داستان عشق ممنوعه پارت 4

پنجشنبه 10 فروردین 1396 10:53 ب.ظ

نویسنده این مطلب: terra
موضوع: داستان ?
یه دفعه صدای داد رابین اومد 
استار:نههههه
که یه دفعه.......


ادامه: 
داستان از زبون استار 

که یه دفعه یه چیز خورد تو سرم بیهوش شدم 

دیدم که دست و پاهام بسته شده بود 

و دهنم رو بستن سعی کردم که خودمو ازاد کنم 

ولی دیدم جسن طنابا از تیتانیوم و اورگانیوم بود(از خود در اوردم )
همه جا رو دیدم تا ببینم رابین هست یا نه 

هیچ جا نبود تا اینکه 

جان(شادولا) اومد جلوم گفت 

زیبای خفته تامارانی من بالاخره بیدار شدی 

دهنم رو باز کرد 

گفتم با رابین چیکار کردی اون کجاست 


گفت جاش عالیه همراه با دوست رباتی و دوست سبزی ات 

تو دلم گفتم پس ریون چی شده 


با زبون ریون 

خوب بیست بوی گیر افتاده خاک تو سرم باید حواسم بهش بود 


من چه دوستی هستم 

چه بلایی سر سایبورگ و استار اومده 

بیسیمم رو برداشتم 


استار جواب بده ولی جواب نداد 

یه اتفاقی براش افتاده باید برم نجاتش بدم 

زبون رابین 


اهههه.... 
 من کجام 

بیست بوی : اخیش بالا خره بیدار شد 

سایبورگ: رابین حالت خوبه 

-نه احساس ضعف میکنم 

بیست بوی : به خاطر اون قلاده است 

همه قدرت هامونو گرفته 

- ولی من قدرتی ندارم 

بیست بوی : حرفی واسه گفتن ندارم ~_~   -_-

-ما کجاییم 


سایبورگ: تو کشتی اون روانی شادو لا 

-شادولا ؟؟؟ 

اون دیگه کیه 

بیست بوی : ما فکر میکردیم تو اونو میشناسی 


-من از کجا باید فضایی ها رو بشناسم 


زبون استار 


دیدم ریون داره میاد پیشم 

داد زدم 


ریون اینجا ریون 


ریون اومد بازم کرد پرسید 

بقیه کجا هستن 

گفتم 

شادولا اسیرشون کرده 


راه افتادیم 


جلوتر دیدیم 

شادولا پول زیاد به جوکر داره میده و گفت 

بیا ممنون که دوست پسره دختر فضایی رو شکجه دادی حالا برو انگار نه انگار اینجا بودی 


بعد رفت دیدم کشتی داره میره 

ریون: استار رابین و بیست بوی و سایبورگ تو کشتی ان 

- پس بزن بریم

 که یه دفعه......

خسته شدم ادامش برای فردا 





دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 10 فروردین 1396 11:16 ب.ظ