داستان *در پشت سایه ها*/7

شنبه 21 اسفند 1395 01:24 ب.ظ

نویسنده این مطلب: SILVER SHADOW
خب اینم قسمت اخرش
کلا این فصلم چون زیاد در داستان نویسی
مهارت نداشتم خیلی مسخره شد
فصل جدید بهتر میشه و دو سوال
تعداد قسمت ها کم نبود ؟
و اخرش خوب شد ؟

از زبان رابین :
سریع رفتم پیش استارفایر کشوندمش یه گوشه و همه چی رو بهش گفتم
- فکر نمی کنی اونا خودشون می تونن از پس این کار بر بیاین ؟
-استار داریم درباره اسلید حرف میزنیم اونا شاید بتونن خوشون رو ازاد کنن ولی اگه اسلید بخواد
بلایی سرشون بیاره حتما این کار رو میکنه
-اهوم ... حق باتوعه ... بزن بریم
به بهانه قرار با استار رفتم به مخفی گاه اسلید به اونجا که رسیدیم
رد ایکس و بلک فایر رو دیدم که به دیوار بسته شده بودن
سریع رفتیم سمتشون تا ازادشون کنیم که اسلید مثل همیشه از و عین هم جن
از پشتمون در اومد
اسلید : خب ... میبینم که سر وقت اومدی
- نه بابا فک کردم بو کردی که سر وقت اومدم
-می خوام ببینم وقتی وقتی تا سرر حد مرگ شکنجه شدی بازم می خندی
همون لحظه متوجه یه چیزی شدم .... کمربند رد ایکس پیش اسلید بود با خودم گفتم
-صبر کن ببینم کمربند رد ایکس پیش اسلید چ کار میکنه ؟ صبر کن این یعنی ...
ولی دیر فهمیدم که اوضاع از چه قراره همون لحظه رد ایکس و بلک فایر ازاد شدن و دست منو استار
فایر رو از پشت گرفتن ... بلک فای یه دست بند به استارفایر زد که باعث می شد استارفایر
نتونه از قدرتش استفاده کنه و رد ایکس هم که به دست هام دستبند زد ...
- باید می دونستم پشت همه این کار ها پای یه حیوون دیگه ای هم در کاره
رد ایکس : نگران نباش تا چند دقیقه به تمام درد هات پایان میدیم
بلک فایر : خب خواهر دوست داری مرگت چه جوری باشه بد ، خیلی بد یا فجیه
  اسلید: فعلا از قبل مرگشون رد درجه فجیه تنظیم شده لازم نیست بپرسی 
- چرا بهش اعتماد میکنید ... اون یه بار بهتون خیانت کرد
رد ایکس : چاره دیگه ای نداریم در ضمن مثلا شما خیلی قابل اعتماد هستید ؟
- اگه نبودیم که اصلا برای نجات شما نمی اومدیم ... بهم اعتماد کن هر چیزی که اون قولش رو داده بهش
عمل نمیکنه ... وقتی یه بار بهتون خیانت کرده از کجا معلوم دوباره این کار رو نکنه
اسلید : بی فایدس رابین ... اونا به حرفهات گوش نمی دن ... اونا کاملا زیر سلطه من هستن
رد ایکس : چی زیر سلطه تو ؟ قرار ما این نبود ... ما که خدمت کارت نیستیم .. قرار بود بعد از این که
کار این دو تا رو تمام کردیم اون کمربند رو بدی و هر کس بره سر کار خودش
اسلید: ها ها ها ... انگار ما قبلا ملاقت نکردیم .. من اسلید هستم بزرگ ترین مجرم دنیا
چرا باید با شما تاز کار ها همکاری کنم ؟
رد ایکس : باید می دونستم .. حق با رابینه هیچ جوری نمیشه به تو اعتماد کرد
رد ایکس به سمت اسلید حمله میکنه که یه اشعه اونو از مسیرش منحرف میکنه
اون لیزر بلک ایر بود !!
بلک فایر : متاسفم ایکس ... ولی من هدف های بزرگ تری دارم
رد ایکس : چیییی ؟ بلک تو هم با اسلیدی ؟... ولی تو به من قول دادی !!!
بلک فایر : ببخشید ایکس... ولی هدفم فقط نابودی تیتان ها و خواهرم نیست
هدف من  اینه که کنترل کل دنیا رو داشته باشم و برای این کار هم از بزرگ ترین دشمن
تیتان ها کمک گرفتم
رد ایکس : تتوووووو به من خیانت کردیییی ... میدونم با هات چی کار کنم
و به سمت بلک فای حمله کردی و منم دست بند خودم رو پاره کردم و بعدش هم استارفایر
رو ازاد کردم و بعد هم ربات های اسلید سر و کلشون پیدا شون
رد ایکس و منو استارفایر شروع کردیم به جنگیدن که یهو ریون و بیست بوی و سایبرگ هم اومدن
- بچه ها شما این جا چی کار یکنید
ریون :  با بیسی متون رد شما رو گرفتیم و میدونستیم اگه یه جا باشه که شما دو تا با هم قرار نمی زارید مخفی گاه اسلیده
