پست ماندگار...

دوشنبه 31 خرداد 1395 12:11 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ✨zatanna✨
سلام به همه
من زاتانا مدیر وب هستم!
این وبلاگ برای هواداران
تیتان های نوجوان،
تیتان ها به پیش،
لیگ عدالت
و
 عدالت جویان جوانه! 

جدید: از این به بعد از مارول هم آپ میشه!


من و نویسنده هام سعی میکنیم بهترین مطالب و اخبار رو بذاریم!
اینجا از عکس تا نقد و اخبار درباره قهرمانان گذاشته میشه!


خب حالا بریم سر قوانین وبلاگ!
1- وبلاگ هر روز آپ میشه،پس زود زود سر بزن!
2- حتما نظر بدید و انتقادهاتون هم میپذریم!
3- کپی ممنوع و اگه کپی کردی ذکر منبع رو بذار تو وبت!
4- با تبادل لینک هم موافقم!
5- تو نظر سنجی وبلاگ شرکت کنید!
خب اینم از قوانین حتما بهش عمل کنید!
ولی اگه عمل نکردید...


 رد هود آماده هست تا با یه گوله خلاصت کنه!

دکمه های وب:












در ضمن کسایی که میخوان نویسنده بشن باید تو میهن بلاگ عضو باشن و میتونن برای درخواست و دونستن شرایط به ایمیل زیر پیام بدن!
zatanna.teen.titans@gmail.com


امیدوارم از وبلاگ لذت ببرید!
بدرود(:



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 21 شهریور 1396 02:30 ب.ظ

بازگشت همه به سوی مدارس است|:

پنجشنبه 30 شهریور 1396 05:55 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ✨zatanna✨
موضوع: اخبار ? عکس ?
نتم کمه وای داد داد:|
این پستم میخواستم جمعه بذارم ولی کامپیوترم پوکیده نتمم کمه:|
گفتم الان بذارم که افسوس نخورم دیگ:|
خب اومدم وصیت کنم:|
اگر بار گران بودیمو رفتیم:|
نه شوخی کردم نمیرم:|
اه اه اه خز این پوکرو در آوردم:|
کلا قیافه ام یه 3-4 ماه اینجوری شده دیگ:|
اول همه فرا رسیدن ماه مهر را بر همگان تسلیت عرض میکنم:|
فقط به این فک میکنم که با چه بدبختی صبح پاشم:|


و بعد به این فک میکنم بخدا 2 ساعت باید حرفای معلما مدیر رو گوش کنیم که سال تحصیل جدید و شما یک سال بزرگتر شدید:|
شدیم که شدیم؟چشتون دراد شما پیر تر شدید:|
والا:|
ولی واقعا این حرفا خسته کننده هست آدم خوابش میگیره:|


هووووف/:
نابود شدم اصلا:|
هان یه چیز دیگ هم بگم امسال تصمیم کبری گرفتم که مثلا درس بخونم پارسال همش تو نت بودم:|
یعنی یک پنجم قبلا درس نخونده بودم با این حال شاگرد اول شدم:|
حالا کلا وللش:|
بچه هایی که از جریانم خبر دارن میدونن یه چند ماهی حال روحیم خوب نیست میخوام امسال بیشتر درس بخونم:|
دیگه گنده هم شدم 2 سال دیگ کنکوره یکم باید جدی باشم/:
کلا نابود شدم دیگ:|
همه اسباب بازی های قهرمان ها و دفتر و برچسب و اینا جمع کردن تو قفسه ها کتاب گذاشتم:|
حالا نه که خیلی کتاب خونم:|
چقدر دارم چرت و پرت میگم:|
جونم براتون بگه فعلا که نت ندارم کم میام:|
نت هم داشته باشم تو گروه و کانال تلگرام فقط یک روز تو هفته میام درس هم کم باشه تو وب پلاسم:|
و سال تحصیلی خوبی براتون آرزو میکنم:|
شما هم یکم دعا کنید از دیوانگیم کم شه:|
دیوانه که بودم این چند وقته فوق دیوانه شدم:|
دیگه همین دیگ:|
عرضی نیست:|
خوش باشید:|
تو وب بیان:|
نظر بدید:|
راستی دعا هم کنید آخر من این کمیک عدالت جویان جوان رو ترجمه کنم:|
9 ماه هست که میخوام قسمت اول رو ترجمه کنم ولی خسته ام:|
اما پیش رفت کردم چند صفحه رو ترجمه و ادیت کردم:|
شما دعا کنید بقیه شو هم انجام بدم:|
و نویسنده هاااااا این نظراتون رو تایید کنید کنید وگرنه جفت پا میام تو دهنتون روده هاتونو از گوشاتون در میارم اعصاب خورد شد بخدا:|
ببخشید یهو قاط زدم:|
خو دیگ من برم بای:|



