@---------------> WE LOVE TEEN TITANS - بتمن و شله مشهدی !!!!!!!!! . قسمت ششم
قهرمانان جوان،به پیش!

بتمن و شله مشهدی !!!!!!!!! . قسمت ششم

جمعه 27 اسفند 1395 01:39 ب.ظ

نویسنده : SuperMan
ارسال شده در: طنز ، داستان ،
پروردگارا به امید تو 
امروز قسمت جدید داستان رو می زارم . 
نظر فراموش نشه .
----------------------------------------------------------------------------------------------------
ماجرا به اون جا رسید که رابین تصمیم گرفت به بقیه ثابت کنه که از بتمن نمی ترسه ولی بهش احترام می زاره . به همین دلیلم راه افتاد به سمت غار بتمن و از طرف دیگه بتمنم توی جاده مونده بود . خوب بریم ادامه داستان. 
بیست بوی : بچه ها فکر می کنین رابین واقعا بره چشم تو چشم بتمن وایسته بگه من این مدل آهنگ دوست دارم . 
ریون : من فکر نمی کنم اصن بره غار بتمن . حتما می ره یه کم چرخ الکی می زنه توی خیابون بعدم می یاد می گه رفتم پیش بتمن . 
سایبورگ : اه . لعنتی . چرا انقدر سرعت دانلود کمه . زود باش . زود باش مرد تو می تونی . بورو جلو دیگه . خواهش می کنم . 
ریون : ما در چه خیالیم و فلک در چه خیال . 
استارفایر : رابین اصلانم دروغ نمی گه . 
ریون : حاضرم ثابتش کنم . بیا بریم غار بتمن . اگر رابین اون جا بود من به همه بستنی می دم اگرم نبود تو دیگه بی خود از رابین دفاع نمی کنی . 
استارفایر : قبوله . 
بیست بوی : خدا کنه رابین اون جا باشه . خدایا یعنی می شه باشه . 
ریون با اخم به بیست بوی نگاه کرد. 
بیست بوی : چیه ؟ خوب من بستنی دوست دارم . 
استارفایر : ریون چرا واستادی ؟ بریم دیگه . 
ریون : آقای سایبورگ . تشریف نمی یارین ؟ 
سایبورگ : نه . 
بنابر این ریون و استار و بیست بوی . رفتن سمت غار بتمن . وقتی رسیدن اون جا رابینو دیدن که داره با لبخند از در می یاد بیرون . 
استارفایر : رابیییییییییییییین . می دونستم دروغ نمی گی . 
ریون : تند نرو استار . بگو ببینم تو با بتمن حرف زدی ؟ راست بگو 
رابین : آره . بهش گفتم آخه پدر من هر کسی یه سلیقه ای داره . نمی شه که هر کسی سنتی گوش کنه . بتمنم که دید حرفم منطقیه گفت : 
آره پسرم حق با تو یه . ممنون که به من سر زدی . 
خلاصه بعدم که کلی اسرار کرد گفت ناهار واستا دیگه تشکر کردم گفتم نه باید برم . 
در همین لحظه یه دفعه گوشی رابین زنگ خورد . حدس بزنین کی زنگ زده ؟ بله . بتمن 
ریون : بتمنه ؟ جواب بده عزیزم . شاید می خاد همه رو دعوت کنه داخل . 
رابین که دست پاچه شده بود با مکث زیاد بلاخره جواب داد : 
الو . سلام پدر جان 
بتمن : رابین . کجایی ؟ 
رابین : من ؟ چیزه ..‌‌‌‌‌....... خوب .....‌‌‌‌.... من کجام ؟ 
بتمن : جوب بده دیگه . چرا عین آدم حرف نمی زنی ؟ ولش کن مهم نیست . من تو جاده موندم زود با یه چیزی پاشو بیا دنبالم . جاده جنوبی . 
رابین : چشم . الان می یام 
بتمن : زود که اصلا اعصاب و حوصله ندارم . 
رابین : چشم . خدا حافظ . 
ریون با لبخند گفت : بابا امر فرمودن بری دنبالشون ؟ 
استارفایر : چطوری با این سرعت بابات از خونه رفت جاده جنوبی ؟ 
ریون : عزیزم رابین جون دروغ گفتن . باباشون منزل نبودن و این یعنی من بردم و رابینم از بتمن می ترسه . 
رابین : نه خیییییییییییییرم . 
ریون : اگر نمی ترسی با جت بتمنی بورو دنبالش . 
رابین : خوب....... 
بیست بوی : رابین بابات روی جتش خیلی حساسه ها . نکنی این کارو . 
ریون : آره دیگه می ترسه . 
رابین : نه . باشه . با جت می رم . 



و اما ادامه بعدا . امید وارم خوشتون اومده باشه . 





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 27 اسفند 1395 01:38 ب.ظ