همگی مشغول جنگیدن شدیم که وسط جنگ متوجه شدم اسلید نیستش
و بعد دیدمش که در حال فرار کردن بود سر رام یکی از بزگ ترین ربات های اسلید سیز شد
که رد ایکس بهش حمله کرد
- این با من تو برو دنبالش
- یکی طلبت
رفتم دنباالش و پریدم  روش و با یه حرکت کمربند رد ایکس و کش رفتم
با یه لگر محکم پرتم کرد
و بعد هم بلک فایر اومد خواست با لیزرش بهم حمله کنه که استار فایر جلوشو گرفت
یاد روز اولی افتادم که با بلک فایر و اسلید رو به رو شدیم
- هی استار
- هوم ؟
- روز اول رو یادته ؟
- اره خودشه !
من رفتم سراغ بلک فایر و استارفایر هم رفت سراغ اسلید
دو تا بومرنگ رو به سمت بلک فایر پرت کرده و درست خورد به گوشه هایی از لباسش و بلک فایر رو به دیوار
چسبوند و بعد هم از یکی از وسیله های رد ایکس استفاده کردم و به سمت اسلید پرتابش کردم که باعث شد دست و پاش با یه ماده پسبناک بسته بشه
-دیگه  بازی تمام شد
- نه رابین بازی ای که توش من باشم هیچ وقت تمام نمیشه
مثل این که از کمربند رد ایکس برای خودش یه نمونه کپی کرده بود و با فشار اون دوباره ناپدید شد
بلک فایر : هی اسلید پس من چی .... اااااسسسسسسلللللییییییدددد
استارفایر : فقط حیف که اسلید تورو دخل بازیش راه نداد نه ؟
بلک فایر :
بعد از اون اتفاقات بلک فایر و رد ایکس   دست گیر و به زندان فضایی برده شدن اسلید فرار کرد و بعد از اون هیچ کس اون  ندید
  بعد فقط یه یادداشت از اسلید پیدا کردیم
* رابین ... یادت باشه  این بازی هیچ وقت تمام نمیشه تا زمانی که یکی از ما بمیره
از این به بعد همیشه حواست به سایه ها باشه چون این منم که همیشه در پشت سایه هستم *
و بعد با بقیه به برج برگشتیم
سایبرگ: بوووووو یااااااااا ... باید به افتخار این پیروزی بزرگ یه جشن بزرگ بگیریم ... سرآشپز سایبرگ در خدمته
بیست بوی : من توفو برگر می خوام
ریون : برای من هم فرقی نمیکنه
رابین : منم همین طور ... برای استارفایر هم یه همبرگر درست کن با یه قول خودش
زورکوبریس راستی حالا که حرفش شد اصلا استارفایر کجا هست ؟؟
ریون : به من گفت می خواد بره تو جنگل
رابین : چیییی ؟ توی جنگل ؟ این وقت شب ؟
عین هو فشنگ رفتم تو جنگل و یکم گشتم و استارفایر رو دیدم که وسط چمن ها نشسته و
به ماه کامل خیره شده .... رفتم پیشش
- هی استار ... این وقت شب اینجا چی کار میکنی ؟
-خب راستش ... از این منظره خیلی خوشم می یاد ... جنگل این وقت شب زیر نور ماه کامل
خیلی قشنگ میشه ...
کنارش نشستم و یه چند دقیقه ای بینمون سکوت بود تا این که خودم سکوت رو شکستم
-استارفایر ؟
- هوم ؟
- تو میدونی که ... تو ... بهترین دوست من هستی .. درسته ؟
-و تو برای من ...
-میدونی ... هیچ وقت به این اندازه خوشحال نبودم
همون لحظه یه نسیم خنک شروع به وزیدن کرد ...
-رابین ...
-هوم؟
- گاهی اوقات به خاطر اینکه با بقیه فرق دارم خیلی ناراحت میشم ولی همیشه
تنها کسی و چیزی  که منو خوشحال میکنه ... تو هستی چون هیشه به من این عقیده رو دادی که
مهم نیست چه قدر با بقیه فرق داشته باشم ... مهم اینه که همیشه خودم باشم
- اهوم .... راستش رو بخوای تو هم کسی بودی که باعث شدی عشق و علاقه بیشتری نسبت
به زندگی پیدا کنم تو هم باعث خوشحالی من میشی
و همیشه هوای منو داری ... تو .. تو بهترین دوست من هستی
بهترین دوستی که هیچ وقتی نداشتم ... راستش رو بخوای  ... استار  ... من ... من تو رو
- منم همین طور ...
از اون به بعد بیشتر از همیشه احساس سر زندگی کردم و برام خاطره ای شد که هیچ وقت فراموشش نمی کنم ... هیچ وقت ... هیچ وقت ...




دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 21 اسفند 1395 04:10 ب.ظ