پـســــــــــــتـ...مـانـدگــــــــــــار

دوشنبه 31 خرداد 1395 12:11 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ✨zatanna✨
سلام به همه
من زاتانا مدیر وب هستم!
این وبلاگ برای هواداران
تیتان های نوجوان،
تیتان ها به پیش،
لیگ عدالت
و
 عدالت جویان جوانه! 

من و نویسنده هام سعی میکنیم بهترین مطالب و اخبار رو بذاریم!
اینجا از عکس تا نقد و اخبار درباره قهرمانان گذاشته میشه!


خب حالا بریم سر قوانین وبلاگ!
1- وبلاگ هر روز آپ میشه،پس زود زود سر بزن!
2- حتما نظر بدید و انتقادهاتون هم میپذریم!
3- کپی ممنوع و اگه کپی کردی ذکر منبع رو بذار تو وبت!
4- با تبادل لینک هم موافقم!
5- تو نظر سنجی وبلاگ شرکت کنید!
خب اینم از قوانین حتما بهش عمل کنید!
ولی اگه عمل نکردید...


 رد هود آماده هست تا با یه گوله خلاصت کنه!

دکمه های وب:












در ضمن کسایی که میخوان نویسنده بشن باید تو میهن بلاگ عضو باشن و میتونن برای درخواست و دونستن شرایط به ایمیل زیر پیام بدن!
zatanna.teen.titans@gmail.com


امیدوارم از وبلاگ لذت ببرید!
بدرود(:





دیدگاه : نظرات

آخرین ویرایش: دوشنبه 6 آذر 1396 10:05 ق.ظ

نــــــویـسنـــــــده جـــــدیــــــــــد

شنبه 4 آذر 1396 10:38 ق.ظ

نویسنده این مطلب: ❤miss rozhan❤
موضوع: متفرقه ?

吹き出しだよ。ハートだよ。1つ のデコメ絵文字سلام吹き出しだよ。ハートだよ。1つ のデコメ絵文字

キラキラ のデコメ絵文字من missrozhan نویسنده جدیدمキラキラ のデコメ絵文字

森ガール のデコメ絵文字خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی  ممنون از زاتانا کهمن را نویسنده کرد森ガール のデコメ絵文字

ハート キラキラ のデコメ絵文字خوب از هرچیز باهم آشنا شیمـハート キラキラ のデコメ絵文字

ハート キラキラ のデコメ絵文字اسمم روژانه 12 سالمه و امیدوارم امیدوارم باهم کنار بیایمハート キラキラ のデコメ絵文字

ハート のデコメ絵文字هروقت خواستم به نت بیام اینجاهم میامハート のデコメ絵文字

ハート のデコメ絵文字خوب دیگه حوصله ام سر رفت ........ハート のデコメ絵文字

ハート のデコメ絵文字تا بعد بایハート のデコメ絵文字






دیدگاه : نظرات

آخرین ویرایش: شنبه 4 آذر 1396 11:01 ق.ظ

Who am I p1

جمعه 3 آذر 1396 08:24 ب.ظ

نویسنده این مطلب: Blue Dark
موضوع: داستان ?
خب خب خب از اینجا قراره داستان گیج کننده بشه تا چهار پنج قسمت دیگه انتظار دارم نظرات زیاد باشه☺

و اما داستان



دیدگاه : باید پنج تا بشه

آخرین ویرایش: جمعه 3 آذر 1396 08:27 ب.ظ

درباره کانالم و داستان

جمعه 3 آذر 1396 07:41 ب.ظ

نویسنده این مطلب: SILVER SHADOW
عنوان بهتری به ذهنم نرسید /:
خب بنده شاید بدونید که از تلگام رفتم و 
کانالمم دادم به یکی از ادمینام 
از اون جایی که نمی خوام کانال خاک بخوره
(و میدونم ادمیناع برا فعالیت خیلی خستن /:) 
با اجازه زاتانا اینجا هم برا وب فعالیت میکنم هم برا کانال خودم 
البته چون موضوع کانال رابستاره عکس رابستار بیشتر میزارم 
اهه راستی من از تل رفتم و داستانمم داخل تل بود الان 
نمیدونم باید چ کنم /: 
مگر اینکه کسایی مثل ریون گوگول یا اسپویلر از جانب من 
داستان رو بزارن
خودم جدیدا کتابا علمی تخیلی خیلی زیاد خوندم و شوق زیادی 
واس نوشتن دارم ولی میترسم بندیسم ابرو شریفم بره |:
مخصوصا اینکه هنو در شوک پست رفتن زاتانام |:
حالا اگر بچه ها قبول کردن بزارن به نظرتون خودمم بنویسم ؟! 





