داستان دخترسنگی/3

سه شنبه 2 خرداد 1396 08:00 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ❦ sky heart❦
اینم از قسمت سوم
بعد از ده سال:|

ترا:صب بخیر تیتان ها
همه جز ریون:صب بخیر ترا
تیتان ها مشغول صبحونه بودن که به دفعه
آژیر خطر به صدا در اومد
رابین:اوه نه دوباره اسلید
ریون:آه این دفعه دیگه چیکار کرده
استارفایر:فک کنم به معدن حمله کردن
ترا:آنم اسلید کیه؟
بیست بوی:یه آدم خیلی بد
سایبورگ:اون بزرگترین دشمن ماست
ریون:اصلا به تو چه
رابین:وقت رو تلف نکنین بچه ها باید بریم
استارفایر:حق با رابین باید به معدن بدین و با اسلید بجنگیم
رابین:تیتان ها به پیش
بیست بوی:ترا تو چرا نمی آیی
ترا:منم بیام؟
سایبورگ:اره زودباش بجمب دیگه
ترا:باشه

خوب این قسمتم تموم شد لطفا اشتباهاتشو در بیارین





دیدگاه : نظرات

آخرین ویرایش: سه شنبه 2 خرداد 1396 08:13 ب.ظ