قهرمانان جوان،به پیش!

داستان خانواده خفاشی:جنگ:شماره1

یکشنبه 28 خرداد 1396 02:26 ب.ظ

نویسنده این مطلب: Nightwing

برو ادامه تا داستان را بخوانی!



بتمن بر روی صندلی روبه روی کامپیتور بزرگش در غار غفاشی نشسته بود و داشت ویدیو قتل های چندوقت اخیر را نگاه میکرد.
الفرد با حالتی خسته که به زور میتوانست روی پایش باسیتد و با چشمان خواب الود وارد غار شد.
-ارباب....وین....ساعت...
و همانجا ولو میشود.دیمین هم وارد غار میشود و خواب الود میگوید
-بابا اون صدا رو کم کن خونه شد "خانه وحشت"...
بتمن از صندلی پاشد.به سمت ماشینش رفت و به دیمین گفت
-دیمین من دارم میرم بیرون گشت بزنم.برو بخواب فردا روز اخر مدرسته.سعی نکن معلمتو بکشی.بچه ها هم کتک نزن!
دیمین:باشه سعیمو میکنم.
بتمن سوار ماشین شد و از غار زد بیرون.
-کامپیوتر اهنگ بزار.
ماشین شروع کرد به اهنگ زدن
-رفیقمممممممممممممممم کجاییییییییی دقیقا کجاییییییییییییی
در همان موقع تلفنش زنگ خورد.برو روی تلفنش نوشته بود:گوسفند.
بتمن:ای بابا سوپرمنه که  
و تلفنو قطع کرد.همین طور داشته میرفت که یبار دیگه گوشیش زنگ خورد.نوشته شده بود:جلبک.
بتمن:ای بابا حوصله اکوامنو دیگه ندارم 
تلفنو قطع کرد.گوشه ای ماشین را پارک کرد.بر روی پشت بام ها رفت.روی نوک برجی نشست.و فکر کرد..وفکر کرد..وفکر کرد......
ناگهان صدای جیغی شنید.به سمت جایی که صدا رو شنید حرکت کرد.در یک کوچکه تنگ و تاریک موجوداتی نینجا مانند دوربر یک زوج جوان جمع شده.
بتمن به سمت نینجاها حرکت.نینجا ها متوجه او شدند و به سمتش حرکت کردند.4 تا نینجا.
نینجاها به ترتیب پشت سر هم بودند.بتمن هم به سمت انها میدوید.اولین نینجا با مشت بتمن نقش بر زمین شد.وقتی نزدیک به دومی شد 
کلشو گرفت و به سمت پایین هدایت کرد.و از روش پرید و نینجای سوم با دیدن یک پا و بوم!نقش بر زمین شد!
چهارمی از مشت بتمن جاخالی داد و بایک حرکت سریع شمشیرش رو وارد پهلوی بتمن کرد.
-ایییییی.
نینجاهای قبلی پاشدند .دوتاشون با بتمن درگیر شدند.بتمن دست هر دو نینجارو میشکونه.ولی صدای حاکی از در نمیشنوه.
قرچچچچ!دست های شکسته شده به حالت اصلی بر میگردند.بتمن گفت:این دیگه... ناگهان نینجای هیکلی تر از پشت
مشتی به کمر بتمن زد.بتمن از درد فریادی کشید.دونینجایی که دستشان شکسته بود سریع بازوان بتمن را میگیرند و در اخر نینجایی دیگر یک مشت محکم به شکم بتمن میزنند.
-اییی ننههه.
بتمن به زور می ایستد.میگوید:خیلی خب..اگه شما ایکبری ها درد رو احساس نمیکنین پس مجبورم بفهمونمتون.
بتمن به سمت یکی از نینجاها میرود.خیلی سریع ارنج و زانو هایی نیناجارا میشکند.نینجای بعدی کمرش توسط بتمن میشکند و سومین نینجا با بت رنگ های بتمن به دیوار میخکوب میشود.وقتی بتمن به چهارمی میرسد گردنش را میشکند.
نینجا بر زمین می افتد.بتمن درحالی که داشت میرفت متوجه حرکتی از پشت سرش میشود.نینجا پاشده بود.و خیلی راحت گردنش رو سرجاش اورد.
بتمن:خیلی خوب..خودت خواستی.
و بترنگی به سمتش پرتاب میکند و بوم!نینجا مثل ماده سیاهی ژله مانند به زمین می افتد.سه نینجای دیگر وقتی این صحنه را میبینند فرار میکنند.
بتمن  ماشینش را با کنترل از راه دور می اورد.جسد را داخل گونی میکند و داخل بتموبیل می اندازد.
وقتی به خانه میرسد.تقریبا صبح شده بود.به الفرد گفت خانوداه خفاشی را واسه ظهر خبر کند.


خب این قسمت تموم شد.واسه قسمت بعد نظر بدید!



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 28 خرداد 1396 04:55 ب.ظ



هدایت به بالای صفحه