داستان های پند آموز . شماره ۲

یکشنبه 15 اسفند 1395 08:30 ب.ظ

نویسنده این مطلب: SuperMan
موضوع: طنز ? داستان ?
روزی روزگاری ریون نشسته بود داشت مدی تیشن می کرد که یه دفعه گووووووووووووووووووم صدای در اومد .  ریون ترسید . رابین گفت : در رو بچه ها نبستن باد زد محکم بسته شد ریون جان . ریون دوباره رفت تو حس که یه دفعه دوباره گووووووووووووم صدا اومد . رابین گفت : ای بابا از دست این بچه ها در رو باز می زارن خخخخخخخ . ریون کلی سعی کرد خودشو آروم کرد تا دوباره رفت تو حس که گووووووووووووووم . 
رابین تا اومد حرف بزنه ریون کتاب کلفت دم دستشو پرت کرد تو مخ رابین . بیچاره الان کله اش بخیه شده . 
نتیجه : رابین جان خوب می رفتی در رو می بستی عوض حرف زدن . از بخیه که بهتره . والا. عمل کن حرف نزن .







دیدگاه : نظرات

آخرین ویرایش: یکشنبه 15 اسفند 1395 08:45 ب.ظ