دیدگاه : نظرات

آخرین ویرایش: جمعه 3 آذر 1396 07:47 ب.ظ

سلام

جمعه 3 آذر 1396 02:30 ب.ظ

نویسنده این مطلب: Emi Gogol
خب فکر کنم قبل هر چیز باید بکم بنده ریون گوگولم 
منتهی تبلتم رو فرمت کردم و دار و ندارم پاک شده و میهن بلاگم هن که رمزش یادم نبود نیز پرید
و نکته بعد اینه که الان من امی کویین هم هستم
دلیلش رو نپرسیده نمیگم
ولی این امی کویین بودن دلیل بر ریون نبودن نمیشه و من در حالت اکنون هر دوشونم:|
خو دیگ همین






دیدگاه : نظرات

آخرین ویرایش: جمعه 3 آذر 1396 02:32 ب.ظ

ترکیب ریون و ترا

جمعه 3 آذر 1396 10:52 ق.ظ

نویسنده این مطلب: Levin
موضوع: عکس ?
تا حالا به این فکر کرده بودین که اگه ریون و ترا با هم ترکیب بشن ، چه شخصی درست میشه ؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
به جای اینکه بیای پایین یکم فکر کن
.
.
.
.
.
.
.
اصلا برو ادامه

اول فکر کن ..... به نتیجه نرسیدی ؟ خب بیا



دیدگاه : نظرات

آخرین ویرایش: جمعه 3 آذر 1396 11:01 ق.ظ

عروسک استارفایر و ریون در فروشگاه

جمعه 3 آذر 1396 10:46 ق.ظ

نویسنده این مطلب: Levin
موضوع: عکس ?
الان مثلا با استفاده از اینا دارن مشتری جذب میکنن؟
یه چیزی بگم ؟ ....
اگه دقت کنین دستاشون رو با فتوشاپ کشیدن
دیدین ؟ کاملا مشخصه
خب حالا نظررررررربده





دیدگاه : نظرات

آخرین ویرایش: جمعه 3 آذر 1396 10:49 ق.ظ

Who am I مقدمه

پنجشنبه 2 آذر 1396 07:29 ب.ظ

نویسنده این مطلب: Blue Dark
موضوع: داستان ?
خب خب خب...بعد قرنی و اندی داستانم رو شروع میکنم
خب اول اینو بگم که قسمت های اول میشه گفت به هم ربطی ندارن ولی خیلی مهم و حیاتی هستن پس خوب بخونیدشون و اگه گیج شدید بدونید که کاملا طبیعیه

و اما ادامه داستان



دیدگاه : نظرات

آخرین ویرایش: پنجشنبه 2 آذر 1396 07:32 ب.ظ

فن آرت ریون

پنجشنبه 2 آذر 1396 04:53 ب.ظ

نویسنده این مطلب: Levin
موضوع: عکس ?
راستش یه هفته پیش یه نفر از ریون درخواست کرده بود . شرمنده که زودتر نذاشتم . حالا عکسا : 




چنگده هم باحال بودن
حالا بنظر:|





دیدگاه : نظرات

آخرین ویرایش: پنجشنبه 2 آذر 1396 05:04 ب.ظ

واکنش من هنگام دیدن تیتان ها:قرار داد یهود(سری چهارم)

پنجشنبه 2 آذر 1396 01:55 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ✨zatanna✨
موضوع: عکس ? طنز ?
خب نرفتم:|
و بعد از قرنها:|
منو برده بودن تیمارستان تا سر قرار داد یهود حالم خوب شه الان خوبم:|
پس ادامه شو میذارمD:
گم شو ادامه..اهم یعنی برید ادامه:/


ادامه مطلب



دیدگاه : نظرات

آخرین ویرایش: پنجشنبه 2 آذر 1396 09:41 ب.ظ

داستان "تیتان ها و مدرسه" . قسمت دهم : فاجعه سالن ناهارخوری !

