چالش زندگی :قسمت اول

سه شنبه 1 فروردین 1396 02:35 ب.ظ

نویسنده این مطلب: Rεŋųℓŧ ą√ąŧąŗ

خب اینم از داستان بروبچ امیدوارم لذت ببرین 

برین ادامه 

اعضای گروه :دیمین-بتگرل-استارفایر-ریون-آواتار-سوسک سیاه-آنجل-بیست
بوی


۱۲آوریل ۲۰۱۷ ساعت ۵:۶ دقیقه با هشدار ساعت از خواب بیدار شدم

خیلی خواب آلود بودم به خودم گفتم لابد برنامه های جدید دیمین شروع

شده سریع رفتم لباس قهرمانیمو پوشیدم و به سالن رفتم چشمام کاملا

پف کرده بود ریون گفت آواتار بنظر میاد دیشب دیر خوابیدی گفتم نه 

ریون این طور نیست من اگه سر وقت از خواب بیدار نشم این جوری 

میشم دیمین گفت این حرفارو ول کنید بهتره زودتر بریم من با حالت 

تعجب گفتم کجا استارفایر گفت جسد یک دختر دیشب ساعت ۳:۲

دقیقه ی بامداد توی پارک ملی پیدا شده من گفتم پس بهتره سریع

بریم به پیش دیمین و بقیه نگاهی بهم انداختن و دیمین گفت فکر 

کنم من این جمله رو باید بگم من گفتم حالا خب چه فرقی داره

همین جوری باهم بحث کردیم که آنجل گفت دیمین و آواتار بحث هاتونو

برای بعد بذارین حالا باید به ماموریت بریم سر محل جرم رسیدیم و 

دیدیم جسد افتاده بود و پلیس ها و آمبولانس ها جمع شده بودند

یکی از اون پلیس ها چشم های آبیش رو به سمت ما چرخوند و به سمت

ما آمد به استار فایر رو کرد و گفت خانم استارفایر ممکنه بتونیم این

پرونده رو به شما بسپاریم و شما میتونین از پسش بر بیاین چشم های 

سبز استارفایر درخشید و لبخندی زد و گفت حتما می تونید به ما اعتماد

کنید ما از پسش بر میایم پلیس از همکاری ما تشکر کرد و رفت سوسک 

سیاه گفت واقعا ما از پسش بر میایم دیمین گفت پس چی مگه ما گروه 

تیتان ها ایم یا برگ چغندر ،پیش تلفن عمومی رفتم و تلفن پزشک 

قانونی آقای رابرت رو زدم و تو این وسط که گروه باهم حرف میزدن 

آقای رابرت با ماشین خودشو رسوند دیمین گفت این مهمان ناخوانده رو 

دقیقا کی فرستاده؟؟من رو به دیمین کردم و گفتم من فرستادمش برای

کالبد شکافی استارفایر لبخندی زد و گفت کار خوبی کردی دیمین 

غرولند کرد و گفت آواتار خود شیرین جسد رو آقای رابرت برد و فرداش

با تیم و کالبد شکافی گفت که نتیجه ی مرگ اون زن زدن یک ماده ی مرموز

به دستش بوده که در ازای یک دقیقه کل بدنش رو خشک کرده تعجب

کردم اقای دکتر می گفته گویا اون زن توی ماوا الطبیعه و متافیزیک دست 

داشته و پزشک ادامه داد و گفت اما چیزی که توجه ی منو به خودش 

جلب کرد الماس عجیبی بود که زیر گوشت دستش فرو رفته بود

تعجب کردیم تشکر و تلفن رو قطع کردیم و به مکان کالبد شکافی 

رفتیم و......


خب تموم شد اگه ایرادی داره بگین خوشحال میشم



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 1 فروردین 1396 05:40 ب.ظ