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 30 شهریور 1396 06:14 ب.ظ

تسلیت

پنجشنبه 30 شهریور 1396 10:19 ق.ظ

نویسنده این مطلب: جوکر
موضوع: طنز ? متفرقه ?
تسلیت بر آن زاتانایی که حال نداشت جواب سوالات پی در پی معلم را بدهد
تسلیت بر آن نایتوینگی که از مهارت های نوشتاری فراری بود
تسلیت بر آن هارلی ای که از معلم های ضد حال بیزار بود
تسلیت بر آن سیلور شدویی که زمانی شاخ بود اما مدرسه امانش نداد
تسلیت بر آن معلمی که قرار است دیمین سر کلاسش بنشیند !!!!
تسلیت بر آن ریونی که مدرسه گوگول بودنش را از بین برد
تسلیت بر آن سوپرمنی که دانشگاه نرفت و چشم دیگران ( از جمله خودم ) در آمد
تسلیت بر آن آنجلی که تازه داشت معنا و مفهوم تابستان را درک می کرد
و به تعداد تمام دانش آموزان ایران زمین تسلیت باد
حتی بتمن در غروب شهریور می گرید
حتی جوکر هم زار می زند
حتی دارکساید از استرس اول مهر دچار سوء تغذیه شد و وزن کم کرد
حتی مترسک گفت : تنها دو چیز مرا می ترساند ، اول بتمن و دوم معلم
و هزاران حتی
و هزاران آه
و هزاران افسوس




دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 30 شهریور 1396 10:38 ق.ظ

کلیپ رابین و استارفایر

چهارشنبه 29 شهریور 1396 10:51 ب.ظ

نویسنده این مطلب: Starfire
این یکی رو خیلی دوست داشتم

هرچی سیلور شدو می‌سازه قشنگه^^

برم بیشتر پیدا کنم^^

 



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 29 شهریور 1396 10:54 ب.ظ

کمیک سوپر سانز 2017 (جلد1)

چهارشنبه 29 شهریور 1396 02:13 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ⚡Spoiler⚡
موضوع: عکس ? کمیک ?





کپی بدوت ذکر منبع به دور از رفتار 
انسان هاست





متاسفانه ترجمه نشده






دیگه کمیک سوپربوی گزاشته نمیشه و به جاش این کمیک گزاشته میشه











برین ادامه مطلب



ادامه مطلب

دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 29 شهریور 1396 07:20 ب.ظ

دیک و باربارا

سه شنبه 28 شهریور 1396 06:19 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ✘Harley Quinn✘
دیگ فک کنم بس باشه کل وب پرشد*---*
تا پست های رگباری بعدی بدرود*-----*



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 28 شهریور 1396 06:24 ب.ظ

بدون شرح

سه شنبه 28 شهریور 1396 06:18 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ✘Harley Quinn✘






دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 28 شهریور 1396 06:19 ب.ظ

بی بی ری

سه شنبه 28 شهریور 1396 06:16 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ✘Harley Quinn✘
خیلی باحاله*----*



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 28 شهریور 1396 06:18 ب.ظ

کاسپلی باربارا

سه شنبه 28 شهریور 1396 06:15 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ✘Harley Quinn✘
قیافش خوبه