پنجشنبه 2 آذر 1396 01:18 ب.ظ

نویسنده این مطلب: Levin
موضوع: داستان ? طنز ?
راستش از اونجایی که زاتانا داشت میرفت نمیخواستم اینو ادامه بدم
ولی از اونجایی مونده پس میذارمش
خب این قسمتم یه جورایی باحاله و .....
چیه میخوای اینجا بگم چی میشه ؟
نه بچه جون . باید بیای ادامه

ادامه مطلب



دیدگاه : نظرات

آخرین ویرایش: پنجشنبه 2 آذر 1396 02:23 ب.ظ

اگر بار گران بودیم.... نرفتم:/

پنجشنبه 2 آذر 1396 12:12 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ✨zatanna✨
خب های اند های:/
نمیذارید یه بار برم هاااا:/
همش میادن میگید نرو:/
تو تل هم بچه ها دشیب مخمو خوردن از بس گفتن نرو:/
نمد:|
دیوونه شدم دیگ:|
خب بعضیا هاتون دوج دارم:|
نمد:|
برم یا نرم؟:|
خب نمرم:/
شما هم دیگ شلوغ نکنید:|
آفرین:/
حرفی برای زدن ندارم:/
نمدونم چی بگم
فقط میمونم
همین
فعلا






دیدگاه : نظرات

آخرین ویرایش: پنجشنبه 2 آذر 1396 12:19 ب.ظ

زاتانا ، نرووووووووووووووووو

پنجشنبه 2 آذر 1396 10:53 ق.ظ

نویسنده این مطلب: Levin

(راستش آواتار همه حرفا رو زد ولی منم میخوام حرفمو بزنم)
زاتانا جون . خودت میدونی که بدجور بهت وابسته شدم .
همیشه بهترین دوستم تو وب تو بودی و هستی و خواهی بود .
یادته همون روز اول رو که اومدم ....
یادته چقد میگفتم که دوستت دارم ....
یادته از همون موقع با هم کلی دوست شدیم ....
یادته همش آخر هفته ها چقد با هم میحرفیدیم....
الان واقعا میتونی اون خاطره ها رو فراموش کنی؟
شایدم من اونقدر دوست بدی بودم که راحت میتونی ازم دل بکنی
اگه اینطوریه ، خب بگو تا برم .
فکر میکنی چرا همش میام ، چرا نویسنده شدم ؛
همه اینا بخاطر یه دوست خوبه . اونم تویی .
توروخدا برگرد . خواهش میکنم .
اگه به استراحت نیاز داری ، باشه ...برو .
برو استراحت کن .
ولی بعدش برگرد . برای همیشه نرو
آواتار راست میگه : اگر تل خوب نیست خوب حذفش کن .
به فکر من بدبخت باش که ....
به هر حال اینو بدون که من نمیتونم نبودنتو تحمل کنم
نمیدونم این مطلبو خوندی یا نه .
نمیدونم حرفام تاثیر داشت یا نه .
نمیدونم الان جوابمو میدی یا نه .
ولی بدون : من اینجا منتظرتم تا برگردی .
اگه قراره برای همیشه بری ، پس بگو تا منم برم .
چون اینجا بودن بدون تو برام هیچ معنی ای نداره

منتظرم تا برگردی .
خواهش میکنم اگه میتونی جواب بده .
به عنوان یه دوست ، ازت خواهش میکنم جوابمو بده





دیدگاه : نظرات

آخرین ویرایش: پنجشنبه 2 آذر 1396 11:31 ق.ظ

....... :)

پنجشنبه 2 آذر 1396 10:01 ق.ظ

نویسنده این مطلب: Rεŋųℓŧ ą√ąŧąŗ


نازنین....... آخه این چ کاریه 

یعنی منم دشمنم و بهت زخم زدم؟

اگه این تل کوفتی اینقد روحی تو عوض 

کرده خو بحذفش

تو میری ولی وضعیت ما چی میشه؟؟

من بار خاطرات و چیزای دیگ رو چجوری 

رو دوشم تحمل کنم؟:) 

