چالش زندگی: دوم

شنبه 5 فروردین 1396 04:08 ب.ظ

نویسنده این مطلب: Rεŋųℓŧ ą√ąŧąŗ
سیلام بر بروبچ عزیز برین ادامه







به محل کالبد شکافی رفتیم و پیش آقای دکتر لمبرت دکتر لمبرت

گفت آن ماده ای که بدن آن خانم را خشک کرده بود ماده ای مرموز

بود که بعد دو دقیقه از خشک کردن خود به خود از بین رفته بود 

از آقای دکتر لمبرت تشکر کردیم و به طرف‌ برج T.  همین طور که روی

کاناپه نشسته بودیم بیست بوی گفت خب معلومه دیگه لابد دختره

دستش به برق خورده و خشکش کرده بتگرل گفت باهوش خان اگه

همچین چیزی بود پزشک راحت تشخیص میداد چون اون پزشک

سابقه دار و مشهوریه ریون با همان نگاه های خواب آلود همیشگی گفت

فراموش نکنید که اون زن از متافیزیک اطلاعاتی داشته خلاصه بحث ها

بالا گرفت اما ذهن من انگار جای دیگه بود گیج بودم وارد راهروی برج

شدم الماس رو توی شیشه ی ضد گلوله دیدم برای باز شدن در باید

رمز رو وارد می کردم رمزی که بین گروه تیتان ها بود رمزو وارد کردم

و با دقت در شیشه رو باز کردم و الماس رو بیرون آوردم اما تا

الماس را بالا آوردم ناگهان الماس درخشید و نشانه ی آواتاری روی

پیشانی ام هم درخشید ناگهان وارد دنیای دیگری شدم خودم را 

دیدم در ژست حالت آواتاری خیلی بزرگ بودم و فقط نشسته بودم

و در دستم گویی بود که نشان میداد بزودی درون غاری خواهیم رفت

اما بجز الماس برای ورود به آن غار باید بجز الماس یک کاسه ی

قدیمی سر دیو و آن ماده ی مرموز را داشتیم و آن هارا باهم مخلوت 

می کردیم ناگهان مانند اینکه از خواب پریده باشم چشم هایم 

را باز کردم ناگهان بالای سرم اعضای گروه را دیدم که پیوسته 

به من نگاه می کردند استارفایر دستم را گرفت و بلند شدم و 

استارفایر گفت خوبی ماجرا رو برایش تعریف کردم بتگرل

گفت داریم وارد چه بازی میشیم ریون گفت حس خوبی به

این ماجرا ندارم و.....


 بچه ها ممکنه قسمت بعدی دیر بیاد 





دیدگاه : نظرات

آخرین ویرایش: شنبه 5 فروردین 1396 05:26 ب.ظ