه نتیجه ای گرفتی ؟
رابین :خودت میدونی که من امروز اصلا خوش شانس نبودم . فکر کنم نتیجه اینه که باید به سنت های تامارانی ها بیشتر احترام بذاریم. راستی بخش بعد چه اتفاقی میفته ؟
Levin: خودت میبینی




دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 17 آبان 1396 09:45 ب.ظ