نگران بقیه نیستی خداییش:) ؟؟

اگه تو تل اذیتت میکنن کسایی مثل من و 

امثال من چ گناهی کردن؟؟

دوستایی که تو وب باهات آشنا شدن تو تل 
باهات آشنا شدن تو چتروم بغلی و غیره:) 

واقعیتش اون هارو به همین زودی 

فراموش میکنی؟اون ها که دوست

های بامعرفت بودن اون ها چ گناهی

کردن که باید این رنج ها رو تحمل

کنن

من درکت میکنم زده به سرت ولی نباید جا 
بزنی و بذاری این چیزهای مزخرف شکنجه ات بدن 

ولی خب شاید واقعا زده به سرت خب چند 
روز نیا تا ریلکس

بشی یا اصن نیا درس بخون!و آینده بساز 

...... اخه 

اصن خودمم قاط زدم:) ولی جا نمیزنم و 

نمی ذارم ناراحتی ها 

شکستم بدن تصمیم سرنوشت این وب و 

تل با توعه و خواهشا

تصمیم درستی بگیر........





دیدگاه : نظرات

آخرین ویرایش: پنجشنبه 2 آذر 1396 10:09 ق.ظ

بدون یا نبودن؟بیخیال مسئله رفتن بهتره(:

چهارشنبه 1 آذر 1396 09:54 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ✨zatanna✨
خوب بچه ها
های اند بای:|
خب جدیدا که یه جورایی همه چیم به فنا رفته
اون از مدرســـــــــه!
اون از همه که ازم متنفر شدن و به ظاهر باهام دوستــــن(:
بخاطر اون نیست دارم میریم(اونایی که در جریانن:/)
خستـــــــــه شدم خستــــــــــــــــــه(:
شاید روزی برگشتم و شاید به یاد ها پیوستم(:
شاید مردم یا شاید زنده موندم(:
نمدونم خل شدم(:
وب هم که خرکی شده جدیدا:/
هس هیچ چیز نیست
وب هم واس خودتون نمیخوامش
کانال و گروه همواس خودتون:|
ازش
م-ت-ن-ف-ر-م
(:
شاید نظرم عوض شه نکنم شایدم نه...
از همه چی حالم بهم میخوره(:
(شما فک کنی سن نوجوونیه زده به سرم:/)
خل شدم رفت:|
شاید برگشتم شاید نه
از همه دوستایی که ازم متنفرم ممنون تا اینجا باهام بودن الکی که حس کنم دوست واقعی دارم(:
مرسی از زخم هایی که بهم زدید دمتون گرم(:
بای(:





دیدگاه : مشترک مورد نظر رفت!(:

آخرین ویرایش: چهارشنبه 1 آذر 1396 10:12 ب.ظ

آشتی

چهارشنبه 1 آذر 1396 01:24 ب.ظ

نویسنده این مطلب: shazam
اولش بگم من قسط قضاوت ندارم.
خب نمیدونم که زاتانا از این کار خوشش میاد یا نه ولی چون من هم زاتانا و هم جوکر رو قبول دارم و بهشون احترام میزارم.
 چند روز واستادم ولی هر وقت آنلاین بودم زاتانا نبود و نه توی گروه تلگرامی هستم و نتونستم چت آنلاین کنم با زاتانا حتی پیام شخصی هم گذاشتم ولی زاتانا چیزی نگفت راستش من حرف های جوکر رو شنیدم میگفت من داشتم داستان رو می نوشتم ولی خب دیده زاتانا بهش گفته که داستان رو چرا نمی نویسی؟؟ و خب جوکر هم رگه جوکریش بالا زده و کخ ریخته و گفت من زاتانا رو با جنبه میشناختم ولی نمیدونم چرا اون روز حالش بد بوده و از اونجایی که من جوکر رو میشناسم ناراحت نمیشه ولی وقتی بشه بد میشه ولی اینجا اعصابش تا حدودی خورد شده ولی چون جوکر و بتمن باهم داداشن خیلی هوای همو دارن عصبی شده که بتمن از ادمینی زاتانا در آورده من نمیگم کسی از کسی عذر بخواد من میگم دوباره باهم خوب باشین از هردوتون خواهش میکنم.






دیدگاه : نظرات

آخرین ویرایش: - -



تعدادکل صفحات : 218 ... 4 5 6 7 8 9 10 ...