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 28 شهریور 1396 06:16 ب.ظ

هارلی و گریسون*-*

سه شنبه 28 شهریور 1396 06:11 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ✘Harley Quinn✘
و بعله زوج هارلی و دیک
البته فکر میکردم فقط منم تو دنیا که طرفدار این زوجم
نمیدونستم کسای دیگه ای هم هستن که این زوجو دوست دارن
و فهمیدم که بعله هستن کسایی مثل من هستن
که این زوجو دوست میدارن:
این عکسشونم خیلی نازه
خا حالا نظر بدید حالا بعد صد سال یه فعالیتی کردم



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 28 شهریور 1396 06:15 ب.ظ

فن ارت زاتانا

سه شنبه 28 شهریور 1396 06:09 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ✘Harley Quinn✘
7


خیلی هم کیوت



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 28 شهریور 1396 06:10 ب.ظ

زی & دیک

سه شنبه 28 شهریور 1396 06:06 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ✘Harley Quinn✘
زی و دیک*------*
زوج باحالین*------*



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 28 شهریور 1396 06:26 ب.ظ

عروسی هارلی و جوکر

سه شنبه 28 شهریور 1396 06:02 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ✘Harley Quinn✘

عخی عروسیشون*--------*





دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 28 شهریور 1396 06:04 ب.ظ

تیم*----*

سه شنبه 28 شهریور 1396 06:00 ب.ظ

نویسنده این مطلب: ✘Harley Quinn✘



چنقده کیوت*-----*



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: - -

2Frozen heart

سه شنبه 28 شهریور 1396 04:15 ب.ظ

نویسنده این مطلب: Blue Dark
موضوع: داستان ?
د.ا.ن آلیشیا
همه میدویدیم و داد میزدم. من و اشلی هم زمان به سمت کمد رفتیم که بوووووووم سرمون خورد به همو افتادیم زمین. یهو در با صدای بلندی باز شد
نیکلا:اینجا چه خبره(یادم رفت بگم نیکلا همسر رابرت هستش)
ما شروع کردیم با هم حرف زدن که نیکلا داد زد خفه شید.
و سکوت همه جا را فرا گرفت.
نیکلا:آنجلا چی شده
آنجلا:کتاب تاریخم نیست
نیکلا:تو کمده. اشلی چی شده
اشلی:کتم نیس
نیکلا:رو تخته آلیشیا چی شده
من:کیفم نیست
نیکلا:انداختیش رو کولت
یه نیگا کردم. لعنتی چرا اینقدر خنگ شدم. حتما از استرس زیاده.
نیکلا:میشل تو چت شده
میشل:کرواتم چروک شده
نیکلا همون طور که کروات گردن میشل بود با اتو موی روی میز چروکش رو برد.
نیکلا:مشکل دیگه ای هست؟
همه:نه
نیکلا:پس عجله کنید که مدرسه دیر شد.
همه دویدیم سمت پله ها و از در رفتیم بیرون. پیاده رفتیم سمت مدرسه. حدود یه ربع پیاده روی کردیم و رسیدیم.
توی حیات ایستاده بودیم و منتظر بودیم کلاس شروع بشه.
زیییییییینگ
میشل:خدایا شکرت پاهام خشک شد.
من:خوبه فقط پنج دقیقست سر پایی
رفتیم تو کلاس. آنجلا رفت ردیف دو تا مونده به آخر نشست. منم رفتم پیشش بشینم که یه پسره مو مشکی با چشم های آبی کنارش نشست.
آنجلا:ببخشید این جای کسیه
_:اوه ببخشید
اومد بلند شه که جلوش رو گرفتم
من:نیازی نیست بلند شید من داشتم میرفتم ردیف آخر
_:اوه باشه
هه آنجلا پس به صندلی من چسب میزنی. اینم تلافی
