قهرمانان جوان،به پیش!

DC و ماه رمضون ( روز موعود )

پنجشنبه 25 خرداد 1396 12:59 ب.ظ

نویسنده این مطلب: جوکر
موضوع: طنز ? داستان ?
کجا بودم.....آها یادم اومد
آری دوستان خانواده ی خفاشیه ما دیگه آماده ی وروده مهموناشون شده بودن و بتمن داشت قبله هرچیز با دستیاراش حرف می زد تا گند نزنن : دیمین نبینم بی ادبی کنی ، دیمین نبینم به سمته مهمونا غذا پرت کنی ، دیمین .....
دیمین : اااهههه ، تو که فقط به من گیر دادی !
دیک : خوب دلیلش اینه که تو بیشعوری
بتمن : دیک نبینم بیشعور بازی در بیاری
دیمین : هه هه هه
دیک : کوفته هه هه !
بتمن : دعوا نکنین !
که ناگهان زنگه در به صدا در اومد
دیک : دیمین برو درو واکن
دیمین : خودت برو
باربارا : اصلا نه حرفه تو نه حرفه تو بتمن بره
بتمن : بابا هرکی هست خودشو کشت یکیتون بره دیگه
آلفرد : من باز می کنم
و رفت که درو باز کنه
بتمن : کیه ؟
آلفرد : سوپرمنه
دیمین : وای نه باز این اومد
سوپرمن در حالی که دسته سوپربوی و سوپرگرلو گرفته بود وارد شد و دیکو بارباراو دیمین وقتی این منظره رو دیدن زدن زیره خنده
سوپرمن : جمعیا سلام ، شما به چی دارین می خندین عزیزای دلم ؟
سوپربوی در حالی که از عصبانیت سرخ شده بود دره گوشه سوپرمن گفت : دارن به ما می خندن دستمونو ول کن !
سوپرمن : عزیزای دله عمو به همدیگه نخندین ، این کاره خوبی نیست ، بیاین اینجا رو پای من بشینین براتون توضیح بدم
اینبار سوپربویو سوپرگرل زدن زیره خنده
دیمین : من باید برم به مهمونا خیره مقدم بگم
دیک : منم که مریضم
باربارا : شرمنده آلفرد داره صدام می کنه باید برم
و همشون جیم شدن
دیمین دمه در واستاده بودو به مهمونا مثلا خیره مقدم می گفت تا اینکه جیسون تادو دید
دیمین : تو اینجا چیکار می کنی ! باز سره خرو کج کردی !
ردهود : عوضه سلامته نیم وجبی 
دیمین : تو به کی گفتی نیم وجبی !
ردهود : به تو !
دیمین : الان بهت ی نیم وجبی ای نشون بدم خودت حظ کنی !
بتمن که صدای دادو بیداده دیمینو ردهودو شنید اومد دمه در و به دیمین گفت : بزار بیاد تو
دیمین : چی !
بتمن همین که شنیدی ، برای اینکه تو مسابقه اول بشیم باید به همه ی اعضای DC افطاری بدیم
ردهود : آره نیم وجبی برو ی جا دیگه وق وق کن
دیمین : باشه برو گمشو تو بزغاله
و دوباره شرایط آروم شد که ناگهان ترایگون با لشکرش اومد
دیمین در حالی که چشاش گرد شده بود گفت : اینم باید را بدیم
بتمن : همه
خلاصه طولی نکشید که همه ی مهمونا اومدن و مراسم داشت شروع می شد
ادامه دارد





دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 25 خرداد 1396 01:52 ب.ظ



هدایت به بالای صفحه