رفتم ردیف آخر و نشستم. معلم وارد کلاس شد.ازمون خواست که خودمون رو معرفی کنیم و خودش هم شروع کرد به معرفی خودش. که یه پسر وارد کلاس شد. اون مو های سیاه و چشم های سبز و چهره‌ی دوست داشتنی داشت.
دیمین:ببخشید که دیر اومدم
معلم:اشکالی نداره. اسمت چیه
دیمین:دیمین وین هستم
معلم:بله عزیزم فعلا تنها جای خالی اون نیمکت آخر ردیف سمت چپه برو اونجا بشین.
به سمت من اومد و کنارم نشست.
من:آم سلام من آلیشیا هستم
د.ا.ن دیمین
دختره‌ی بغل دستیم خودش رو معرفی کرد. منم خیلی خشک جواب دادم:دیمین
خب نیازی نیست که خودمو دو بار معرفی کنم.
معلم داشت در مورد پروژه ای که باید اول سال انجام میدادیم توضیح میداد. چیز خاصی نیست. یه پروژه در مورد ابر قهرمان ها و یه هفته وقت داریم و به گروه های دو نفره تقسیم میشیم. دستمو بلند کردم تا سوال بپرسم.
معلم:بله آقای وین
من:دوتا سوال داشتم
معلم:بپرس
من:اول این که چرا حتما باید در مورد ابر قهرمان ها تحقیق کنیم
معلم:سوال خوبی بود دیمین. برای این که شهر گاتهام به ابر قهرمان ها معروفه و یه جورایی اونا تاریخچه شهر ما هستن. سوال بعدی
من:حتما باید گروهی کار کنیم
معلم:بله دیمین. و اگه همراه با گروهت پروژه خوبی رو ارائه بدید تا آخر سال با اون گروه کار میکنی.
بعد دوباره شروع کرد توضیح دادن و گفت که بهترین پروژه ۲۰ مثبته ۱۵ میگره یعنی اگه در طی سال نمره کم آورد اون پونزده نمره کمکش میکنه. و شروع کرد به گروه بندی کردن.
معلم:خیلی خب حالا غیر از دانش آموز های جدید اسم کیا رو نخوندم. آیزاک دستش رو بالا برد. اون دو ردیف جلو تر پیش یه دختره نشسته بود.
معلم:آهان درسته تو رو یادم رفته بود. خیلی خب. گروه بندی خاصی نمیخواد همتون با بغل دستیتون هم گروه شید. کسی اعتراضی نداره
سکوت
معلم:خیلی خب پس با هم گروهیتون تصمیم بگیرید که موضوع تحقیق چیه و تحقیق کنید.
آلیشیا برگشت سمت من.
آلی:خب به نظرت باید در مورد چی تحقیق کنیم.
من:نمیدونم فقط در مورد لیگ عدالت نباشه
آلی:خب نظرت در مورد تیتان های شرقی چیه
من:نه فک نکنم.
آلی:میگم بیا سعی کنیم تحقیقمون با بقیه متفاوت باشه
من:مثلا چی
آلی:مثلا در مورد یه گروه
من:مثل تیتان ها
آلی:نه مثلا رابین ها
من:چی(با حالت شوکه)
آلی:چته رابین ها خوبن دیگه
من:خب...خب...هوف باشه
آلی:خیلی خب پس موضوع شد رابین ها
من:پس یه هفته باید رو اینه کار کنیم
آلی:بله خب تو فردا میتونی بیای کتاب خونه
من:نه نمیشه
آلی:چرا
من:چون کتاب خونه بستست
آلی:چرا
من:کلا تو دو هفته اول مدرسه کتاب خونه بستست
آلی:خب میتونی امروز ظهر بیای خونه من
من:مشکلی نیست
آلی:خوبه
(تو کل گفت و گو آلیشیا خیلی خشک حرف میزد چون از رفتار دیمین خوشش نیومده بود و دیمین هم دست به سینه به تخته نگاه میکرد همراه با همون اخم همیشگی.‌)



دیدگاه : نظر ها ده تا شد قسمت بعد رو میذارم
آخرین ویرایش: سه شنبه 28 شهریور 1396 04:18 ب.ظ

فن آرت های♡ هاوک گرلللل♡

یکشنبه 26 شهریور 1396 05:39 ب.ظ

نویسنده این مطلب: Hawk girl
برید کنار سرورتون،وارد بشه:/
اهم ببخشید جو گرفتم،برو عکس سرورتو،ببین!D:

                

               




دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 26 شهریور 1396 05:53 ب.ظ



تعدادکل صفحات : 207 ... 3 4 5 6 7 8 9 ...